مرکز دانلود موسسه جهادی

از گناه خود غفلت نكنيم

يكى از فرصت‌ها براى استغفار، ماه رمضان است و ماه رمضان رو به تمام شدن است؛ اگر اين چند روز باقى مانده هم بگذرد و ما نتوانسته باشيم، براى گناهان خود و خطاهامان مغفرت و رحمت الهى را جلب بكنيم، يقيناً دچار خسران شديم، ضرر كرديم، و زيان‌كار حقيقى آن كسى است كه در اين ماه از رحمت خدا محروم بماند، و يكى از راه‌هاى جلب رحمت الهى استغفار است.

خلوت و توجه

برای هر یک از ما زمان‌هایی پیش آمده که متوجه خود شده‌ایم. در وضعیتی که داریم، مسیری که طی کرده‌ایم تا به اینجا برسیم و راهی که در پیش داریم تأملی کرده‌ایم. در این موقعیت‌ها اغلب با پرسش‌هایی روبه‌رو هستیم. علت ناموفقیت‌ها، فاصلة وضعیت فعلی با آنچه در ذهن داشتیم، از دست رفتن عمر، فاصله‌ای که از خدا گرفته‌ایم، مسیری که باید انتخاب کنیم.

 

حج خونین

مکه حرم امن الهی است. اصطلاح حرم به شهر و محدوده‌ای از اطراف شهر مکه اطلاق می‌شود و تنها مسجدالحرام، حرم امن الهی نیست. ورود غیر مسلمان به شهر مکه حرام است و مسلمین نباید اجازه ورود آنها به شهر را بدهند. مسلمین نیز هر بار که بخواهند وارد شهر مکه شوند باید محرم شوند. یعنی به یکی از میقات‌ها بروند، لباس احرام بپوشند و ذکر تلبیه (لبیک، اللهم لبیک...) سر دهند.

 

حصیر هشتاد تومانی

زنان روستا دور هم جمع شده بودند. بیشتر روز کارشان این بود که حصیر ببافند، تا هم سر‌شان گرم شود و هم کمک حال شوهران‌شان باشند. فرقی هم نمی‌کرد، از دختر ده ساله تا پنجاه ساله کارشان همین بود. زینب، دختری پانزده ساله، کنار زن برادرش نشسته بود و حصیر می‌بافت. یک ماهی می‌شد که روی حصیر کار می‌کرد و کم‌کم داشت کامل می‌شد. سر ماه یک نفر می‌آمد، حصیر‌ها را به مفت می‌خرید و بعد هم به چند برابر در میناب می‌فروخت.

 

استجابت کنید

ای کسانی که ایمان آورده‌اید اجابت کنید خدا و فرستاده‌ی او را آن هنگام که شما را بدانچه که موجب حیات شماست فرامی‌خوانند...

(سوره مبارکه انفال/24)

امام زمان عج

ز روسیاهی این روزگار می‌ترسم - ز سرعت فلک دم‌شمار می‌ترسم

ایمان استوار

تا به حال شده به شما بگویند به دلیل ترمیم لوله‌های آب یا کمبود آب، یکی دو ساعت یا نهایتاً یک روز آب قطع است. حتماً به مشکلات زیادی برمی‌خوردید وقتی آبی برای خوردن و پختن و شستن وجود نداشته باشد. شاید هم یک یا دو روز قبل از قطعی آب مطلع شدید و تمام قابلمه‌ها و ظرف‌های خانه را پر از آب کردید تا لحظه‌ای بدون آب نمانید.

قصه عادت

قسمت شده بود که یک سفرِ حجِ عمره در خدمت آیت‌الله حق‌شناس به خانه‌ی خدا مشرف شویم. من، صبح‌ها، وقتی اذان می‌گفتند، می‌رفتم اتاق ایشان تا خدمت ایشان نماز بخوانم. ایشان همیشه آن‌وقت مشغول خواندن قرآن بودند (یک سوره‌ی کوچک) عجیب بود! وقتی من درِ اتاق را باز کرده و وارد می‌شدم، ایشان سرشان را از روی قرآن بلند نمی‌کردند.

مجموعه داستان های کپر قسمت پنجم

مراسم ساعت چهار شروع می‌شود. می‌خواهیم تا آن موقع با هم باشیم. زینب حاضر شد که ناهار را با هم باشیم. هادی را هم با خودش آورد. نصف بیشتر غذا را هم به او داد. با هم به نخلستان پدرش می‌رویم. این دفعه حواسم هست کرم ضد آفتاب نزنم. انگار زمین را صاف کرده‌اند و بعد نخل‌ها را کاشته‌اند، چون اطرافش ففط تپه است، ولی این یک تکه زمین صافِ صاف. زیر سایه یکی از نخل‌ها می‌نشینیم. هادی هم با چند تکه سنگ مشغول بازی است. هر دویمان ناراحت هستیم. برای این‌که حواسمان پرت شود می‌گویم:

-راستی می‌خوای چی‌کاره بشی؟