۰۱ بهمن ۱۳۹۰

درس بزرگ امام حسن(ع)
آن سپاه عظيمى كه در نخيلهى كوفه منتظر بود كه برود با شاميان بجنگد، آن سپاه را اميرالمؤمنين در آنجا جمع كرده بود، سردار اين سپاه فقط عوض مىشد. نه هدف و نه راه و نه عناصر عوض نشدند. امام حسن لشگركشى را شروع كرد، قدرتمندانه، اما دستهاى خائن با استفاده از اوضاعى كه بسيار هم دشوار و تاريك و تلخ بود، و امام حسن اين اوضاع را به وجود نياورده بود بلكه به او به ارث رسيده بود اين اوضاع، موجب شد كه رقيب امام حسن، يا دشمن امام حسن آنكسىكه حسنبنعلى با او مىخواست بجنگد ـ يعنى معاويةبنابىسفيان ـ توفيق پيدا كرد عناصر فرصتطلب، عناصر دو دل، عناصر ضعيف، عناصرى كه تاب تحمل حكومت علوى را نمىآوردند، عناصرى كه زبانشان فقط با اسلام آشنا بود و دل آنها از اسلام خبر نداشت، اين عناصر را يا به طرف خود جذب كند و جلب كند، يا اقلاً از دور و بر امام حسن آنها را كنار كند. كار بعدى معاويه چه بود؟ كار بعدى اين بود كه با همان لشگر جرارى كه در اختيار داشت بر امام حسن تنها، بر امام حسنى كه كسى در اطراف او از چهرههاى معروف نمانده بود مگر معدودى، بتازد، حسنبنعلى را به شهادت برساند، سربازان و سرداران ممتاز را ـ كه صحابهى پيغمبر بودند ـ از ميان بردارد، بعد به قول شاعر «خَلَا لَكَ الجَوُّ فَبِيضِي وَ اصفِرِي[1]» در يك فضاى آزاد در يك محيط مساعد تبليغات خود را شروع كند، ده سالى، پانزده سالى بگذرد، ديگر نه نامى از علىبنابيطالب و اهلبيت پيغمبر و معارف اسلامى باقى بماند، و نه خاطرهاى از ماجراهاى تلخى كه اميرالمؤمنين با معاويةبنابىسفيان گذرانيده است.
چون امام حسن در صورتى شهيد مىشد كه قبل از او حسينبنعلى شهيد شده باشد، اباالفضل شهيد شده باشد، محمدبنحنفیه شهيد شده باشد، برادران و پسران شهيد شده باشند، حجربنعدىّ شهيد شده باشد، رُشيدهجرى شهيد شده باشد؛ يعنى آن روزى امام حسن به شهادت مىرسيد كه همهى اين ياران وفادار از اطراف او رفته باشند، درحالىكه كار افشاگرانهى لازم براى مشخص كردن و معرفى كردن آن جبههاى كه با علىبنابيطالب و با امام حسن جنگيده بود انجام نشده. امام حسن اينجا هم با يقين آگاهانه تكليف خودش را تشخيص داد، تكليف او چه بود؟ ماندن؛ زنده ماندن براى افشاى چهرهاى كه با اسلام سينه به سينه شده بود، با على جنگيده بود و حسن را از ميدان خارج كرده بود؛ و زمينهسازى براى يك مبارزهى تمامنشدنى درازمدت با تمام طواغيتى كه معلوم بود بعد از آن خواهند آمد.
