۲۲ دی ۱۳۹۰

به نام پروردگار شهدا
جان پاک دیگری امروز تقدیم درخت پاک انقلاب شد. خبرِ جانسوزی بود: شهید مصطفی احمدی روشن.
نگاه مظلوم فرزندش آتش جان را شعلهور میکند. اگر نبود آن صلابت کلام مادرش، آرام نمیشدم. در پاسخِ قساوت دشمن درنگ نمیکند. انسان را به یاد مادر وَهَب میاندازد. مادری که بهجای شیون و گریه، با شجاعت سر فرزندش را به سوی لشکر یزید پرتاب میکند که «ما آنچه در راه خدا دادهایم بازپس نمیگیریم...»
یاد مادر شهدای جنگ خودمان میافتم که به موقع چه استقامتها کردند و دیده هم نشدند. فقط یک نفر را می شناسم که باز میکند این قصهی نانوشته را:
«... این مادران شهدای زمان ما، حقیقتاً نسخهی زینب را عمل و پیاده میکنند. بنده ندیدم، یا کمتر مادری را دیدم ـ مادرِ یک شهید، مادر دو شهید، مادر سه شهید ـ که وقتی انسان او را میبیند، در او ضعف و عجز احساس کند.» 3/19/1374
«... اگر اين مادرها آنوقتىكه جنازهى بچههاشان مىآمد ـ يا حتّى نمىآمد ـ آه و ناله ميكردند، گله ميكردند، يقه چاك ميزدند، اعتراض به امام و اعتراض به جنگ ميكردند، مطمئناً جنگ در همان سالهاى اول و در همان مراحل اول زمينگير ميشد. نقش مادران شهدا اين است.» 14/10/1390
بار سنگین مصیبت از چشمهای پدر پیداست. هنوز فرصت پوشیدن رخت عزا را به دست نیاورده که مقابل دوربینها پیام انقلاب را به جهان صادر میکند.
امروز بعد از مدتها بصیرت را دیدم. آنچه به هنگام سختی در بزرگان و خواص میجستم، همینجا، در میان همین مردم دیدم. دیدم که چطور با اینهمه رنج و بلا، حقیقت را به موقع و بیدرنگ به رخ یزیدیان زمان میکشند و البته به یاد دوستان میاندازند.
صبح با او خدا حافظی میکند. پیش از ظهر قرار است باز رویش را ببیند . خبر شهادتش را می آورند... چند ساعتی نیست که این خبر همچون آتشی به جان خانواده و فامیل افتاده. چند ساعت برای مادری که سالها پای بزرگ شدنش نشسته لحظهای بیش نیست. مادر نمیخواهد اشکهایش را دشمن ببیند. تمام توانش را جمع میکند و با قدرت رو به خبرنگار که نه، رو به عالم میخروشد:
کشور پُر است از مصطفیها. پسرش را مثل خودش تربیت خواهم کرد. ما نمی ترسیم و به راهمان ادامه خواهیم داد…
فردا در دانشگاه شریف و پس فردا در دانشگاه تهران روی دست ها، خواهد رفت این تنِ شریف.
دانلود پوستر شهید احمدی روشن با حجم 256 کیلوبایت



