متن سخنرانی جناب آقای مختارپور، در آیین معرفی کتاب کریمانه

img_0302

کرمان، ۱ دی ۱۳۹۵

سلامٌ علیکم و رحمـه الله

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین

خیلی خوشحال هستم که در جمع خانواده‌های معظّم شهدا و مسئولین عزیز و متعهّد و فرهنگیِ استان شهیدپرور کرمان هستم و همین‌طور همکاران عزیز کتاب‌دار و همکاران نهاد کتابخانۀ عمومی. واقعیت این است که من از روزی که دعوت شدم به این مراسم، یک احساس متضادی داشتم؛ از یک‌طرف خیلی خوشحال بودم که این افتخار را پیدا کنم و در جمع شما حاضر بشوم و گردِ خاک پای خانوادۀ شهدا را به دیده بکشم، از یک طرف هم چون گفته بودند که صحبت کن، دنبال یک بهانه‌ای می‌گشتم که از این موضوع یک‌جوری شانه خالی کنم؛ چون خیلی سخت است، من هم واقعاً خیلی توان ندارم در این‌جور موضوعات صحبت کنم.

اما به دلیل اهمیّتی که این موضوع برای من دارد و ارزش و قدری که برای دوستان عزیزم در مجموعۀ جهادی صهـبا قائل هستم ـ جوانان ایمانی ـ احساس کردم که می‌توانم بالاخره یک‌جوری بر ضعف‌های خودم فائق بیایم و به اینجا بیایم و صحبت بکنم.

به این فکر هم بودم که چه بگویم؛ از چه موضوعی صحبت کنم؛ به نظرم آمد که یکی دو نکتۀ مهم را در مورد فلسفه و دلیل رفتار مقام معظّم رهبری با خانوادۀ شهدا ـ که از ابتدای انقلاب تابه‌حال بوده و همچنان ادامه دارد ـ برای شما بیان کنم؛ یک راهنما‌هایی را نشان بدهم که چطور می‌شود فهمید که چه اتفاقی افتاده که حضرت امام راحل و مقام معظّم رهبری چنین دیدی را نسبت به شهدا و خانوادۀ شهدا دارند. آیا رفتاری که امروز رهبر معظّم انقلاب در قبال خانوادۀ شهدا و مقام شهدا دارند، فقط یک تجلیل و بزرگداشت و تکریم و قدردانی است؟! یا حاکی از یک نکتۀ دیگری است؟

مطالب زیادی را فراهم کردم که اشاره به آنها شاید ساعت‌ها طول بکشد و اصلاً اینجا امکان بیانش نیست. امیدوارم یک روزی یا خودم یا دوستان عزیزم بتوانند اینها را مرتب و منتشر بکنند. مطالبی که عرض می‌کنم، حتی نکات ابتدایی، تماماً برگرفته از دیدگاه‌های معرفتی مقام معظّم رهبری است. تمام اینها را هم عنوان‌وار عرض می‌کنم؛ چون فرصت برای بازکردنش نیست.

اول این است که تمام ملت‌ها، تمام اقوام، از کسانی که برای حفظ سرزمین آنها یا عقاید آنها کوشش می‌کنند و در یک جنگی، قتالی، مبارزه‌ای کشته می‌شوند، تجلیل می‌کنند. اما تجلیلی که ما از شهید داریم به‌کلّی متفاوت از این دیدگاه است. در ضمنِ این بحثِ کوتاه من خواهید دید که نگاه ما به شهید و به خانوادۀ شهید اصلاً این نگاهی نیست که در کشورهای دیگر هست. سربازانی که در یک جنگ سرزمینی، در مبارزه با کشوری کشته شدند، در نظر آن ملت ارزش دارند، هیچ اشکالی هم ندارد؛ اما این اصلاً به‌کلّی با مفهوم شهید در مکتب اسلام و در جامعۀ ما متفاوت است. این تفاوت حاکی از چیست؟!

