میزگرد با حاج امیر والی در همایش شیدای ولی سال ۹۰
چطور حاج عبداله به بشاگرد رفتند و بشاگرد چطور پیدا شده بود و حاج عبداله در اولین سالهای به چه کارهایی مشغول بودند؟
حاج عبداله زمان جنگ در منطقه کردستان بود و عزیزی به نام حاج آقای ملکشاهی صحبتی از منطقه بشاگرد کردند و حاجی تعجب کرد که اصلاً اینچنین منطقهای هم میتواند در ایران باشد. ایشان به حاجی گفت بیا برو و ببین. حاجی در جبهه بود و آن سال عملیات انجام نشد و برای همین رفت تا منطقه را ببیند و گزارشی تهیه کند. حاجی به اتفاق اکیپ 35 نفری از تهران حرکت کردند رفتند به استان هرمزگان و از آنجا شهرستان میناب. دو یا سه تا از این عزیزان با حاجی ماندند و بقیه رفتند. یکی از آنها آقای اسدی نیا بود بعدها فرماندار شهرستان میناب شدند. این دو عزیز که رفتند در منطقه راه ماشین رو نبود شاید حدود 35 یا 40 کیلومتر از مسیر را طی کردند. با لندرور هم رفته بودند، لندرور را گذاشتند کنار و پیاده شروع کردند به رفتن. در راه یک بشاگردی راهنمای راهشان شد. بیشتر مسیر منطقه بشاگرد در مسیر رودخانههاست. رسیدند به روستای ربیدون که دویست کیلومتری شهرستان میناب بود. چند روزی حاجی طول کشید این مسیر را طی کند سفر ده پانزده روزه حاجی حدود چهل و پنج روز طول کشید و آنجا ایشان مالاریا گرفت. از آنجا ایشان را به تهران فرستادند و حاجی را بستری کردند. عملیاتی در جبه انجام شد و حاجی گفت من در بیمارستان جایم را باید بدهم به عزیزان رزمنده که مجروح شدند. آقای دکتر آصفی داخل منزل ایشان را مداوا کردند. حاج عبداله به بنده گفت برو بشاگرد آنجا را سرکشی کن و گزارشی را نوشت. حاجی گزارش را به سید بزرگوار حاج آقای نیری و حاج آقای عسگر اولادی داد. حاج آقای نیری بازوی بسیار قوی برای منطقه بود و زحمات و بار بشاگرد روی دوش ایشان بود. بنده به اتفاق آقای جواد واثقی و آقای علی دادستانی که از منطقه بشاگرد بودند و خواهرزادهی آقای واثقی با لندکروز به منطقه رفتیم. حدود هجده ساعت یکسره رانندگی کردیم. فقط نماز و نهار ایستادیم. مسیر بسیار سخت و دشوار بود. من قبول نمیکردم که بشاگرد محرومترین منطقه ایران باشد و میگفتم منطقه کردستان محرومترین منطقه است. وقتی به آنجا رسیدیم با دیدن فقر و محرومیت منطقه بشاگرد خداوند متعال حجتش را در بشاگرد بر من تمام کرده. کردستان با آن امکانات و دامدارش اصلاً قابل مقایسه با بشاگرد نبود. آنجا اصلاً آب خوردنی وجود ندارد. درمانگاهی وجود ندارد. مدرسهای وجود ندارد. هیچ چیزی نیست. آنجا متوجه شدم که حاجی درباره محرومیت آنجا راست میگفت.
حاج عبداله قبل از انقلاب در خیریه ثامنالحجج (ع)فعالیت داشت. حاجی عاشق کار امدادگری بود. واقعاً عاشق محرومین و مستمندان بود. جوری کار میکرد که حتی نمیگذاشت کسی متوجه بشود که حاجی چه خدماتی را به مستمندان میرساند. من با حاج آقای کرمانی، حاج آقای جمشیدی، آقای ربانی، حاج آقای زریبافان، حاج آقای دباغیان و حاج آقای ملکشاهی سال 54-53 در مسجد بعد از نماز مغرب و عشاء میرفتیم خیریه ثامنالحجج(ع) و آنجا حاجی مواد غذایی را میگذاشت داخل ماشین ما میبردیم در مناطق افسریه و یاخچی آباد توزیع میکردیم.
