020-همراهی ولی

همراهی ولیّ

  

«اللَّهُمَّ فَثَبِّتنِی عَلى دِینِكَ وَ استَعمِلنِی بِطاعَتِكَ وَ لَیِّن قَلبی لِوَلِیِّ اَمرِكَ‏ وَ عافِنِی مِمَّا امتَحَنتَ بِهِ خَلقَكَ وَ ثَبِّتنِی عَلَى طاعَةِ وَلِیِّ اَمرِكَ»

 بار الها! مرا بر دین خود پابرجا کن و به طاعت خود مشغول کن و قلبم را براى ولىّ امرت نرم كن و مرا از آنچه خلقت را بدان امتحان میكنى سلامت بدار و مرا بر فرمانبرداری ولىّ امرت استوار وپابرجا كن‏[1].

 وقتی در تاریخ زندگی اهل بیت(ع) تأمّل می‌كنیم می‌بینیم كه اطرافیانشان دو دسته هستند: یك دسته افرادی كه مورد توجّه امام‌شان هستند، امام می‌تواند بر آنها تكیه كند، حضورشان باعث دلگرمی امام‌شان است و امام‌شان را در حادثه‌ها یاری می‌كنند. به عنوان مثال اصحاب امام حسین(ع) که ایشان در شب عاشورا خطاب به آنها می‌فرمایند من یارانی بهتر از شما ندیدم. در مورد اصحاب حضرت امیر(ع) هم این‌گونه موارد فراوان است. یارانی مثل مقداد که در برخی روایات او را مطیع‌ترین یار امام دانسته‌اند.

 در مقابل این‌گونه یاران، همراهان دیگری را هم سراغ داریم كه هرچند جزء یاران ایشان حساب می‌شده‌اند امّا حضورشان حاصلی برای ولیّشان نداشته است. در جبهه یاوران بوده‌اند، در لشکر حضرت بوده‌اند، دشمن و منافق نبوده‌اند امّا یاورانی نشسته بوده‌اند نه یاورانی مجاهد و ایستاده. کسانی که خار راه ولیّ بوده‌اند، «ولی» مجبور بوده اینها را تحمّل كند. كسانی كه آنها امام‌شان را حفظ نمی‌كردند بلكه امام آنها را حفظ می‌كرده است. كسانی كه نتوانستند با امام‌شان به‌طور کامل همراه شوند.

 وقتی تأمّلی در خطبه‌های امیرالمؤمنین(ع) در باب یاران و همراهانشان داریم برخورد با این دو دسته را می‌بینیم: اشتیاق و علاقه حضرت نسبت به عدّه‌ای از یاران و خستگی و ناراحتی ایشان از عدّه‌ای دیگر. سؤالی كه پیش می‌آید این است که چه زمینه‌هایی انسان را به نشستن، جدا شدن و حتّی پشت‌كردن به ولی می‌كشاند، در مورد كسانی كه نتوانستند همپای حضرت بال بزنند و پر بگشایند. كسانی كه ماندند و خوار شدند:

 خطبه‌ی 180 نهج البلاغه:

 «اَحمَدُ اللَّهَ عَلَى ما قَضَى مِن اَمرٍ وَ قَدَّرَ مِن فِعلٍ، وَ عَلَى ابتِلاَئِی بِكُم اَیتُهَا الفِرقَةُ الَّتِی اِذَا اَمَرتُ لَم تُطِع، وَ اِذا دَعَوتُ لَم تُجِب. اِن اُمهِلتُم خُضتُم، وَ اِن حورِبتُم خُرتُم. وَ اِنِ اجتَمَعَ النّاسُ عَلَى اِمامٍ طَعَنتُم، وَ اِن اُجِئتُم اِلَى مُشَاقَّةٍ نَكَصتُم. لا اَبا لِغَیرِكُم. ما تَنتَظِرونَ بِنَصرِكُم وَ الجِهادِ عَلَى حَقِّكُمْ؟ اَلمَوتُ اَوِ الذُّلُّ لَكُم. فَوَ اللَّهِ لَئِن جاءَ یومِی - وَ لَیأْتِینِّی - لَیفَرِّقَنَّ بَینِی وَ بَینَكُم، وَ اَنَا لِصُحبَتِكُم قالٍ. وَ بِكُم غَیرُ كَثیرٍ. لِلَّهِ اَنتُم! اَما دِینٌ یجمَعُكُم! وَ لا حَمِیةٌ تَشحَذُكُم! اَوَ لَیسَ عَجَباً اَنَّ مُعاوِیةً یدعُو الجُفاةَ الطَّغامَ فَیتَّبِعونَهُ عَلَى غَیرِ مَعونَةٍ وَ لا عَطاءٍ. وَ اَنا اَدعوكُم - وَ اَنتُم تَرِیكَةُ الإِسلامِ، وَ بَقیةُ النّاسِ - اِلَى المَعونَةِ اَو طائِفَةٍ مِنَ العَطاءِ، فَتَتَفَرَّقونَ عَنِّی وَ تَختَلِفونَ عَلَی؟!»

 «خدا را بر آنچه كه خواسته و هر كار كه مقدّر فرمود ستایش می‌كنم و او را بر این ابتلایم می‌ستایم. ای مردمی كه هرگاه فرمان دادم اطاعت نكردید و هر زمان شما را دعوت كردم پاسخ ندادید. هرگاه شما را مهلت می‌دهم در بیهودگی فرو می‌روید و در هنگامه جنگ سست و ناتوانید. اگر مردم در اطراف امام خود جمع شوند طعنه زده و اگر شما را برای حل مشكلی بخوانند سر باز می‌زنید. پدر مباد دشمنان شما را! برای پیروزی منتظر چه چیزی هستید؟ چرا برای گرفتن حقّ خود جهاد نمی‌كنید؟ آیا در انتظار مرگ و ذلّت هستید؟ به خدا سوگند اگر مرگ من فرا رسد –كه حتماً خواهد رسید- بین من و شما جدایی خواهد افتاد، در حالی كه من از همنشینی با شما ناراحت و حضورتان برای من بی‌فایده بود. خدا خیرتان دهد. آیا دینی نیست كه شما را گرد آورد؟ آیا غیرتی نیست كه شما را برای جنگ با دشمن بسیج كند؟ شگفت‌آور نیست كه معاویه انسان‌های جفاكار پست را می‌خواند و آنها بدون انتظار كمك و بخششی از او پیروی می‌كنند و من شما را برای یاری حق می‌خوانم –درحالی كه شما بازماندگان اسلام و یادگار مسلمانان پیشین می‌باشید- با كمك و عطایا شما را دعوت می‌كنم ولی از اطراف من پراكنده می‌شوید و به تفرقه و اختلاف روی می‌آورید!»

 حضرت در ابتدا خدا را بر قضا و قدرش و بر این ابتلایی كه حضرت از جانب این مردم به آن مبتلا شده‌اند شكر می‌كنند. سپس از آنها گله می‌كنند كه نه اطاعت‌پذیری دارید و امر را اطاعت می‌كنید و نه عاطفه دارید كه به خواهش‌ و دعوتم جواب بدهید. نه تنها یاری نمی‌كنید كه اگر كسی هم دور من جمع شود با نیش و طعنه از كنار من پراكنده‌اش می‌كنید. احساس می‌كنید كه اگر ولیّتان را یاری كنید یا می‌میرید یا ذلیل می‌شوید. می‌گویید مشكلات را ما ایجاد نكردیم بنابراین برای حلّش ما كاری نخواهیم كرد. كاش حدّاقل در یك چیزی هماهنگ می‌شدید و با من می‌جنگیدید. كاش این‌قدر بی‌تفاوت نبودید. من کتاب خدا را به شما آموختم و از اوّل با حجّت‌ها با شما آغاز كردم. هدف‌هایی را كه نمی‌شناختید و حتّی منكِر آن بودید به شما نشان دادم و برایتان شناخته شده گرداندم. حرف‌هایی كه بر زبانتان بود و ریشه نداشت من به آنها ریشه دادم. كاش از این خواب و كوری جدا می‌شدید...