الحمدلله هم مسئولین فرهنگی، هم علمای اهل فرهنگ و فضیلت و معرفت در جلسه هستند و بعضی صحبت‌های من در حضور این عزیزان شاید جسارت باشد؛ ولی بنا را بگذارید بر اینکه خدمت این عزیزان علما درس پس می‌دهم. تمام نکته در اینجاست که تعریفی که مکتب ما از انسان دارد با تعریفی که در مکاتب دیگر و در اندیشه‌های دیگر هست به‌کلّی متفاوت هست.

انسان در مکتب اسلام خلق شده برای اینکه جانشین خدا بشود، برای اینکه خداگونه بشود، خدانما باشد، خدا را نشان بدهد، خلیفۀ خدا در زمین باشد، انسان کامل باشد. راهِ پیمودن این مسیر چیست؟!

طبیعتاً دین است. باید آدم دین داشته باشد، متدیّن به دین باشد. در تعریف دین و در لوازم و نشانه‌های دین و تقیّداتی که ما به دین داریم همواره گفته‌اند: ایمان به قلب و اقرار به لسان و عمل به ارکان. اما این ایمان، بسیار بسیار ذومراتب است، مراتب بسیاری دارد. ایمانِ ضعیف، ایمان قوی، ایمان قوی‌تر. در این سه‌گانۀ الزامات دین، یعنی ایمان به قلب و اقرار به لسان و عمل به ارکان، هرچه این مرحلۀ اول، یعنی ایمان کامل‌تر باشد، تأثیرش در نحوۀ عمل و اثر عمل و جزای عمل و ثواب عمل بیشتر می‌شود. هرچه این ایمان بالاتر باشد وضع فرق می‌کند. در دین راه‌های مختلفی برای تقویت ایمان ذکر شده؛ راه‌هایی هست که مربوط به عبادت می‌شود؛ راه‌هایی هست که مربوط به مناسک، مستحبات، نوافل، تهجّدها می‌شود. اینها چیزهایی هست که ایمان را در انسان تقویت می‌کند. اینها مقدمات بحث است.

یک موضوعی هم در دین ما وجود دارد به‌نام عرفان اسلامی؛ البته آن چیزی که ما از آن با عنوان عرفان اسلامی یاد می‌کنیم، بیشتر آن عرفانی‌ست که در مکتب شیعه با آن روبه‌رو هستیم. که دارای آن سلسله‌مراتب تصوّفی نیست، و آن آداب و رسوم را ندارد؛ برای همین هم در میان علمای شیعه می‌بینید، که مفسر قرآن است ضمناً عارف کاملی هم هست؛ علامه طباطبایی، حضرت امام و دیگران؛ حتی معاصرین.

این عرفا معمولاً می‌گویند برای اینکه یک انسانی به حقیقت، به معرفت، به آن مرحلۀ انسان کامل، برسد راه‌های مختلفی دارد؛ در میان این علما و این عرفا یک اصطلاحاتی هست. من اینها را سریع می‌گویم، رد می‌شوم، به آن موضوع خودم برسم. یک اشاره‌ای می‌کنم به شرحی که حضرت علامه آیت‌الله جوادی آملی در کتاب شمس‌الوحی تبریزی نوشته؛ این کتاب در واقع بیانی است از آیت‌الله جوادی آملی دربارۀ استادشان علامۀ طباطبایی، منظورشان هم از شمس‌الوحی تبریزی، علامۀ طباطبایی صاحب «المیزان فی تفسیر القرآن» است.

این بیان پس بیانِ مفسر معاصر قرآن، حضرت آیت‌الله جوادی آملی است و راجع‌به مفسر کبیر قرآن علامه طباطبایی؛ هر دو از علمای معاصر، کسانی نیستند که از دوردست باشند، ما بگوییم دسترسی نداریم؛ نه، در میان ما بودند علمای حاضرند. حضرت آیت‌الله جوادی آملی در یک بخشی از این کتاب راجع‌به اینکه پویندگان راه خدا چهار دسته‌اند، صحبت می‌کنند؛ که از این چهار دسته حالا من دو دسته‌اش را بیشتر تأکید می‌کنم.

