تابستان آغاز - گزارش افتتاحیه پایگاه‌های فرهنگی بشاگرد

 

از فقر، گریزی نیست

از غم، نیز

در عین محرومیت، از پیمودنِ طول شب باز نمانده­‌اند

و در قلب کویر، از خندیدن با صدای بلند

و چنین است که خندان خندان به صبح خواهند رسید

پیشاپیش:

صبحت بخیر «بشاگرد» و خورشیدت تابان!

 

***

ما نیّت می­‌کنیم و نماز می­‌خوانیم، نیّت می­‌کنیم و روزه می­‌گیریم، نیّت می­‌کنیم و به زیارت می­‌رویم...

برای چنین سفری هم احتیاج به نیّت بود؛ همانطور که اگر نیّت تو برای نماز خواندن و روزه گرفتن، خالص نباشد، نماز و روزه‌هایت یک پولِ سیاه هم نمی­‌ارزد، اینجا هم چنین سفری، خلوصِ نیّت می­‌خواست، بیش از هر چیز خلوص نیّت و صفای دل...

پس نیّت کردیم و ظهر یکشنبه 27 تیر، سمت بندرعباس به راه افتادیم...

***

صبح روز دوشنبه، دو مینی­‌بوس از طرف کمیته امداد بشاگرد آمده بودند راه­‌آهن، که ما را به میناب ببرند. قرار بود نهار را مهمانِ کمیته امداد باشیم. هوای بندر به شدت شرجی و گرم بود، و با اینکه آفتاب هنوز به وسط آسمان نرسیده بود، اما کافی بود دقيقه­‌ای زير آفتاب مي­‌ایستادي تا همه­‌ی لباس­‌هایت خيس عرق شود. خب، بندرعباس است دیگر! نمی­توانی وسط تابستان آنجا باشی و آسوده و بی­‌دغدغه در شهر قدم بزنی!

بعد از دو سه ساعت، حوالی 12 ظهر رسیدیم میناب.«حاج امیر والی» -حاج امیر والی این کوهِ سنگیِ غول‌آسا که سایه­‌بخش و تکیه­‌گاه و مأمنِ همه­‌ی بشاگردی­‌ها است- به استقبال­مان آمد. چتر محبتش را بر سرمان گرفت و در آغوش­مان کشید. با آن صدایِ محکمِ بلندش-که خبر از ایمان و اعتقادش می­‌داد- به تک­‌تکِ­‌مان خوش­‌آمد گفت و با این کار دل‌های همه­‌مان را آفتابی کرد. واقعا حکایت غریبی است این «حاج امیر». سنگ نشان می­دهد و از جنس آب بلورینِ چشمه است: «به یک قصه­‌ی بلندِ گوارا می­‌ماند، چون آب سرد، در نیمروز کویر لوت.»

بعد از نهار، یکی دو ساعتی استراحت کرده و عصر، در گروه­‌های شش هفت نفره، جُدا جُدا عازم سه روستا از روستاهای محروم بشاگرد شدیم: «چوخون»، «کوه­‌حیدر» و «دَرجَک». از میناب تا این سه روستا با مینی­‌بوس چند ساعتی راه بود و برنامه­‌ریزی شده بود که گروه­‌ها مغرب در روستا‌ها باشند.

***

در مسیر رسیدن به روستا‌ها، می­‌دیدیم که خرچنگ بزرگ محرومیت، به همّت اعلا و قدرت عُظمای «مرحوم حاج عبدالله والی»، چنگ­‌هایش را قدری از حلقوم بشاگرد – این جزیره­‌ی شیعه­‌نشین میانِ اهل تسنن- جدا کرده است. حالا اغلب روستا‌ها، از زیر خط محرومیت، به خط صفر رسیده­‌اند و دارای ابتدایی­‌ترین امکانات زندگی هستند: جاده، آب، برق، مدرسه، مسجد و خانه­‌ی بهداشت.

با این همه زندگی­‌ها‌شان هنوز هم سخت و دشوار هست، اما خب، خیلی چیز‌ها اعتبار‌شان در دشوار بودنشان است. چه زندگی هم فی­‌الواقع آسان نیست. البته می­‌شود آسانش گرفت؛ اما همانقدر که آسانش بگیری از عُمقش کاسته می­‌شود، و این نشان می­‌دهد که عمق، دشوار است و دلپذیر.

مغرب گذشته بود که وارد روستا شدیم. جمع کثیری از مردم روستا با نگاهانی سرشار از خنده­‌هایی پاک و درخشان، به استقبال‌مان آمدند و از دل و جان ابراز احساسات نمودند و با خوش­‌آمدی گرم و صمیمانه، دل­‌ها‌مان را خوش کردند.

***

این اردو، قرار بود افتتاحیه «طرح پایگاه­‌های فرهنگی بشاگرد» باشد. طرحی که در آن، تمامی فعالیت‌های جهادگران معطوف به کار فرهنگی می‌شد... ادامه دارد.

ثبت كردن نظر