جایگاه سیاست‌های کلی نظام در مدیریت راهبردی

جایگاه سیاست‌های کلی نظام در مدیریت راهبردی

پس از ابلاغ سند چشم‌انداز بیست ساله‌ی جمهوری اسلامی ایران توسط مقام معظم رهبری در سال 1382، از همان سال به‌تدریج سیاست‌های کلی نظام جمهوری اسلامی در ابعاد کلان سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی و تمام زیرمجموعه‌های آنها مورد تدوین قرار گرفت و پس از تأیید معظم‌له، در جهت نیل به‌سوی سند چشم‌انداز بیست ساله به همه‌ی دستگاه‌ها و ادارات کشور ابلاغ گردیده است. آخرینِ آنها سیاست‌های کلی اشتغال بود که در تاریخ 28/4/1390 ابلاغ گردید.

شاید در نگاه اول پس از مطالعه‌ی این سیاست‌ها، احساس رضایت و خشنودی به هر فرد دست دهد؛ لیکن پس از تأملی عمیق‌تر احتملاً به دو سؤال مهم خواهد رسید: 1- دلیل تدوین و طراحی این سیاست‌ها در این سطح و با این حجم در همه‌ی ابعاد خرد و کلان (سیاسی، اجتماعی و...) چیست؟ به عبارت دیگر هدف از تدوین و ابلاغ این سیاست‌ها چیست و به چه‌کار می‌آیند؟ 2- آیا در عرصه‌ی واقعی و عملی، این سیاست‌ها قابل پیاده‌سازی و اجرا هستند؟ به‌طور مثال یکی از سیاست‌های ابلاغ‌شده در موضوع اشتغال عبارتست از: «ترویج و تقویت فرهنگ كار، تولید، كارآفرینی و استفاده از تولیدات داخلی به‌عنوان ارزش اسلامی و ملی با بهره‌گیری از نظام آموزشی و تبلیغی كشور.» این سیاست کلی در نهایت چگونه عملی خواهد شد و آیا روزی می‌رسد که بتوان گفت فرهنگ كار، تولید، كارآفرینی و استفاده از تولیدات داخلی به‌عنوان ارزش اسلامی و ملی با بهره‌گیری از نظام آموزشی و تبلیغی كشور ترویج و تقویت شده است؟

پاسخ به این پرسش‌ها نیازمند مروری بر مباحث مدیریت راهبردی[1] (استراتژیک) است که در ذیل به‌طور اجمالی به آنها می‌پردازیم. ابتدا چیستی و اهمیت مدیریت راهبردی و برنامه‌ریزی راهبردی[2] را مورد بحث قرار داده و سپس اجزای اصلی الگوی جامع مدیریت راهبردی را تشریح نموده و به دنبال پاسخ به سؤالات مطرح شده مطالبی ارائه می‌گردد.

به منظور تصمیم‌گیری در هر جایگاهی ـ مدیر، کارمند، محصل، مدرس، پزشک، مهندس و... ـ می‌توان از رویکردهای گوناگونی بهره برد. در یک دسته‌بندی کلی، دو نوع نگرش عقلایی و غیرعقلایی را برای اتخاذ تصمیمات می‌توان تبیین نمود. نگرش عقلایی[3] به تصمیم‌گیری در مقابل نگرش‌های غیرعقلایی ـ همچون اصول تجربی[4] و مدل‌های تصادفی[5] ـ قرار دارد و تصمیم‌گیری را فرآیندی شامل مراحل: شناسایی مسأله، ارائه راه‌حل‌ها، ارزیابی راه‌حل‌ها و انتخاب بهترین راه‌حل و اجرای تصمیم و نظارت بر امور تعریف می‌نماید. بر مبنای نگرش عقلایی به فرآیند تصمیم‌گیری، سه رویکرد عام نسبت به تصمیم‌گیری قابل احصاء می‌باشند.

1- رویکرد اقتضایی[6] : در این رویکرد، اولویت و تمرکز تصمیم‌گیرندگان بر عوامل محیطی است؛ یعنی انتخاب راه حل مسأله، تابع کنش‌های محیط است و می‌توان هر تصمیمِ اقتضایی را واکنشی نسبت به وضعیت محیط دانست. در نتیجه آنچه در رویکرد اقتضایی حایز اهمیت می‌باشد تناسب سمت‌وسوی تصمیمات با گرایش‌های محیط است.