آیت‌الله جوادی آملی می‌گویند پویندگان راه الهی چهار گروه‌اند؛ یک گروه، گروهی هستند که سالک محض‌اند. این سالکان محض بهره‌ای از جذبه ندارند؛ یعنی به اینها یک عنایت خاصِ الهی نشده؛ تلاش می‌کنند، درس می‌خوانند، کتاب می‌خوانند، درس می‌دهند، جزوه می‌دهند، تبلیغ می‌کنند، منبر می‌روند، مطلب می‌نویسند؛ ممکن است حتی تا آخر عمر هم به آن مقامات نرسند، ممکن هم هست برسند. خیلی تلاش می‌کنند یاد بگیرند، درس بخوانند؛ که حالا در صحبت‌های مقام معظّم رهبری هم به این نمونه بر می‌گردم. تلاش‌های زیادی می‌کنند؛ اما ممکن است خیلی‌هایش در حد علم و ایمانِ عاریه‌ای بماند. آیت‌الله جوادی آملی اشاره می‌کنند به آیۀ پنج سورۀ حج، آنجایی که راجع‌به آن مراحل آخر عمر و اینها صحبت می‌کند، آنجا می‌گوید بعضی از اینها ممکن است همۀ آنچه که در عمر خود آموخته‌اند را موقع مرگ، وقتی مورد سؤال و جواب واقع می‌شوند فراموش کنند و هیچ‌چیزی برایشان نماند. عمری، پنجاه سال، هفتاد سال در این راه‌ها صرف کرده‌اند اما هیچ‌چیزی به یاد ندارند! که شرح تفسیر و اینها مفصل است، و واردش نمی‌شویم.

یک گروه، گروهی هستند درمقابل این گروه، مجذوب محض‌‍‌اند؛ یعنی خداوند عنایت می‌کند، از ابتدای راه، جذبه‌ای به اینها می‌دهد و تا آخر راه این جذبه با آنها هست. اصلاً شاید هم اهل آن کارها نباشند؛ آن مقدار سال هم برای درس و تعلیم و تعلّم نگذاشته باشند. اینها هم مجذوب محض‌اند.

یک گروه دیگر داریم، سالک مجذوب‌اند. سالک‌های مجذوب کسانی‌اند که اینها شروع می‌کنند، تلاش می‌کنند؛ درس، تعلّم، تعلیم، یک‌جا جرقه‌ای می‌زند، اینها را می‌برد و بقیه راه را می‌روند.

«برقی از منزل لیلی بدرخشید سحر      وه که با خرمن مجنون دل‌افگار چه کرد!»

یک گروه دیگری هم مجذوب سالک‌اند؛ عکس این گروه قبلی‌اند. برای این گروه ابتدا جذبه‌ای ایجاد می‌شود، شوقی می‌آید اینها را به راه می‌اندازد؛ اما ممکن است این جذبه در میان راه خاموش بشود. اینها آن شوق را داشتند، و آن شیرینی را دیدند؛ اما آن جذبه رفته، باید ادامۀ مسیر را با سختی طی بکنند که «عشق آسان نمود اول، ولی افتاد مشکل‌ها»

اینها را برای چه من عرض کردم خدمت شما! برای اینکه نشان بدهم دیدگاه مقام معظّم رهبری و حضرت امام راجع‌به شهدا چیست. من چند تا جمله از مقام معظّم رهبری را برای شما بخوانم؛ ببینید یک نسبتی با آن عرایض قبلی من دارد یا نه! می‌فرمایند که:

