بایگانی نویسنده: ansari

مجموعه داستان های کپر قسمت پنجم

مجموعه داستان های کپر “نامه سمیه” قسمت پنجم مراسم ساعت چهار شروع می‌شود. می‌خواهیم تا آن موقع با هم باشیم. زینب حاضر شد که ناهار را با هم باشیم. هادی را هم با خودش آورد. نصف بیشتر غذا را هم به او داد. با هم به نخلستان پدرش می‌رویم. این دفعه حواسم هست کرم ضد آفتاب نزنم. انگار زمین را ... ادامه مطلب »

بشاگرد عید قربان سال ۱۳۶۱

بریده‌ای از کتاب تاخمینی‌شهر حدود یک ماه و نیم از حضور حاج عبدالله و یارانش در ربیدون می گذرد و در این مدت تعدادی از روستاها را شناسایی و بعضاً کمک هایی توزیع کرده اند. یکی، دو نفر از بچه ها با بیل و کلنگ سعی کرده اند که سر بالایی و سر پایینیِ تند ورودی ربیدون را کمی تسطیح کنند تا ماشین راحت تر تردد کند. کارها کم کم ... ادامه مطلب »

مرشد، پدر حاج عبدالله والی، پیرغلام اباعبدالله (ع)

اواخر سال ۱۳۲۷ بود که اولین فرزند مرشد نصرالله والی به دنیا آمد، اسمش شد عبدالله. بعد از آن خداوند چهار فرزند دیگر هم به مرشد عطا کرد که همه پسر بودند، محمود، مجید، امیر و حمید. مستحب است که کام نوزاد را با تربت کربلا باز کنند. عبدالله و برادرانش با نان روضه صاحب کربلا بزرگ می شوند. مرشد ذاکر ... ادامه مطلب »

بشاگرد اول حاج امیر

فایل صوتی خاطره‌ی حاج امیر والی از اولین سفرشان به بشاگرد. این سفر در بهار سال ۶۱، چند ماه پس از شناسایی بشاگرد توسط حاج عبدالله انجام گرفته است. این مصاحبه ۱۶/۶/۸۶ در حال حرکت با اتومبیل در راه‌های روستایی بشاگرد گرفته شده است.   دانلود با حجم ۱٫۸ مگابایت دانلود آلبوم تصاویر حاج امیر والی   ادامه مطلب »

همراهی ولیّ

«اللَّهُمَّ فَثَبِّتنِی عَلى دِینِکَ وَ استَعمِلنِی بِطاعَتِکَ وَ لَیِّن قَلبی لِوَلِیِّ اَمرِکَ‏ وَ عافِنِی مِمَّا امتَحَنتَ بِهِ خَلقَکَ وَ ثَبِّتنِی عَلَى طاعَهِ وَلِیِّ اَمرِکَ» بار الها! مرا بر دین خود پابرجا کن و به طاعت خود مشغول کن و قلبم را براى ولىّ امرت نرم کن و مرا از آنچه خلقت را بدان امتحان میکنى سلامت بدار و مرا بر ... ادامه مطلب »

جشن ولی‌نعمتان + آلبوم عکس + کلیپ تصویری

بسم الله الرحمن الرحیم جشن ولی‌نعمتان خمینی‌شهر بشاگرد، ۲۱ بهمن ۱۳۹۰، مهمان‌سرای کمیته امداد. هنوز ساعت به نه شب نرسیده است که طنین صدای «الله‌اکبر» از کوهِ مغرور مقابل به گوشمان می‌رسد. صدا دخترانه است و از «خوابگاه حضرت زهرا(س)» به کوه خورده و بازگشته است. صدای بعدی مردانه است، از سمت حوزه علمیه صاحب‌الزمان(عج). ما هم به همراه حاج‌امیر ... ادامه مطلب »

حاجی! کتابت جایزه‌ی کتاب سال هم گرفت…

اصلاً به دوربین حساسیت داشت. اگر بهانه‌ی معرفی بشاگرد به مردم نبود، شاید در همان میناب همه‌ی دوربین‌ها را می‌گرفت و نمی‌گذاشت به منطقه برسند. هر چه می‌گفتیم: حاجی! بگذار امسال از دادن جهیزیه‌ها یک فیلم بگیریم، برای جذب خیر هم خوب است. قبول نمی‌کرد، می‌گفت بقیه هر کار می‌خواهند بکنند، اجرشان با خدا، بی سر و صدا جهیزیه‌ها را ... ادامه مطلب »

یادداشتهای دو خواهر بشاگردی

در ایام نوروز، طبق معمول برنامه‌های فرهنگی موسسه در سه روستای بشاگرد برگزار شد. در میان دختران و پسران روستاهای «چوخون»، «درجگ» و «کوه‌حیدر» تعدادی اهل نوشتن هستند و انصافاً قلم‌های قوی و روانی دارند. متن‌های زیر دو یادداشت از دو خواهر بشاگردی، یعنی خواهران «طیبی‌شاهی» از روستای درجگ است که پس از مطالعه‌ی کتاب «تا خمینی‌شهر» در مورد مرحوم ... ادامه مطلب »

آقای رضا امیرخانی در هفتمین سالگرد حاج عبدالله والی

 آقای رضا امیرخانی در هفتمین سالگرد حاج عبدالله والی: سالی یک‌بار می‌رفتم حاج‌عبدالله را می‌دیدم، شارژ می‌شدم و یک سال کار می‌کردم. سخنان آقای رضا امیرخانی در مراسم «شیدای ولی، هفتمین سالگرد ارتحال حاج‌عبدالله والی»: بسم الله الرحمن الرحیم الیه یصعد کلمه الطیب و العمل الصالح یرفعه   حضور مثل بنده‌ای در این محفل و این مجلس و در این ... ادامه مطلب »

حاج محمود والی در غرفه موسسه جهادی + آلبوم تصاویر

کنار غرفه ایستاده بودم. داخل کمی شلوغ بود. نگاهم به غرفه‌ی روبرو که متعلق به یک زن و شوهر بود افتاد. با اشاره صدایم کردند که به سمتشان بروم. پرسیدند:« آنکه داخل غرفه نشسته، همان کسی است که عکس هایش را به در و دیوار غرفه چسبانده اید؟» برگشتم به غرفه‌ی خودمان نگاه کردم. حاج محمود بود که زیر عکس ... ادامه مطلب »