کتاب صهبای اردوی جهادی

Jahadi

تهیه کتاب

جهاد یعنی حداکثر تلاش مؤمنِ عاشقِ تحت امر ولی برای به‌کارگیری و به جریان انداختن استعدادهای بالقوه و بالفعل در راه خدا؛ و مؤمن جهادی یعنی مؤمنِ بصیرِ به ‌میدان‌آمده‌ی اهل تلاش و مبارزه.

انقلاب شد و مفهومِ در طول تاریخ کم‌رنگ‌شده‌ی جهاد، جان دوباره گرفت. وقت آن بود که فاصله‌های زیاد و عقب‌افتادگی تاریخی ملت با گام‌های بلند مرتفع شود. فقر و محرومیت ـ دو میراث اصلی خاندان پهلوی و یکی از مهم‌ترین عوامل عقب‌افتادگی این ملت ـ باید هرچه زودتر با اقدامات عاجل در درجه‌ی اول و اقدامات ریشه‌ای در درجه دوم درمان می‌شد؛ لذا کمتر از یک ماه بعد از پیروزی انقلاب، یعنی چهارده اسفند پنجاه‌و‌هفت، امام خمینیرضوان‌الله‌تعالی‌علیهفرمان تشکیل کمیته امداد را صادر کرد. کمیته‌ای که به داد محرومان و مستضعفان برسد و بشود محل خدمت «کسانى که در گذشته هم با دستِ دهنده و بخشنده و دلِ سوزنده و مشتاق و روحِ گستاخ و شجاع در مقابل دستگاه، به کار امداد محرومین و مستضعفین پرداختند. همین برادرهاى قدیمى خودمان»[۱]. این در بُعد جزئی.

در بُعد کلی هم، کشور، در یک حرکت همگانی نیاز به تحول و سازندگیِ منبعث از روحیه‌ی جهادی داشت. حرکتی بالاتر از اقدامات دولتی و دستوری، آن‌هم در مدتی کوتاه. سازندگی کشور جز با جهاد ممکن نبود؛ لذا همزمان با حرکت عمومی مردم در کل کشور برای آباد کردن روستاها، فرمان حضرت امامرضوان‌الله‌تعالی‌علیه در بیست‌وهفت خرداد پنجاه‌وهشت مبنی بر تشکیل جهاد سازندگی برای سازماندهی هرچه بهتر این حرکت عظیم صادر شد. جهاد «چون مستقیم به سراغ یکى از بزرگ‌ترین هدف‌هاى انقلاب رفته و آن عبارت است از سازندگى اجتماعى و انقلابى براى قشرهاى محروم، که بیشتر، روستائیان و مردم ضعیفى هستند که در این مناطق زندگى مى‌کنند؛ لذا بسیار جهادِ بابرکتى است. بعد هم که مسئله جنگ مطرح شد، و دفاع از کشور یک اولویتى پیدا کرد؛ باز جهاد سازندگى اینجا هم وظیفه‌ی خودش را فراموش نکرد؛ رفت وسط میدان‌هاى نبرد.»[۲]

سال‌ها می‌گذرد. امروز شاید آن حرکت‌های مردمی و عمومی که در آن مرد و زن و پیر و جوان، آخر هفته‌ها، به‌جای تفریح و بهره‌مندی شخصی، به روستاها می‌رفتند، دیگر نباشد، اما روح مجاهدت و ایثار همچنان جاری‌ است و نسل سوم که «از جوانان نسل اول اگر ایمانشان قوى‌تر نباشد، پُرشورتر نباشد، بصیرتشان روشن‌تر نباشد، یقیناً عقب‌تر نیستند»[۳] با الگو گرفتن از آن مایه‌ها و سرچشمه‌ها، توانسته‌اند «اردوی جهادی» را راه بیندازند. اردویی که در آن دانش‌آموزان و دانشجویان از طیف‌ها و طبقات مختلف اجتماعی در ایام تعطیلات مثل نوروز و تابستان به مناطق محروم می‌روند و کارگری می‌کنند و تفریح خود را جهاد فی‌سبیل‌الله قرار می‌دهند.