رشحاتی از این را ما در جنگ مشاهده کردیم؛ اینکه شما دیدید امام فرمودند وصیت‌نامۀ این جوانان را بخوانید، من حدسم این است. البته در این مورد از امام چیزی نشنید‌ه‌ام؛ اما حدس می‌زنم که این یک توصیۀ خشک و خالی نبود؛ خودِ امام آن وصیت‌نامه‌ها را خوانده بودند و آن گلولۀ آتشین در قلب مبارکشان اثر گذاشته بود و می‌خواستند دیگران هم از آن بی‌بهره نمانند؛ کمااینکه خودِ من هم در طول سال‌های جنگ و بعد از آن تا امروز بحمدالله با این وصیت‌نامه‌ها تا حدودی انس داشته‌ام و دارم و دیده‌ام که این وصیت‌نامه‌ها چطور حاکی از همان روح عرفان است. راهی را که یک عارف و یک سالک در طی سی سال، چهل سال طی می‌کند؛ ریاضت می‌کشد، عبادت می‌کند، حضور پیدا می‌کند، از اساتید فرامی‌گیرد، چقدر گریه‌ها، چقدر تضرع‌ها، چقدر کارهای بزرگ؛ این راه طولانی را یک جوان در طول ظرف ده روز، پانزده روز، بیست روز در جبهه پیدا کرده و طی کرده است. یعنی از آن لحظه‌ای که این جوان با هر انگیزه‌ای؛ تبعاً در انگیزۀ دینی، همراه با آن حماسه‌های جوانی به جبهه رفته و این حالت به‌تدریج در جبهه به یک حالت عزم بر فداکاری و گذشت مطلق از همۀ هستی خود تبدیل شده و او خاطرات یا وصیت‌نامۀ خود را نوشته تا لحظۀ شهادت، این حالت لحظه‌به‌لحظه پرشورتر، این قرب نزدیک‌تر و این سیر سریع‌تر شده است.۱۳/۹/۷۶

بعد مقام معظّم رهبری یک مثالی می‌زنند، یک نمونه می‌آورند از وصیت‌نامه.

در یک وصیت‌نامه‌ای خواندم که شهید می‌گوید «من بی‌قرارم، بی‌قرارم، آتشی در دلِ من است که مرا بی‌تاب کرده است. به هیچ‌چیز دیگر آرامش پیدا نمی‌کنم؛ مگر به لقای تو ای خدای عزیز!»

یک بار هم در یکی از سخنرانی‌های شهید فضل‌الله محلاتی ـ نمایندۀ حضرت امام در سپاه ـ بودیم. ایشان گفتند یک وصیت‌نامه پیدا کرده‌ام، در آن وصیت‌نامه، یک جوانی به خدا نوشته: «ای خدا! ای‌کاش خون می‌بودی در تمامی رگ‌های من»

خب، برگردیم به صحبت مقام معظّم رهبری.

این سخن یک جوان است، این همان چیزی است که یک سالک و یک عارف بعد از سال‌ها مجاهدت و سال‌ها ریاضت ممکن است به آن برسد. اما یک جوان نوخاسته در میدان نبرد و در میدان جهاد آن‌چنان مشمول تفضّل الهی قرار می‌گیرد که این ره صدساله را یک‌شبه می‌پیماید. این احساس بی‌قراری و شوق از سوی پروردگار پاسخ مناسب می‌یابد، خودِ این شوق هم لطف خدا و جاذبۀ حضرت حق متعال است و این شگفتی بزرگ است.۱۳/۲/۸۷

بعد چند تا عبارت دیگر آمده. و همین نکته‌ای که عرض کردم را ایشان در این سخنرانی تکرار می‌کنند:

