دکتر صحرایی

سوال: نقش حاج عبداله در اردوهای جهادی و حرکت‌های جهادی چه بوده؟

دکتر صحرایی: مثل چنین روزی بود بنده با سن و سال کمتر و روحیات دانشجویی با یکی دیگر از دوستان برای یک مطلبی قرار بود خدمت حاج عبداله برسیم. حاج عبدالهی که تو ذهن من بسیار بزرگ، عزیز و گرانقدر بوده و هست حاج عبدالهی که بعد از دیدنش در اردوهای جهادی روزشماری می‌کردم یک بهانه‌ای درست بشود باز در تهران خدمتشان برسم و به هر حال با ایشان گفتگویی به بهانه‌های مختلف ایجاد بکنم، خدا لطف کرده بود و بعضی از بهانه‌ها و انگیزه‌ها را ایجاد کرده بود. یکی از این روزهایی که ما با حاج عبداله قرار داشتیم صبح بلند شدم و نماز صبح را که خواندم هنوز در حال و هوای روز قرار نگرفته بودم. قرار بود چند ساعت بعد با حاج عبدالله ملاقات داشته باشیم که بنده خدایی زنگ زد و با صدای لرزان و گرفته گفت که شما فلانی هستید گفتم بله و بعد از سلام و حال و احوال اولیه خیلی لرزان گفتن که برای تشییع حاج عبداله در منطقه دروازه دولاب تشریف بیاورید. شاید برای شما قابل تصور نباشد که من آن روز جزء سخت‌ترین روزهای زندگی‌ام بود و امروز سالگرد آن روز است لذا بنده امروز اساسا حال خوشی به آن معنایی که بتوانم  مطالبی را عرض بکنم ندارم اما نگفتن هم شاید در حق حاج عبداله ناسپاسی باشد. آیه‌ای شریف سوره‌ی حدید آیه 10 می‌فرماید ((لَا يَسْتَوِي مِنكُم مَّنْ أَنفَقَ مِن قَبْلِ الْفَتْحِ وَقَاتَلَ أُوْلَئِكَ أَعْظَمُ دَرَجَةً مِّنَ الَّذِينَ أَنفَقُوا مِن بَعْدُ وَقَاتَلُوا وَكُلًّا وَعَدَ اللَّهُ الْحُسْنَى وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ - " کسانى که قبل از پيروزى انفاق کردند و جنگيدند (با کسانى که پس از پيروزى انفاق کردند) يکسان نيستند؛ آنها بلندمقامتر از کسانى هستند که بعد از فتح انفاق نمودند و جهاد کردند؛ و خداوند به هر دو وعده نيک داده؛ و خدا به آنچه انجام مى‏دهيد آگاه است.")) در این آیه‌ی شریفه نکته این است خیلی‌ها زمان پیامبر اکرم(ص) بعد از اینکه باب فتح باز شده بود، به معنای ظاهری کلمه خیلی‌ها وارد دایره اسلام و همراهی پیغمبر اکرم شدند و بعضی‌ها این سوال برای‌شان بود که چرا آن قبلی‌ها از یک جهاتی جایگاه عزیزتری دارند. آیه نازل شد که آن‌ها که در دوره تنگی و سختی پیامبر را همراهی کردند مثل آن‌هایی نیستند که در دوره‌ی گشایش به کمک آمدند. اگر چه خداوند متعال هر دو را وعده حسن داده اما مراقب باشید آن‌ها یک جایگاه جدی‌تری دارند. حاج عبداله والی در مباحث جهادی جزو کسانی است که در دوران سختی انقلاب را کمک کردند و خدمت به محرومین و جهاد و کاری برای ولی نعمتان انقلاب انجام داد.