رهبر فرزانه که چشم امیدشان به جوان‌هاست از این حرکت مطلع می‌شوند و پیامی تحت عنوان تشکیل «بسیج سازندگی» از ایشان به جوانان می‌رسد. «این را من باید اقرار کنم که این کار، اول از خود جوان‌ها شروع شد؛ خود جوان‌هاى دانشجو و دانش‌آموز در بخش‌هاى مختلف، این حرکت را شروع کردند؛ در سال هفتادونُه گزارش این حرکت زیبا و پرشکوه به ‌ما رسید و منجر شد به اینکه پیام بسیج سازندگى به قاطبه‌ی جوانان کشور داده شود. یعنى این یک حرکت خودجوش مردمى است، درست مثل جهاد سازندگى در آغاز انقلاب.»[۴]

ده سال می‌گذرد و جهادیان را توفیق درک محضر حاصل می‌شود. سی‌و‌یک شهریور هشتادونُه جهادگران جوان اعم از بسیج سازندگی و اردوهای هجرت و گروه‌های خودجوش بزرگ و کوچک به حسینیه‌ی امام خمینی می‌آیند. در این دیدار حضرت آقا از دوران جوانی می‌گویند و از شُکر راهی که در آن هستیم. بعد هم از اصول و پایه‌های این راه، «عشق و ایمان، بصیرت و همّت» و «انقلاب»، شجره طیبه‌ای که در همه‌ی شرایط، میوه‌های متناسب با فصل در اختیار مردم می‌گذارد و هوس‌ها، گرایش‌هاى مادى و خودمحورى‌ها که عوامل اصلی ریزش و نماندن در راه است. در نهایت هم به بیان نکات مهمی از فواید و دستاوردهای اردوهای جهادی می‌پردازند:

«شما با عمل خودتان مردم را به ایمان، به اسلام، به دین دعوت می‌کنید. این خدمت‌رسانى است؛ خدمت‌رسانىِ مادى و خدمت‌رسانىِ معنوى. از این مهم‌تر، خدمتى است که شما به خودتان می‌کنید؛ استعدادهاى درونى خودتان را فعال می‌کنید»[۵]، «شما سفیرانِ کار و تلاش خواهید شد»[۶]، «شما دل‌ها را زنده می‌کنید.»[۷]

بیانات حضرت آقا در این دیدار حقیقتاً راهگشاست؛ پس لازم است که روی این بیانات تأمل و تعمق ویژه‌ای صورت بگیرد تا این جریان مبارک، که ان‌شاءالله می‌تواند مقدمه‌ای بر جهادی بودن و جهادی ماندن باشد، مسیر کمال و رشد خود را درست و با کمترین آفت طی کند. با همین انگیزه، کار روی این سخنرانی به‌عنوان محور آغاز شد. پانزده عبارت و واژه انتخاب شدند که نیاز به شرح و تفصیل بیشتری داشتند و چه شارحی بهتر از خودِ ایشان؛ این عبارات، که در متن فصل اول با کلمات پُررنگ مشخص شده‌اند، کلید واژه‌های جستجو در منبع عظیم بیانات معظم‌له شدند. دراثنایِ جستجو و کاوش، رسیدیم به دو پایگاه اصلی مرتبط با محرومیت‌زدایی و سازندگی: «کمیته امداد امام خمینی» و «جهاد سازندگی». منبعی مشتمل بر بیش از ۶۵ سخنرانی، یعنی حداقل سالی یک دیدار.

کل متن بیانات این دیدارها ریزبه‌ریز خوانده شد و نتیجه‌ای غیرقابل تصور و امیدبخش حاصل شد؛ مخاطب بخش اعظمی از آن بیانات، ما هستیم. ما که امروز می‌خواهیم حرکتی جهادی با معیارهای اصیل و انقلابی و منطبق بر موازین داشته باشیم. این بیانات پاسخ‌هایی است برای سئوال‌ها و نیازهای ما که آنها را می‌دانیم یا حتی نمی‌دانیم، یعنی نکاتی که مهم بوده و ما از آن غافل بوده‌ایم یا حداقل به آن دسترسی نداشته‌ایم.

انفاق و مسائل مربوط به آن، جایگاه «صدقه‌ی جاریه» و «صدقات سرّ» در زندگی ما، معنای «حقٌ معلوم» در مال مؤمنین، واکاوی مقوله‌ی «فقر» و «فقیر» و اینکه «فقر، حایل و مانع بسیارى از موفقیت‌هاى استعداد انسانى است. مردم فقیر و طبقات محروم نه فقط از این رنج مى‌برند که از لحاظ گذران زندگى دچار محرومیت بالفعل هستند؛ بلکه محرومیت بزرگتر آنها این است که چقدر استعداد در میان قشرهاى محروم و مستمند از بین مى‌رود»[۸]، «این استعدادها را ما بایستى جوشان کنیم. استعدادهاى خفته را بایستى پرورش بدهیم»[۹]، فقر اختیاری، آفات انفاق و عنصر «منت گذاشتن»، جایگاه «نظام اسلامی» در «از بین بردن فقر»، چگونه گفتن و تبلیغ حرکت‌های این‌چنینی و…