 با توجّه به این خطبه می‌خواهیم دو نکته را که باعث جدایی و پشت‌ كردن ما به ولی می‌شود را توضیح دهیم.

 دنیا و نفس؛ که شیطان هم بر اساس این دو عامل برایمان برنامه ریخته است: «لَاُزَینَنَّ و لَاُغوینَّ[2]» بدون شك برای آنها زینت می‌دهم و بدون شك آنها را گمراه می‌كنم كه اوّلی در مورد دنیاست و دومّی در مورد نفس.

 دنیا: چیزی كه دنیا را در نظر ما بزرگ می‌كند نگاه محدود به دنیاست. اگر نگاه جامع داشته باشیم و دنیا را در برابر آخرت و زندگی كوتاه دنیا را در برابر حیات ابدی ببینیم و توجّه كنیم كه «فَما مَتاعُ الحَیاةِ الدُّنیا فِی الآخِرَةِ اِلاَّ قَلیل‏[3]» به جای وابستگی به دنیا و اسارت در آن به برداشت از دنیا خواهیم پرداخت. اگر فقط بهار را ببینیم به شادی و بازی مشغول خواهیم شد ولی اگر چهار فصل را ببینیم در بهار به فكر جمع كردن آذوقه زمستان خواهیم بود.

 نفس: هوس‌ها، تخیلات، شك‌ها و تردیدها را نمی‌توان با حرف مهار كرد. در برابر این موانع قدرتمند به ابزار قدرتمندی هم نیاز داریم. سرمایه‌ی اصلی ما كه باعث می‌شود بتوانیم از پس این عوامل مزاحم برآییم انكسار و ذلّت ما در برابر خداست. حضرت سجّاد(ع) از خدا می‌خواهند كه: «هرگاه مرا در نظر مردم درجه‌ای بالا میبرى به همان قدر در نفس خود خوارم گردان و هرگاه مرا به عزّتى آشكار مینوازى به همان قدر در نفس خود ذلیل گردان‏.»[4] چندین عامل در به وجود آوردن این انكسار مؤثّرند از جمله محبت، معرفت، یقین، نیت و عمل كه در ابتدای دعای شریف مكارم الاخلاق به آنها اشاره شده است.

  

برگرفته از مقاله «همراهی ولیّ»، نشریه مؤمن جهادی

 


[1]) كمال الدين و تمام النعمة/ج‏2/ص512 – مفاتیح‌الجنان دعا در غیبت امام زمان

[2]) «قالَ رَبِّ بِما أَغْوَيْتَني‏ لَأُزَيِّنَنَّ لَهُمْ فِي الْأَرْضِ وَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعينَ.» «پروردگارا! چون مرا گمراه ساختى، من (نعمتهاى مادّى را) در زمين در نظر آن‌ها زينت میدهم، و همگى را گمراه خواهم ساخت.» (سوره مبارکه حجر/آیه39)

[3]) متاع زندگى دنيا، در برابر آخرت، جز اندكى نيست! (سوره مبارکه توبه/آیه38)

[4]- «وَ لا تَرفَعنِي فِي النّاسِ دَرَجَةً اِلَّا حَطَطتَني عِندَ نَفسِي مِثلَهَا، وَ لا تُحدِث لي عِزّاً ظاهِراً اِلَّا اَحدَثتَ لِي ذِلَّةً باطِنَةً عِندَ نَفسي بِقَدَرِها.» صحیفه سجادیه، دعای مکارم الأخلاق.

ثبت كردن نظر