 2- رویکرد سیستمی[7] (نظام‌مند): در این رویکردِ جامع‌نگر، تصمیم‌گیرنده ضمن توجه جزئی به هر یک از اجزای مسأله، نگاهی کلی و همه‌جانبه به همه‌ی اجزا نیز خواهد داشت. به عبارت دیگر در این رویکرد هم به تأثیر جزء جزء عناصر مسأله پرداخته می‌شود و هم به تأثیری که تمام اجزا ـ به عنوان یک کل ـ بر مسأله می‌گذارند. از این‌رو در رویکرد سیستمی به روابط میان اجزای مسأله و همچنین تعاملِ متقابلی که هر یک با هم دارند نیز توجه می‌گردد.

با در نظر گرفتن مزایا و معایب هر یک از رویکردهای فوق ـ که هر رویکرد البته می‌تواند در جای خود مفید باشد ـ عنصری که فقدان آن در همه‌ی این رویکردها مشاهده می‌شود عبارتست از آرمان[8] و غایتی که می‌بایست ورای هر جزءِ تأثیرگذارِ دیگر بر مسأله، مورد توجه تصمیم‌گیرنده باشد. بدون در نظر گرفتن این نقطه‌ی نهایی، هر تصمیمی هرچقدر هم که به موفقیت منجر گردد، در آخر، این سؤال باز در جای خود باقی است که خُب «اکنون، چه کنیم؟»

3- رویکرد راهبردی (استراتژیک): این رویکرد نه‌تنها در برگیرنده‌ی همه‌ی مزایای رویکردهای اقتضایی و سیستمی است؛ بدین معنا که هم به عوامل محیطی توجه می‌کند و هم جامع‌نگری در تأثیر عوامل مختلف را مدنظر قرار می‌دهد، از ویژگیِ منحصر به فرد «آرمان‌گرایی» نیز برخوردار است. در این رویکرد، تصمیمات مختلف، پراکنده و بی‌ارتباط با یکدیگر و بدون یک جهت‌گیریِ واحد اتخاذ نمی‌گردند؛ بلکه همه‌ی آنها در راستای یک مسیر مشخص که به‌سوی غایتی آرمانی معطوف است در جریان می‌باشند. در نتیجه فعالیت‌هایی که بر اساس تصمیمات راهبردی انجام می‌گیرند دارای ویژگی هم‌افزایی[9] هستند؛ بدین معنا که نتیجه‌ی حاصل از مجموع فعالیت‌های انجام شده بیش از نتیجه‌ی حاصل از جمع جبری نتایج هر فعالیت خواهد بود. لازم به ذکر است که ‌ی آرمانی در رویکرد راهبردی، در عالم واقعیت ـ البته تحت مدیریت انسان‌های غیرمعصوم ـ به‌طور کامل و دقیق قابل دست‌یابی نیست و رسیدن به آن حالت نسبی دارد.

اَشکال نمادین ذیل تبیین‌کننده‌ی مفاهیم مربوط به هریک از رویکردهای غیرعقلایی، اقتضایی، سیستمی و راهبردی است. مربع مرکزی (کوچک‌تر) نشان‌دهنده‌ی جهت‌یگری‌های مختلف هر تصمیم بر مبنای رویکرد مورد نظر است و مربع بیرونی (بزرگ‌تر) نشان‌دهنده‌ی وضعیت عوامل محیطی است.

 1

مدیریت راهبردی عبارتست از علم و هنر تدوین، اجرا و ارزیابی تصمیمات راهبردی؛ و تصمیمات راهبردی در حقیقت همان مفهومی هستند که از آنها با عنوان راهبرد یا استراتژی[10] در متون علمی یاد می‌شود. هر چند ادبیات مدیریت راهبردی بر ادارة اثربخش و توسعه‌ی بنگاه‌های اقتصادی متمرکز است، اما اغلب مباحث آن در سطح فرد و جامعه (حکومت) نیز صادق است. بر اساس تعریف ارائه شده از مدیریت راهبردی، اولین و اساسی‌ترین اقدام مدیر راهبردی عبارتست از تدوینِ راهبرد یا به عبارت دیگر «برنامه‌ریزی راهبردی». برنامه‌ریزی به‌طور کلی فرآیندی است که مجموعه‌ای از اقدامات و توالی آنها را در مسیر حرکت از وضعیت موجود به وضعیت مطلوب تعیین می‌کند. بنابراین عناصر اصلی در هر نوع برنامه عبارتند از مسیر و مقصد.