امام حسن زنده ماند تا حسينبنعلى بماند، تا حجربنعدىّ بماند، تا رُشيدهجرى بماند. چهرههاى بزرگ را امام حسن نگه داشت براى شهادتهاى بزرگ، تا در طول مدتى كه امام حسن زنده بود بعد از ماجراى صلح با معاويه در طول آن ده سالى كه امام حسنمجتبى زنده بود، به كمك برادر و به كمك همهى اين اصحاب آنچنان وضعيتى را در جهان اسلام شروع كردند و بهوجود آوردند كه آن وضعيت نويد مىداد كه اگر يك روز حسينبنعلى قيام بكند آنچنان وضعيتى پيش خواهد آمد كه شما در تاريخ شاهد آن بوديد، و شهادت حسينبنعلى خواهد توانست بعد از آن تبليغات، بعد از آنهمه كار فكرى، بعد از آنهمه افشاگرى و روشنگرى ـ كه در طول اين ساليان انجام شده است ـ حادثهى فراموشنشدنى جهان اسلام باشد. لذا امام حسن علىالظاهر صلح كرد كه اين در ظاهر ترك مخاصمه بود. يعنى جنگ نظامى را امام حسن با آن دشمنى كه قبلاً بايد افشا بشود و سپس با آن مبارزه بشود متوقف كرد تا جنگ سياسى، جنگ فرهنگى، جنگ تبليغاتى و جنگ اسلامى خود را با او شروع بكند. نتيجه اين شد، كه بعد از آنىكه امام حسن از دنيا رفت و امام حسين عليهماالسلام هم ده سال ديگر همان راه امام حسن را ادامه داد، وضعيت دنياى اسلام به آنجايى رسيد كه ديگر مىتوانست فرزند پيغمبر ـ يعنى فرزندى از فرزندان پيغمبر ـ آنچنان شهادتى را بپذيرد كه تا آخر تاريخ دنيا آن شهادت بماند همچنانىكه ماند، و منشأ آثار مقاومتآميز و بزرگ بشود همچنانكه شد، و اسلام را زنده نگه بدارد همچنانكه زنده نگه داشت؛ اين كار امام حسن.
در مورد كار امام حسن ما هيچ درصدد نمىآئيم از موضع دفاع حرف بزنيم كه چرا صلح كرد و چه موجباتى داشت، امام حسن اگر صلح نمىكرد يقيناً اسلام ضربه مىديد؛ براى خاطر اينكه آن چهره افشا نشده بود، مردم هنوز حقايق را نمىدانستند، آنقدر نمىدانستند كه هزاران نفر يا صدها هزار نفر از سربازان امام حسن حاضر شدند با آن طرفى كه با اميرالمؤمنين جنگيده بود ديگر نجنگند. تبليغات و پول و كارهاى گوناگون سياسى آنچنان جوّ بدى بهوجود آورده بود كه امام حسن اگر آنروز خود را و جان خود را و جان اصحاب نزديك و معدود خود را از دست مىداد چيزى از اسلام باقى نمىماند. بعد از چند سالى نام على و نام حسن و نام حسين و نام افتخارات صدر اسلام و نام آنهمه حوادث آموزنده اگر در لابلاى كتابها مىماند هم براى مدت زيادى نمىماند و بهدرستى و تحريفنشده نمىماند؛ اين كار امام حسن بود. وقتى شما جمعبندى مىكنيد، مىبينيد كار امام حسن با كار اميرالمؤمنين، با كار امام حسين، با كار همهى ائمه داراى يك مضمون و يك معنا است.
آگاهانه مقاومت كردن، تكليف را فهميدن و ايستادن، و من به شما بگويم برادران و خواهران من، امام حسن يكى از شجاعانهترين اقدامها را براى انجام اين تكليف انجام داد، چرا؟ براى خاطر اينكه به ديگران، به پيغمبران، به پيغمبر اسلام، به اميرالمؤمنين، به همهى ائمه فقط دشمنان بودند كه طعن مىزدند، اما پيچيدگى كار امام حسن و ظرافت آن موضع آنچنان بود كه حتى دوستان او هم به او طعن مىزدند. حجربنعديّها هم نمىدانستند و به او «يا مذلّ المؤمنين» مىگفتند اما صبر كرد، و اين درس شما مردم مسلمان حسنى و حسينى در اين روزگار است. تكليف را آگاهانه بدانيد، راه را با بصيرت بشناسيد، وقتى شناختيد در مقابل مشكلات اين راه را بپيمائيد، صبر و مقاومت را پيشهى خود بكنيد، در اين شرائط و در اين صورت است كه اسلام از شما بهره خواهد ديد، تاريخ بشريت به شما مديون خواهد شد، نسلهاى آينده امانت گذشتگان و پيغمبران و اولياء و صالحان را از دست شما خواهند گرفت. شيطانها با فشار مىخواهند مؤمنين را يا در يقين و آگاهى خودشان متزلزل كنند يا در پيمودن اين راه از مقاومت بيندازند. پادزهر كار شيطانها اين است كه ما آگاهى و يقين پيدا كنيم. وقتى كه آگاهى و يقين پيدا شد در اين راه صبر كنيم. 17/3/1364