اولین باری که خدمت حاج عبداله رسیدیم زمانی بود که از قطار تهران بندرعباس پیاده شدیم با تعدادی از دانشجوها سال79 که خیلی هم شناختی از اردوی جهادی نداشتیم. فضای دولت حاکمیت گروه‌های مختلف چه رنگ و بویی را ایجاد کرده بود برای طیفی از دانشجوها خیلی جالب و عجیب بود که مدیر کل امداد بشاگرد از میناب هشتاد - نود کیلومتر راه را خودش رانندگی کرده آمده راه آهن برای اینکه سی- چهل تا دانشجو را استقبال کند. حاج عبداله با تک تک بچه‌ها دست می‌دهد و با یکی یکی روبوسی می‌کند، حال و احوال می‌کند و ما را تا میناب همراهی می‌کند. حاج عبداله با وانت امداد تشریف آورده بود. ما به کمیته امداد بشاگرد رسیدیم و همگی خسته  و استراحت می‌کردیم. ولی حاج عبداله تا به مقر کمیته امداد می‌رسیده شروع به پاسخگویی به مردم و رسیدگی به امور آنها می‌کند. ما هر وقت مهمان حاج عبداله شدیم در میناب یا خمینی شهر حاج عبداله خیال ما را راحت می‌کرد می‌گفت این چیزی که می‌خورید از کمیته امداد نیست، این چیزی که می‌خورید صدقه نیست، این‌ها هدایای دوستانی است که برای چنین برنامه‌هایی در اختیار من قرار داده‌اند. غذا را با حاجی خوریم ولی چون حاج عبدالله نماشگاه بیماری‌های مختلف از مناطق محروم بود، مختصری غذا با ما خورد. بچه‌ها دوباره استراحت کردند ولی حاجی باز شروع به کار کرد. بعدازظهر  به سمت خمینی شهر حرکت کردیم. حاج عبداله حدود دویست کیلومتر را در آن جاده‌هایی که اسمش فقط جاده است یعنی همان شیارهای کوه و رودخانه که الحمدالله به تازگی بهتر شده رانندگی کرد. وقتی رسیدیم کمیته امداد خمینی شهر، باز دوباره بچه‌ها استراحت کردند ولی باز حاج عبدالله شب هم کارهای کمیته امداد بشاگرد را انجام می‌داد.

یک شب را با حاجی بودن می‌تواند اوج آرزوی  جوان جویای معلم اخلاق باشد. هر وقت چهره حاجی به یادم می‌آید بی تعارف خدا را شاهد  می‌گیرم جز خجالت هیچ چیزی ندارم که بگویم.

من خوابیده بودیم، لحظه‌ای بیدار شدم و دیدم حاج عبداله از شدت خستگی و بیماری دارد به خودش می‌پیچد. چفیه را روی سرش سفت بسته بود بعد از یک کار روزانه که یکروزش را خدمتتان گفتم، داشت نماز شب می‌خواند. بعد شما حس کنید جوانی با این همه قیل و قال دانشگاه تهران و حرف‌های مختلف و دیدن رنگ رنگ‌های مختلف و رفته آنجا می‌بیند، کسی از تهران پا شده است بیست سال اینجوری اینجا کار می‌کند و انگار روز اولش هست که به بشاگرد آمده است. از شدت درد چفیه را به سرش بسته و نماز شب می‌خواند. از خودم خجالت می‌گشیدم که خدایا من آدمم این هم آدم است من جوانم این بزرگوار سن پدر من را دارد و به این صورت عبادت می‌کند، من به این صورت.

بگذریم ، اگر جوانان امروز جنگ را به اسم بزرگوارانی مثل شهید همت و شهید باکری و شهید صیاد و از این بزرگواران می‌شناسند به نظرم خیلی کم کاری است من نمی‌دانم کدام از مقامات کمیته امداد تشریف دارند و بعدها این پیامها به جایی می‌رسد یا نه؟ولی اگر کسی در راه حق شناسی حاج عبداله والی در بُعد شناخت فکری و فرهنگی و اقتصادی کاری ازش بر می‌آید و انجام ندهد من فکر می‌کنم پاسخگوییهای سختی را در برابر خدا خواهد داشت اگر امروز جوانان ما حاج همت را می‌شناسند باید جهاد را با ولی نعمتان مثل حاج عبداله بشناسند. حاج عبداله برای بنده و بسیاری از کسانی دیگری که داخل جلسه تشریف دارند یا جاهای دیگر هستند یک چنین جایگاهی دارد. حاج عبدالله والی، شریک بدون شک اردوهای جهادی است و شاید اگر او اردوهای جهادی را تحویل نمی گرفت و حمایت نمی کرد، اردوهای جهادی به شکل امروزی وجود نداشت. یادم هست در همان دولت ما با یک مسئولی که آن زمان مسئول اردوی جهادی بود اردوی جهادی رفتیم چون اساسا آن ادبیات را قبول نداشت و نمی‌فهمید گفت که ما که می‌دانیم این خیلی جواب نمی‌دهد ولی آقا امر فرمودند چشم. ما در دلمان می‌فهمیدیم که او آقا گفتنش به معنای قلبی نیست و اعتقادش را ندارد و نه آن رفتاری که کرد از روی اخلاص بود. در حالیکه در غربت محرومین و در ابتدای کار اردوهای جهادی حاج عبداله والی شروع کننده و سنگ بنا گذارنده این حرکت مبارک بود.