انواع مختلف برنامه‌ریزی را از چند دیدگاه می‌توان تقسیم‌بندی نمود. در یک نقسیم‌بندی، برنامه‌ریزی از نظر اُفق زمانی به سه دسته‌ی کوتاه‌مدت ـ دوره‌ی یک ساله ـ میان‌مدت ـ دوره‌ی سه تا پنج ساله ـ و بلندمدت ـ دوره‌ی بیش از پنج سال ـ تقسیم می‌شود. در یک تقسیم‌بندی دیگر، برنامه‌ریزی به دو سطح برنامه‌ریزی راهبردی و عملیاتی قابل تقسیم است. درک صحیح تفاوت‌های میان این دو نوع برنامه‌ریزی جهت یافتن پاسخ پرسش‌های این نوشتار بسیار ضروری است.

اگر سطوح مدیریت در سازمان را به سه سطح مدیریت عالی، میانی و عملیاتی تقسیم کنیم، به هر میزان که از سطح مدیریت عالی (رأس هرم سازمانی) به‌سوی مدیریت عملیاتی (انتهای هرم) حرکت می‌کنیم، از میزان ذهنی بودن و انتزاعی بودن تصمیمات کاسته شده و به میزان عینی بودن و کاربردی بودن آنها افزوده می‌گردد. بر این اساس می‌توان دریافت که اولاً مسئول برنامه‌ریزی راهبردی در سازمان، مدیران عالی هستند و لذا راهبردهای اصلی سازمان به‌طور مستقیم حاصل تصمیمات مدیران عالی است. همچنین مسئولیت برنامه‌ریزی عملیاتی[11] برعهده‌ی مدیران عملیاتی سازمان است. به عبارت دیگر پس ابلاغ راهبردهای اصلی، این وظیفه‌ی بسیار حساسِ مدیران میانی (همان مدیران دوایر تولید، مالی، منابع انسانی و...) است که این راهبردها را به راهبردهای عملیاتیِ مناسب برای هریک از دوایر سازمان تبدیل نمایند؛ و در نهایت مدیران عملیاتی سازمان با تعریف پروژه‌های کاملاً عملی و زمان‌بندی‌شده، شرایط اجرایِ واقعی راهبرد اصلی سازمان را مهیا می‌نمایند. الگوی زیر نمایان‌گر تفاوت‌های بنیادی برنامه‌ریزی راهبردی و عملیاتی است.

3

باید توجه داشت که برنامه‌ریزی ابزار رسیدن به هدف است، نه خود هدف. برنامه، خود به تنهایی ارزش چندانی ندارد؛ هدف و منظور از برنامه‌ریزی تهیه و تدوین برنامه نیست، بلکه هدفِ اصلی دست‌یابی به نتایج مورد نظر سازمان است. برنامه‌ریزی فرآیندی پیوسته، مستمر و پویاست، نه گسسته و مقطعی. موفقیت در فرآیندهای اجرا و ارزیابی راهبرد در درجه‌ی اول وابسته به برنامه‌ریزی راهبردی است. چرا که آنچه به‌عنوان ورودی در اختیار فرآیندهای اجرا و ارزیابی قرار می‌گیرد، در حقیقت همان راهبردی است که حاصل یا خروجی فرآیند برنامه‌ریزی راهبردی است. پس «راهبرد» محصول فرآیند برنامه‌ریزی راهبردی و «برنامه» محصول فرآیند برنامه‌ریزی عملیاتی است. از این‌رو می‌توان تفاوت‌های مشهودی را میان راهبرد و برنامه در نظر گرفت. همان‌طور که از پیش اشاره شد برنامه دارای مسیر و مقصدی مشخص و دقیق است، از جنس کمی، مصداقی و عینی است، دارای زمانِ شروع و پایان مشخص است. ولی راهبرد از جنس ذهنی و تئوریک است و دارای زمانِ مشخصی نیست؛ در حقیقت راهبرد نوعی جهت‌گیری است و بیشتر بیانگر موقعیت و گرایش است.

با مشخص شدن تعاریف کلیدیِ برنامه، راهبرد، برنامه‌ریزی راهبردی و برنامه‌ریزی عملیاتی اکنون می‌توانیم به بررسی الگوی جامع مدیریت راهبردی بپردازیم. این الگو که تقریباً مورد توافق اکثر دانشمندان و محققان علوم راهبردی است، در زیر قابل مشاهده است.