در باب جهاد سازندگی و شباهت‌های ماهیتی و شکلی این حرکت با اردوهای جهادی هم برداشت‌های گوناگون و پُرباری می‌توان داشت؛ شناخت عناصر تشکیل‌دهنده‌ی جهاد یعنی «خدمت به محرومین»، «به‌خدمت گرفتن نیروی مردم»، «رها شدن از نظم و ترتیب غلط» و «استفاده از متخصصین»، نقش بی‌بدیل جهاد در دفاع مقدس و روایت‌های این حماسه‌های خالصانه؛ «به شما گفتند که آقا ما جاده‌ی فلان‌جا و فلان‌جایمان مانده ..رفتید زیر آتش خمپاره و گلوله و اینها، جاده‌ی مثلاً آبادان را درست کردید، جاده‌ی ایلام را درست کردید که من اینها را سال‌هاى پنجاه‌ونه و شصت و اینها را از نزدیک دیدم»[۱۰]، «توصیه»‌هایی برای طی مسیر، خصوصیات ویژه جهاد «خسته نشدن»، «اخلاص»، «ایمان انقلابی»، «جسارتِ ورود در میدان ابتکار»، «دلسوزی» و…

هدفِ حرکت‌هایی مثل جهاد که ساختن انسان‌هاست؛ «ما با این کار به انقلابمان بُعد سازندگى مى‌بخشیم و نه فقط سازندگى. آن روستا یا آن جاده یا آن پل یا آن خاکریز، بلکه از آن بسیار مهم‌تر سازندگی انسان‌هایى که آن پل را و آن خاکریز را و آن جاده را مى‌سازند، این مهم است»[۱۱]. و اینکه چنین حرکتی فی‌نفسه یک کار فرهنگی است «جهاد حضورش در سراسر روستاهاى کشور خودش یک کار فرهنگى است. کار فرهنگى همه‌اش که باز کردن کتاب و خط بردن و الفبا یاد دادن نیست؛ کار فرهنگى یعنى اینکه کسى بتواند به مخاطبین خودش و به انسان‌هایى که در مقابل او هستند اخلاق اسلامى را نشان بدهد»[۱۲]؛ عدم غفلت از وجود کار فرهنگی به‌طور خاص در درون تشکیلات و اثرگذاری فرهنگی در مناطق محروم. «در روستاها باید با مردم مهربانى کرد و آنچه که مردم به آن احتیاج دارند باید به آنها داد، از جمله احتیاجات فرهنگى و بنده از اینکه جهاد سازندگى در کنار خود یک تحرک مستمر فرهنگى نداشته باشد نگران مى‌شوم ..یک کار فرهنگى قوى، مطمئن و متکى به یک دستگاه امن آگاه عالم روحانى»[۱۳]

اما نکته‌ی ظریفی در باب جهاد ممکن است فراموش شود و اینکه «جهاد یعنى مبارزه، جهاد فقط به معنى تلاش نیست. ما توى بحث‌هایى که همیشه در باب جهاد و معناى جهاد مى‌کردیم بارها گفتیم این را، آنى که یک تلاشى دارد مى‌کند این تلاش در مقابل خصومت دشمنان نیست، این را نمى‌شود گفت مبارزه، این را نمى‌شود گفت جهاد، جهاد به آن تلاشى گفته مى‌شود که جنبه‌ی مبارزه تویش هست، مقابله‌ی با دشمن تویش هست»[۱۴]پس حرکتی مثل اردوی جهادی هم باید در بطن خود، روح مبارزه را داشته باشد، اما چگونه؟ «معلوم است که در مناطق مثلاً محروم سیستان، بلوچستان، کردستان، مناطق مرزى جنوب کشور، وقتى شماها مى‌روید، وقتى آباد مى‌کنید، وقتى قنات راه مى‌اندازید، وقتى جاده را مى‌سازید، وقتى به کشاورز کمک مى‌کنید، وقتى زندگى را براى روستانشین شیرین مى‌کنید، وقتى نگرانی‌هاى او، غم‌هاى بیست ‌ساله‌ی او، سى ‌ساله‌ی او، چهل ‌ساله‌ی او را از دلش برمى‌دارید؛ او به انقلاب خوشبین مى‌شود، به انقلاب پیوسته مى‌شود، امکان نفوذ ضد انقلاب دیگر باقى نمى‌ماند»[۱۵] «ضد انقلاب محاسبه کرده مى‌داند که حضور یک جوان این‌جورى توى یک منطقه‌ی عظیم روستایى خودش بزرگترین آیت صدق دعواى این رهبر بزرگ است.»[۱۶] پس چنین حرکتی علاوه بر بُعد مبارزه و دفع دشمن، به نوعی اثبات کننده‌ی حقانیت این انقلاب و دلگرم‌کننده و نگه‌دارنده دوستان انقلاب است. «اگر سپاه پاسداران و نیروهاى دافعه‌ی انقلاب دشمنان را از تعرض به حریم انقلاب دور مى‌کند، جهاد سازندگى دوستان را براى حفظ حریم انقلاب آماده مى‌کند. نگه‌داشتن دوستان اهمیتش کمتر از دفع دشمنان نیست»[۱۷] و مصداق عینی دوستان انقلاب چه‌کسانی‌اند؟ «قشر عظیم روستائیان، قشر عظیم مردم محرومِ حاشیه‌ی شهرها و جنوب شهرها و مناطق پایین شهرها، خانواده‌هایى که از لحاظ درآمد و گذران زندگى در طبقات پایین‌ترند، اینها اکثریتند؛ و وفادارترین قشرها به انقلاب در حضور در میدان‌هاى خطر، همین قشرهاى پایین و محرومین و مستضعفین جامعه‌اند. ..شما از مستضعفین و محرومینى دارید حمایت مى‌کنید که اینها بیشترین و بهترین سربازان این انقلاب هستند، و در خدمت هدف‌هاى این انقلاب هستند و بیشترین کسانى هستند که ضایعات انقلاب را و ضررها و ضربه‌هاى انقلاب را به جان خریدند و خم به ابرو نیاوردند.»[۱۸]