پیرمردهای ما، اساتید سلوک و عرفان ما سی، چهل، پنجاه سال زحمت کشیدند، ریاضت کشیدند، عبادت کردند تا در آخر عمرشان آن حالت فنا در آنها به‌وجود آمد و وجه‌الله را رؤیت کردند، توانستند لقاءالله را کسب کنند. یکی از عرفای معروف سالک که از علمای بزرگی بود که من زیارتش کرده بودم، در این چند سال آخر زندگی‌اش تنها در نجف زندگی می‌کرد. آقازاده‌اش که در تهران بود به من گفت که ایشان از نجف به من نوشته آن چیزی که سال‌های متمادی در انتظارش بودم همین روزها خدا نصیبم کرد و آن را به‌دست آوردم. بعد از چهل، پنجاه سال ریاضت‌کردن، گناه‌نکردن، عبادت‌کردن، مستحبات را انجام‌دادن، روزه‌گرفتن، سختی‌ها را تحمل‌کردن، گرسنگی و فقر نجف را به جان خریدن، از عناوین و القاب و ریاست‌ها کناره‌گرفتن و به اینها چشم ندوختن و زندگی را زاهدانه گذراندن و با توجه دائم به خدا این حالت برایش پیدا شده؛ اما من می‌دیدم یک جوان هجده، نوزده، بیست‌ساله که نه ریاضت آن‌چنانی کشیده، نه پنجاه سال عمرش را صرف این کار کرده، نه استاد دیده و فقط یک کار کرده؛ از جانش گذشته، خدای متعال این موهبت معنوی را در ظرف و در کیسۀ او گذاشته و این جوان نورانی، طوری حرف می‌زند که آخوند ملاحسین‌قلی همدانی حرف می‌زده، مرحوم حاج میرزا علی‌آقای قاضی حرف می‌زده، مرحوم آقامیرزا جوادآقای ملکی حرف می‌زده.۱۳/۷/۸۳

یک اشاره‌ای هم بکنم به حضرت امام که قافله‌سالار این کاروان بودند. امام یک جمله‌ای دارند خیلی عجیب است، مربوط به همین شب‌ یلدا می‌شود؛ من داشتم راجع‌به شهدا بحث می‌کردم، دیدم این تعبیر در صحبت‌های حضرت امام هست. ببینیم حضرت امام به چه تشبیه می‌کنند آن شب را! می‌فرمایند: «افتخار و آفرین بر شهدا که در هنگامۀ نبرد رشتۀ تعلقات را بریدند و عقال تمنیات دنیا را از پاى حقیقت علم بر گرفتند. و یکی چون من، عمری در ظلمات حصار و حجاب‌ها مانده و دیگری در اول شب یلدای زندگی، سینۀ سیاه هوس‌ها را دریده و با سپیدۀ سحرِ عشق، عقد وصال و شهادت بسته است و حال منِ غافل که هنوز از کَتم عدم‌ها به‌وجود نیامده‌ام، چگونه از وصف قافله‌سالاران وجود وصفی کنم؟!»

حضرت امام نسبت به آن شهدا می‌گویند که آنها با عرصۀ وجود آمده‌اند؛ ماها اصلاً در عدم هستیم هنوز! جای دیگر هم همین تعبیر را می‌گوید: «شهید سالکی‌ست که با تقدیم جان خود این حجاب را می‌زداید و به مقام کمال انسانی و فنای فی‌الله می‌رسد و بی‌حجاب نظر به وجه‌الله می‌کند و در این نظاره است که شهید با انبیا مقارنت می‌یابد. چنانکه بنابر روایتی از اصول کافی هفت خصلت برای شهید شمرده شده؛ آخرینِ آنها این است که شهید نظر کند به وجه‌الله.»

این روایت را حتماً دیده‌اید؛ در جاهای مختلف هست؛ هم در وسائل هست، هم در کافی هست، هم در کتب روایی آمده. مقام معظّم رهبری هم به این هفت خصلت در سخنرانی‌های مختلف اشاره کرده‌اند. اینی‌که می‌گویند با ریختن اولین قطرۀ خون شهید تمام گناهانش آمرزیده می‌شود. بلافاصله بهشتیان به او خوش‌آمد می‌گویند. از لباس‌های بهشت بر او می‌پوشانند. نگهبانان بهشت با بوهای خوش به استقبال او می‌آیند. جایگاه خودش، آن مقام اعلای خودش را می‌بیند. به روح شهید، گفته می‌شود به بهشت نظر کن و هرجا را می‌خواهی برای خودت انتخاب کن و آخری‌اش این است که به وجه‌الله نگاه می‌کند. و از هر رنجی می‌رهد. این مقام در آن حدیث هست که خاص پیامبران و شهداست.

