
فایل صوتی خاطرهی حاج امیر والی از اولین سفرشان به بشاگرد. این سفر در بهار سال 61، چند ماه پس از شناسایی بشاگرد توسط حاج عبدالله انجام گرفته است.

|
فایل صوتی خاطرهی حاج امیر والی از اولین سفرشان به بشاگرد. این سفر در بهار سال 61، چند ماه پس از شناسایی بشاگرد توسط حاج عبدالله انجام گرفته است.
اواخر سال 1327 بود که اولین فرزند مرشد نصرالله والی به دنیا آمد، اسمش شد عبدالله. بعد از آن خداوند چهار فرزند دیگر هم به مرشد عطا کرد که همه پسر بودند، محمود، مجید، امیر و حمید. مستحب است که کام نوزاد را با تربت کربلا باز کنند. عبدالله و برادرانش با نان روضه صاحب کربلا بزرگ می شوند. مرشد ذاکر است و روزی چند جا روضه می خواند، اما تکرار روضه ها آن ها را برای او تکراری نکرده و بعد از این همه سال، هنوز با سوزی عجیب روضه می خواند، انگار داغ تازه است، که تازه است و خودش زودتر از همه و بیشتر از همه اشک می ریزد.
حدود یک ماه و نیم از حضور حاج عبدالله و یارانش در ربیدون می گذرد و در این مدت تعدادی از روستاها را شناسایی و بعضاً کمک هایی توزیع کرده اند. یکی، دو نفر از بچه ها با بیل و کلنگ سعی کرده اند که سر بالایی و سر پایینیِ تند ورودی ربیدون را کمی تسطیح کنند تا ماشین راحت تر تردد کند. کارها کم کم در حال شکل گیری است.
ای والی و ای انسانهای خدایی! شما کسانی فراتر از عالم خلقتید. انسانهایی سرشار از عشق به خداوند متعال؛ عشقی که خداوند مبنای آفرینش عالم هستی قرار داد و آفرینش خود را با محبت و عشق آغاز کرد
حاجی زودتر از همیشه از اتاقش خارج شد. ساعت هنوز شش نشده بود. چشمانش دو کاسه خون بود و صدایش لرزان. - آقا مهدی! آقای زارعی! مهدی زارعی سریع از اتاق خوابگاه پرسنل بیرون پرید.
به مناسبت هفتمین سالگرد ارتحال حاج عبداله والی. قرار بود سه، چهار سالی بماند، زمینه را برای کار آماده کند و برگردد. دو سال در چادرهای ربیدون مستقر بود تا خمینیشهر را برپا کند. زمینهها آماده شد، ساختمانی و انباری و ...، اما باز هم ماند. تازه فرزندش راه رفتن یاد گرفته بود، تازه باید حرکت میکرد.
نام بشاگرد، قرین است با یاد حاج عبداله! و یاد حاج عبداله، عجین است با هجرت، و جهاد، با صبر و استقامت، و با همة آنچه من و تو آن را در میان اسوهها مییابیم. آری؛ حاج عبداله، اسوه بود، اسوة هجرت و جهاد، هرچند در عین گمنامی! او افق ماندگاری شد برای بچههای جهادی! فهماند که «نام» و «نشان»، سنگینیهاییست که سالکین طریق خدا از آن دو میگریزند. که به قول سید مرتضی آوینی: «گمنامی فقط برای شهرتپرستها دردآور است؛ اگرنه، همة اجرها در گمنامیست.»
"فرزندان عزيز جهادىام به تنها چيزى كه بايد فكر كنيد به استوارى پايههاى اسلام ناب محمدى -صلى اللَّه عليه و آله و سلم- است. اسلامى كه غرب، و در رأس آن امريكاى جهانخوار، و شرق و در رأس آن شوروى جنايتكار را به خاك مذلت خواهد نشاند. اسلامى كه پرچمداران آن پابرهنگان و مظلومين و فقراى جهانند و دشمنان آن ملحدان و كافران و سرمايه داران و پولپرستانند. اسلامى كه طرفداران واقعى آن هميشه از مال و قدرت بىبهره بودهاند؛ و دشمنان حقيقى آن زراندوزان حيلهگر و قدرتمداران بازيگر و مقدس نمايان بىهنرند.
ساعتها اگر به چهرهاش نگاه کنی، فقط دو کلمه به ذهنت میآید: مهربان و خسته. مهربان به وسعت دل هفتادهزار بشاگردی و خسته، نه از کار سخت بشاگرد؛ از شش سال بدون برادر زیستن.
من این را شاهد بودم، یک خانواده که کل داراییش یک دانه بز بود، که خود بشاگردیها کره می گویند، روز عاشورا برای امام حسین (ع) قربانی کردند، پختند و پخش کردند در روستا، این کار در تاریخ بی سابقه و نادر است.
|