در نهایت، بیانات نورانی رهبر انقلاب، جُدایِ از تمام معارفی که در خود دارد، از جهات دیگری هم می‌تواند برای ما مصداقی و عینی باشد؛ ازاین‌جهت که ایشان خود، در روستاها بوده‌اند و کار جهادی کرده‌اند و بیاناتشان ناظر بر فضای روستایی و کاستی‌ها و موقعیت‌های خاص آن است. «بنده خودم توى روستاها زندگى کردم البته روستایى نبودم اما مى‌رفتم، مى‌ماندم، تماس مى‌گرفتم، وضع مردم را مى‌دیدم، مى‌دانم چه‌جورى بود.»[۱۹]

مخلَص کلام:

بیانات معظم‌له در دیدارها منبع گسترده، متنوع و عمیقی از موضوعاتی بود که ما امروز به آن نیاز داریم؛ به‌ همین دلیل در شرح بعضی از واژگان فصل اول که مربوط به کمیته امداد و جهاد سازندگی بود به نَمی از یَم بسنده شد و در فصل دوم و سوم گزیده‌ای از این بیانات گنجانده شد. در این دو فصل (صهبای کمیته امداد و صهبای جهاد سازندگی) کلماتی که به‌نظر می‌رسید می‌تواند توجه خواننده را به نکات مهم متن سوق دهد، به‌صورت پُررنگ آورده شده است.

اما فصل چهارم حکایتی دگر دارد؛ صهبای تصاویر را با چشم جان باید دید:

شیشه‌ی می، عینک بینائیت بادا کلیم     تا بدانی دیده‌ها از نور صهبا روشن است کلیم کاشانی

خواندن بیانات همچنان که موجب روشنی دل می‌شد، ذهن را نیز به سمت منبعی از جنس دیگر می‌برد. عکس‌هایی بدون شرح که خود، شارح صد متن است. گویی این عکس‌ها زبان گویای متن بودند و دیدن اینها، حظ و بهره را کامل می‌کرد. حیف بود که چنین عکس‌هایی جایش در این کتاب خالی باشد. سفر به مناطق عشایری، سفر به روستاهای محروم و دیدارهای مردمی، دیدار با دست‌اندرکاران کمیته امداد و جهاد سازندگی، دیدار با ایتام، جبهه و جنگ و…

گنجاندن عکس‌ها در متن به دلایل مختلف ممکن نبود؛ از جمله کامل نبودن اطلاعات عکس‌ها نظیر تاریخ و مکان. حدود هفتاد درصد عکس‌ها اطلاعاتشان در دسترس بود ولی چون سی درصد بقیه معلوم نبود کجا و کِی است نمی‌شد برای آنها در متن جای مناسبی پیدا کرد. از طرفی حضور عکس‌ها در متن ممکن بود باعث کوچک‌تر شدن اندازه آنها بشود که این مطلوب نبود.

ازآنجایی‌که اهمیت عکس‌ها به اندازه‌ی خود متن است و در حد ضمیمه و امثالهم نیست، یک فصل مستقل به آنها اختصاص داده شد؛ فصل چهارم. مطلوب این بود که اطلاعات هر عکس زیر آن درج شود، ولی همچنان که گفته شد به‌خاطر ناقص بودن اطلاعات، ممکن نبود. امید است که در چاپ‌های بعدی این اطلاعات کامل شوند. ترتیب قرارگیری عکس‌ها به‌صورت حدودی بنا بر سیر زمانی، تعیین شد. و در نهایت…

از همت بلند که عمرش دراز باد       دام مگس فکنده و عنقا گرفته‌ایم

از ما زبان خامه‌ی تکلیف کوته است       خط امان ز ساغر صهـبا گرفته‌ایم   صائب تبریزی