حالا از بقیۀ مطالبی که نوشتم بگذریم؛ یک فهرستی هم به شما بدهم و بعد یک نتیجه‌گیری کنم. دو مقدمه‌ای که الان عرض می‌کنم برای آن نتیجه‌ایست که می‌خواهم بگیرم. برای اینکه بگویم چرا مقام معظّم رهبری چنین رفتاری دارد، و این سلوک رفتاری مقام معظّم رهبری از کجا ناشی می‌شود؟! آیا این صرفاً ابراز احترام یک مقام عالی کشوری‌ست به کسانی که جان خودشان را برای ایمان و کشور خودشان فدا کرده‌اند؟! آیا فقط این است؟! این مقدمات هم مبتنی است بر بیانات مقام معظّم رهبری که من بیانات را دیگر نمی‌رسم بخوانم، فقط تیتروار می‌گویم. مقام معظّم رهبری در طول این سال‌ها و در سخنرانی‌های مختلف، سیزده ویژگی برای شهدا برشمرده‌اند: ۱ـ دل‌بریدن از عواطف و خواسته‌های شخصی؛ یعنی ایثار. ۲ـ اخلاص ۳ـ ایمان، قدرت معنویِ تقوی ۴ـ آرمان‌گرایی بر اساس جهان‌بینی الهی ۵ـ عبادت، تدیّن، انس با قرآن و نماز ۶ـ ارادت نسبت به ائمۀ اطهار علیهم‌السلام و پیروی از آنها. ۷ـ تعقّل و منطق و استدلال، نه احساس و هیجانِ صرف. ایشان اصلاً معتقد نیستند به اینکه می‌گویند شهدا هیجانی شدند. مگر می‌شود جوان در عنفوان جوانی بااین‌همه آرزو و خواسته، هیجان پیدا کند برود مثلاً سینۀ خودش را در برابر گلوله قرار بدهد؟! برود نارنجک به خودش ببندد، خودش را زیر تانک بیندازد؟! مگر می‌شود چنین چیزی؟! اصلاً در تاریخ چنین شکل‌هایی بوده؟! ۸ـ انجام وظیفه و تکلیف، نه شهرت‌طلبی؛

همان‌طورکه فرزند عزیز و گران‌قدر شهید گفتند، بعضی از مسئولین و امثال بندۀ حقیرِ سراپا تقصیر هنوز اشتهای شهرت داریم، اشتها هم وقتی قوی بشود اسمش می‌شود شهوت؛ بعضی‌ها شهوتِ شهرت دارند. شهید چه شهوتِ شهرتی داشت؟! چند تا وصیت‌نامه بیاوریم که در آن گفته شده نام من را روی سنگ قبرم هم ننویسید، بگذارید گمنام باشم. چقدر شهید گمنام الان داریم؟! این اثر هم می‌کند. هرکسی با شهید سروکار داشته باشد این اثر بر او هم هست.