2

بیانیه‌ی مأموریت[12] یا رسالت سازمان، سندی است که یک سازمان را از سایر سازمان‌های مشابه متمایز می‌کند. بیانیه‌ی مأموریت نشان‌دهندة قلمرو فعالیت‌های یک سازمان از نظر محصول (خروجی) و بازارها (زمینه‌های اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و... فعالیت‌ها و مخاطبان) است. در حقیقت بیانیه‌ی مأموریت معرّف وضع فعلی سازمان و فلسفه‌ی وجودی آن است و مدیر راهبردی در نگارش آن به‌دنبال پاسخ به این سؤالات است که «ما چه هستیم؟ و مشغول به چه کاری می‌باشیم؟»

بیانیه‌ی ارزش‌ها[13] در حقیقت همان بایدها و نبایدهای رفتاری در سازمان است. از آنجا که چارچوب ایدئولوژی و ارزش‌های هر سازمان زیربنای فرهنگ آن را تشکیل می‌دهد و به تبع آن، فرهنگ تنها عاملی است که در صورت سازگاری و حمایت از راهبرد، موفقیت بلندمدت سازمان را تضمین می‌کند، از این‌رو توجه به ارزش‌های سازمان و تدوین بیانیه‌ی ارزش‌ها برای هر مجموعه و سازمانی، در ابتدای راه طراحی راهبرد، از اهمیت بالایی برخوردار است.

بر این اساس می‌توان گفت قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران در حقیقت همان بیانیه‌ی مأموریت و ارزش‌های نظام جمهوری اسلامی ایران می‌باشد.

بیانیه‌ی چشم‌انداز[14] دورنمایی نزدیک از نقطه‌ی آرمانی سازمان است. این سند بیانگر وضعیت مطلوب سازمان در آینده است و نشان‌دهنده‌ی آن چیزی است که سازمان می‌خواهد باشد. چشم‌انداز همچون یک ستاره‌ی قطبی مانع از سردرگمی، انحراف و گمگشتگی سازمان می‌شود و عامل اصلی هم‌گرایی همه‌ی دوایر و اعضای سازمان است. بنابراین سند چشم‌انداز بیست ساله در حقیقت همان بیانیه‌ی چشم‌انداز نظام جمهوری اسلامی ایران است.

محصول برنامه‌ریزی راهبردی پس از مراحل بررسی عوامل داخلی و خارجی و ارزیابی انتخاب‌ها، در واقع همان راهبردهای اصلی سازمان است که هم‌اکنون آماده‌ی ورود به مرحله‌ی اجرا هستند. این راهبردها بستر و جهت‌دهنده‌ی تمام تصمیمات و برنامه‌های عملیاتی هستند که سازمان را به نقطه‌ی آرمانی‌اش نزدیک می‌کنند.

بر این مبنا می‌توان چنین نتیجه‌گیری کرد که حاصل پژوهش‌های محققینی که از طریق یک فرآیند برنامه‌ریزی راهبردیِ مدون، اقدام به تدوین سیاست‌های کلی نظام در عرصه‌های مختلف اقتصادی، سیاسی، امنیتی، فرهنگی، علمی و... نموده‌اند، «راهبردهای اصلی نظام جمهوری اسلامی ایران در سطح ملی» است که جهت نیل به‌سوی نقطه‌ی آرمانی ـ سند چشم‌انداز بیست ساله ـ طرح‌ریزی شده‌اند. این راهبردهای اصلی توسط مدیریت عالی نظام ـ مقام معظم رهبری و به مشورت اندشمندان و محققان حوزه و دانشگاه ـ تدوین و ابلاغ گردیده‌اند. در مرحله‌ی بعد، این برعهده‌ی دستگاه‌ها و وزارت‌خانه‌های مربوطه ـ به‌عنوان مدیران میانی نظام جمهوری اسلامی ـ است که بر اساس همان روالی که در زمینه‌ی رابطه‌ی مدیران میانی و عملیاتی در یک سازمان بیان شد، زمینه‌ی پیاده‌سازی و اجرای کامل راهبردهای اصلی یا همان سیاست‌های کلی نظام را مهیا نمایند.



[1] . Strategic Management

[2] . Strategic Planning

[3] . Rational approach

[4] . Heuristic principles

[5] . Garbage can model

[6] . Contingency approach

[7] . Systematic approach

[8] . Ideal

[9] . Synergy

[10] . Strategy

[11] . Operational Planning

[12] . Mission statement

[13] . Values statement

[14] . Vision statement

ثبت كردن نظر