بنده نکته‌ای را خدمت عزیزان و دوستانِ هم سن سال‌های خودم و بعد از خودم با عذرخواهی عرض می‌کنم. سوالی برای ما مطرح است که ما اساسا چرا باید این جلسات را بیاییم و به چه کار ما می‌آید. بنظر بنده حاج عبداله والی گرامیداشت یک شخص نباید در ذهن ما باشد فکر می‌کنم برای کسانیکه حاج عبداله را می‌شناسند هر وقت نام و یاد و تصویر حاج عبداله را می‌بینند یک نکته‌ی کلیدی همواره پررنگ می‌شود و آن هم تکلیف گرایی است. در حدیث شریف از امام معصوم پرسیدند با چه کسانی بگردیم و حشر و نشر داشته باشیم حضرت سه تا شرط فرمودند با کسانی بگردید که دیدنشان شما را یاد خدا بیندازد با آن‌ها صحبت می‌کنید به منطق و علم شما اضافه بکند و کارهایشان شما را به آخرت امیدوار بکند در یک جمله حاج عبداله والی سمبل تمام این فضائلی که در این حدیث به ما یاد آوری شده و عامل آن هستند.

به خاطره مختصر از حاج عبداله عرضم را تمام می‌کنم، من عرض کردم در آن دورانی که خیلی‌ها نمی‌دانند اردوی جهادی برای کار اقتصادی باید باشد یا برای تفنن دانشجوهاست این سوال را مکرر بنده حضور داشتم جاهای مختلف دانشجوها و غیردانشجوها از حاجی می‌پرسیدند که حاج عبداله خسته نشدید اینجا حاج عبداله این اردوها به نظرتان به جایی می‌رسد کمکی می‌کند حتی بعضی‌ها می‌گفتند این پولی که صرف اردوهای جهادی می‌شود بدهند یک عده‌ای بیایند آن کار را کارگری کنند انجام بشود مکرر بنده یادم هست که حاج عبداله با بزرگواری و با آن لبخند زیبایی که داشتند می‌فرمودند که من بیشتر از همه که نیازمند کار اجرایی و عملگی عزیزان دانشجو باشم چون میدانم این‌ها کار عملگی نکردند کارگری نکردند و غیره نیازمند به این هستند که در این‌ها یک روح خدمت به محرومین بزرگ بشود و در مناطق محروم هم این حسی که ما را می‌بینند و در فکر ما هستند پررنگ بشود.

یک بار دانشجویی از ایشان سوال کرد حاج عبداله از اینجا خسته نشدی، حاج عبداله دوباره یک جمله‌ای گفت که از آن جملات طلایی است که برای همه ما می‌تواند کارساز باشد حاج عبداله گفتند که من در این منطقه دنبال یار برای امام زمان(عج) می‌گردم. انشاالله که خداوند متعال ما را هم از رهروان بزرگواران و عزیزانی مثل حاج عبدالله والی قرار بدهد انشاالله تا وقتی اسم حاج عبداله زنده می‌شود در ما روح تکلیف زنده بشود انشاالله تا بشاگرد هست شیعه و حب اهل بیت زنده بماند انشاالله تا بشاگرد هست یاد و خاطره حاج عبداله زنده باشد چون یاد حاج عبداله یاد شخص نیست به تعبیر حضرت امام(ره) خدمت به ولی نعمتان انقلاب هست.

ثبت كردن نظر

دیگران