۹ـ از دیگر ویژگی‌های شهید در نظر مقام معظّم رهبری بصیرت، قدرتِ تشخیصِ دقیق. ۱۰ـ ترجیح مصلحت کشور و دین بر مصلحت شخصی. ۱۱ـ عدم هراس از مرگ، مرگ چیز کوچکی نیست؛ بزرگانی از مرگ هراسیدند. اما جوانانی هم بودند که گفتند:

«مرگ اگر مرد است گو نزد من آی      تا در آغوشت بگیرم تنگ‌‌تنگ»

۱۲ـ بی‌ادعایی و طلبکارنبودن از انقلاب. شهدا خودشان را بدهکار می‌دانستند؛ در وصیت‌نامۀشان می‌گفتند آقا ما خجالت می‌کشیم. یک نمونه‌اش را عزیزمان گفتند، سردار عزیز گفتند. نمونۀ دیگری را خودِ مقام معظّم رهبری اخیراً اشاره کردند، گفتند: وصیت‌نامۀ یک شهیدی را آوردند که گفته که من درس خواندم برای این کشور، بعد آمدم جبهه، دارم شهید می‌شوم. نظام جمهوری اسلامی برای درس‌خواندن من هزینه کرده، نکند من مدیون باشم؛ یک دوچرخه دارم، این را بفروشید، این پول را بریزید به حساب بیت‌المال مسلمین. نکند من بروم آن‌طرف به من بگویند آقا تو درس خواندی؛ ولی از دَرست استفاده نشد در این کشور! طلبکار و بدهکار نسبت به انقلاب اینجاها نشان داده می‌شود. و ۱۳ـ ایستادگی در برابر دشمن. این سیزده ویژگی شهداست؛ البته کامل هم نیست، شاید بشود با دقت بیشتر ویژگی بیشتری هم پیدا کرد. سیزده تا ویژگی است که ایشان از شهدا می‌دانند.

مقدمۀ دوم که دیگر بعدش نتیجه می‌گیرم: از وظایف و تکالیفی که مقام معظّم رهبری برای ما نسبت به شهدا و خانوادۀ شهدا قائل‌اند می‌شود [از دیدگاه] مقام معظّم رهبری [اطلاع] پیدا کرد. ایشان معتقدند ما درمقابل شهدا و خانوادۀ شهدا چه باید بکنیم؟! یک‌وقتی است که می‌گویند خب تکریم کنید دیگر، احترام بگیرید، یادبود، مجسمه، عکس، تصویر، اسم کوچه، همین دیگر، خوب است دیگر؛ تشکر کنید. حالا ببینیم ایشان این را می‌گویند؟ من در اینجا هشت محور اصلی از این تکالیف را نوشتم. بعضی محورها خودش چندین محور فرعی دارد که وارد آنها نمی‌شوم. ۱ـ تکریم و قدردانی است؛ اینکه اولین وظیفه و حداقل وظیفه است. ۲ـ به خاطر داشتن ایثار شهیدان درمقابل دشمنی‌های دشمنان؛ استکبارستیزی؛ ۳ـ عمل به درس شهیدان و پیام آنان؛ بعد در همان پیام‌، عزت نفس، ایمان، تشخیص وظیفه، هوشیاری، بصیرت، عدم تسلیم، و عدم سازش‌کاری؛ فهرست شده. ۴ـ الگوگیری از شهیدان و الگوسازی برای نسل جوان. ۵ـ زنده نگاه‌داشتن نام و یاد شهدا؛ ایشان چند بار گفتند از توطئه‌‎های دشمن این است که می‌خواهند نام و یاد شهید حذف بشود از جامعه. ایشان می‌گوید ما در مقابل، وظیفۀمان زنده نگه‌داشتن یاد شهدا است. ۶- حفاظت از خون شهدا با حفظ اهداف آنها، ۷- حفظ و نشر آثار و زندگی‌نامه که شامل مطالعه و وصیت‌نامه و زندگی شهدا و خاطره است. همین کاری که این جوانان عزیز کردند، مجالس بزرگداشت، حضور در مناطق جنگی، راهیان نور. ۸- تحقیق در مورد شهدا و یافتن سبک زندگی آنان. سبک زندگی را آدم یاد می‌گیرد برای عمل‌کردن است دیگر! سبک زندگی که خاطره نیست که ما بخوانیم، برای اینکه حالا یک خاطره‌ای یا داستانی خواندیم، قشنگ بود! متأثر هم شدیم، گریه هم کردیم؛ حالا بعدش می‌رویم یک داستان دیگر می‌خوانیم، مثلاً خوشحال می‌شویم، نه. سبک زندگی شهدا.

