۲۵ بهمن ۱۳۹۰

بسم الله الرحمن الرحیم
جشن ولینعمتان
خمینیشهر بشاگرد، 21 بهمن 1390، مهمانسرای کمیته امداد.
هنوز ساعت به نه شب نرسیده است که طنین صدای «اللهاکبر» از کوهِ مغرور مقابل به گوشمان میرسد. صدا دخترانه است و از «خوابگاه حضرت زهرا(س)» به کوه خورده و بازگشته است. صدای بعدی مردانه است، از سمت حوزه علمیه صاحبالزمان(عج). ما هم به همراه حاجامیر والی و چند نفر دیگر روی بالکن میرویم تا شریک شویم در جشن شب پیروزی.
«اللهاکبر، خامنهای رهبر ...» حاجامیر تکبیر میگوید و ما شش، هفت نفر جواب میدهیم. قطعاً صدای مجموع ما به صدای «ابرقدرتی» حاجامیر نمیرسد! تکبیرها در هم جمع میشوند و به مدد کوههای دیوارمانند اطراف چند برابر میشوند. خمینیشهر یکپارچه تکبیر میگوید در خیر مقدم به سیوسومین بیستودوم بهمنِ پس از آزادی. شروع راهپیمایی، فردا ده صبح از کمیته امداد.
«وای اگر خامنهای حکم جهادم دهد
ارتش دنیا نتواند که جوابم دهد...»
هنوز ساعت به ده نرسیده است که این شعار دخترها در کوه میپیچد. عقل دنیایی خندهاش میگیرد از این دویست دانشآموز دختر بشاگردی که در محاصرهی کیلومترها کوه و دره، ارتش دنیارا تهدید میکنند. اما قلب ارتشهای قلدر دنیا به لرزه افتاده است از این صدای نافذ. میگویند سرعت «آهِ مظلوم» از سرعت نور هم بیشتر است.
راهپیمایی از مقَر کمیته امداد به سمت گلزار شهدای گمنام شروع میشود. از سرچشمهی زندگی دنیاییِ بشاگرد تا نماد حیات ابدی بشریت.
ولینعمتانِ انقلاب محکم قدم برمیدارند بر صراط مستقیم اسلام ناب و به هر مرگ بر آمریکایشان ستارهای از پرچم شیطان بزرگ افول میکند، تا فقط ردِ خون مستضعفین و مظلومین عالم بر چهرهی ریاکارش باقی بماند.
«ای رهبر آزاده!
آمادهایم آماده...»
گرچه صدا و تصویرشان به هیچ صدا و سیمایی نمیرسد، اما کوه و زمین و آسمان و زمان و صاحب زمان و خالق این همه، شاهدند که اگر امامْ انقلاب را متعلق به اینان میدانست، قدر این بزرگترینِ نعمتها را میدانند و نفر به نفرشان آمادهاند. آماده و مشتاقِ بذل جان به اشارهی ولی زمان.
راهپیمایی به مقصد میرسد. نگین درخشانی در دل بشاگرد، این پنج شهید گمنام مال هر کجای ایران که باشند، اهل خمینیشهرند. شهر خمینی را اگر میخواهی بشناسی به مرزهای ایران هم بسنده نکن؛ امروز مرز خمینیشهر از بیروت و غزه و خاور میانه هم گذشته است.
همه جوان و نوجوانند، دور شهدا حلقه زدهاند و با تمام وجود شعار میدهند:
«حسین حسین شعار ما
شهادت افتخار ما...»
هیچ کدامشان سال 61 نبودهاند، وقتی مردی از جوانمردان خمینی آمد تا بند ظلم و تبعیض را از پای بشاگرد باز کند و پیام انقلاب را به این دیار غریب برساند. نبودند وقتی سال 63 حاجعبدالله والی با دست خالی راهها را باز کرد و خمینیشهر را به عشق امامش بنا نهاد.
و امروز حاجعبدالله نیست تا ببیند حاصل بیستوسه سال ایستادنش به بارنشسته است. آن بذر پاک در این خاک مستعد، شجرهی طیبهای شده است که میوههایش درمان دردهای بشاگرد میشوند؛ انشاءالله. او امروز نیست تا لذت ببرد از هر صلوات این جمع، مشت گره کند با اللهاکبرشان و فریاد بکشد با مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسرائیلشان.
قوت انقلاب ما به این قلبهاست و صاحبان بمبهای اتمی و شیمیایی باید بدانند که گرمای ایمانِ مستضعفین عالم، کوه یخیِ قدرتِ پرطمطراق آنها را آب میکند.
بعد از راهپیمایی همه به مسجد زیبای خمینیشهر میروند. بیستودوم بهمن، دعای فرج بعد از نماز حال و هوای دیگری دارد.
«و نرید ان نمن علی الذین استضعفو فی الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین قصص 5».
آلبوم تصاویر 22 بهمن 1390 در منطقه بشاگرد
آلبوم تصاویر 22 بهمن سایر سالها در منطقه بشاگرد
دانلود کلیپ جشن ولینعمتان با حجم 6.3 مگابایت








