آنچه می‌خواهم من نتیجه بگیرم از مختصری از این پنجاه صفحه یادداشت که اینجا برای شما آورده‌ام، این است که رهبر معظّم انقلاب همان‌طورکه خودشان تصریح کردند، معتقدند که شهید، یاد شهید، نام شهید و خانوادۀ شهید، چیزی است که نظام اسلامی و مکتب اسلامی بر آن استوار است. رهبری می‌گویند من به دیدار خانوادۀ شهدا می‌روم تا فیض پیدا کنم، تا روحیه بگیرم، تا قدرت پیدا کنم؛ برای همین است که ایشان عین این تعبیر را دارند که توجه به شهدا و خانوادۀ شهدا و سبک زندگی شهدا برای کشور یک ضرورت استراتژیک است. و این را هم عرض کنم؛ درمقابل این‌همه توطئه‌ای که از اول انقلاب تا حالا شده؛ به‌خصوص بعد از پیروزی در دفاع مقدس که معلوم شد حقانیت با جمهوری اسلامی بوده این نظام با تکیه به همین خون شهدا و یاد شهدا و خانوادۀ شهدا و موج خون معطر شهدا تاکنون مصون مانده. تا زمانی که نام و یاد و اثری از خون شهید و رهبری که خودش را مدیون، وام‌دار و محتاج خانوادۀ شهدا می‌داند، هست مگر دشمن می‌تواند پیروز بشود؟! مگر امکان دارد؟! قدرت خون شهید و سبک زندگی شهید و رهبران و مسئولان معتقد به این مسیر ـ مثل حضرت امام، مثل مقام معظّم رهبری ـ جریان ناب شهادت را و نظام را حفظ خواهند کرد و هر فردی که یا به اشتباه وارد این جریان شده یا ابتدا درست وارد شده؛ اما بعدش از مسیر منحرف شده را تسویه خواهند کرد.

کسانی که معتقدند که از شهید فقط باید نام و یاد و اسم خیابانی بماند و آنها را فقط یاد بداریم، و نه به درسشان توجه کنیم، نه به پیامشان توجه کنیم؛ مقام معظّم رهبری اقلاً بیست‌وچهار بار گفتند پیام شهدا حفظ حجاب و عفاف در جامعۀ اسلامی بوده. تکیه می‌کنند بر آن، مسیر می‌گیرند.

با جمله‌ای از حضرت امام عرضم را تمام می‌کنم. حضرت امام می‌گویند: «چهل سال، پنجاه سال عبادت کردید، بسیار خوب، یک چند شب هم وصیت‌نامۀ شهدا بخوانید.» این را حضرت امام می‌گوید. امامی که علما می‌دانند، شرح متون عرفانی دارد، شرح دعای سحر دارد، آن مسائل را در علم، در فلسفه، در فقه، در عرفان، دارد، او نسبت به شهدا این‌طور ابراز علاقه می‌کند و ابراز ارادت می‌کند. بنابراین توجه مقام معظّم رهبری به مقام شهید و خانوادۀ شهید، به این دلیل است که ما نیاز داریم به پیام شهید، زندگی شهید، سبک زندگی شهید، برای آنکه نظاممان را مستحکم، مقاوم و دقیق و مستقیم در صراط اسلام ناب حفظ کنیم و برای امروز و فردای جامعه از این خانواده‌ها، از این شهدا درس بگیریم و درس اینها را سرمشق زندگی خودمان قرار بدهیم. همین کاری‌ که امثال این جوانان ایمانی کردند و جوانان دیگر و مؤسسات دیگر هم باید همین کار را سرمشق قرار بدهند.

شما را به خدا می‌سپارم.

السلام علیکم و رحمـه الله و برکاته