حاجی برای خدا با عشق کار میکرد. میگفت کاری که برای خداست نباید کسی متوجه آن بشود. من در مدت کوتاهی که در منطقه بودم خودم مریض شدم با همان مشقت میخواستم برگردم و ناراحت بودم گفتم این مسیری که با این سختی آمدم چه طوری باید برگردم. اما حاج عبداله همهی این مسیر را پیاده میرفت ما با ماشین بریده بودیم ولی حاجی عاشق کار برای خدا بود و هیچ وقت خسته نمیشد.
حاج عبداله چگونه توانست کمکهایی را برای کارهای زیربنایی در بشاگرد در بحبوحه ی جنگ جذب کند؟
حاج عبداله زمانی کار را در منطقه شروع کرد، اول از بچه محلهای خودمان شروع کرد بچه محلها را آورد آنجا همه از بچههای مسجد گلستان بودند و کار امداد، کار راهسازی، مدرسه سازی، مسجد سازی و را شروع کرد. البته فقط اینها نبود. حاجی از روی احساس مسئولیتی که داشت اول کار فرهنگی را شروع کرد. در همان کپر مدارس را اداره کرد یعنی میگفت هر روستا باید یک کپر بزرگ بسازد و تحصیل در آن روستا شروع شود و خودش پیگیر معلم بود تا بچهها درسشان را بخوانند. در حین همین کار، کار راهسازی را شروع کرد.
اولین هیئتی که برای کمک به راه سازی به بشاگرد دعوت کرد حاج آقا نجفی و برادران صراف زاده که از خیرین بزرگ بازار تهران هستند را دعوت کرد. حاج آقای صراف با حاج آقای فروزان تیمی بودند که آمدن آنجا و مسیر را که دیدند به حاجی گفتند برای راه سازی چه میخواهی؟ حاجی گفت ما با بیل و کلنگ مسیر باز میکنیم که لندکروزر بتواند برود. گفت میخواهم راهسازی را اینجا ادامه بدهیم که مسیر اگر باز بشود ما میتوانیم امکانات را در منطقه ببریم و کار را شروع کنیم. تا راه نداشته باشیم هیچ کاری نمیشود کرد. اگر ما جاده نداشته باشیم هیچ کاری نمیتوانیم انجام دهیم. حاج آقا نجفی دو دستگاه بولدوزر دی85 یک دستگاه کو مات سو دی 75 خریدند. یک دستگاه لودر خیرین خریدند و حاجی نیری یک کمپرسی دادند. آن موقع امداد اینها را نداشت. حاج محمود والی که الآن مسئولیت آنجا را بعهده دارد پا به پای حاج عبداله کمک دستش بود. آن زمان من کردستان میرفتم. آن موقع هم باز شاگرد حاج آقای نیری بودیم کارهایی هم آنجا انجام میدادیم. یک پایمان منطقه کردستان بود، یک پیمان منطقه بشاگرد. اما موقعی که میرفتیم بشاگرد سه ماه چهار ماه آنجا میماندیم دیگر مجوز برگشت نداشتیم نمیتوانستیم هم برگردیم مشکلات را که میدیدیم حاجی میگفت باید بمانی. حاج محمود والی تازه ازدواج کرده بود شاید پنج یا شش ماه بود که ازدواج کرده بود که به بشاگرد آمد و تا کنون ماندگار شده است.
خدمت سربازی را در بشاگرد حاج آقا نیری موافقتش را گرفته بودند. سرباز هم میگرفتیم الآن خیلی از عزیزانی که در بشاگرد دارند کار میکنند سربازهای آن زمان بشاگرد بودند. حاجی راهسازی را شروع کرد توأم با کارهای فرهنگی یعنی مدرسهای که آنجا احداث شد. حاجی خیرین اصفهان و تعدادی از اساتید دانشگاه اصفهان را آورد و برادر عزیزمان آقای مهندس طباطبایی آن موقع مسئولیت بنیاد مستضعفان را بعهده داشتند آمدند و یار بازوی خوبی برای منطقه شدند. خیلی از خیرین اصفهان به منطقه آمدند و الآن هم در منطقه فعالیتهای زیادی دارند. مثلاً مسیر تا مدرسه خیلی دور بود شاید همین الآن هم که داریم صحبت میکنیم ده یا دوازده ساعت باید مسیر را طی کنند تا به خمینی شهر برسند. حاج آقای قیصریان یک مدرسه شبانه روزی در روستای درنگ مدو خودش به تنهایی تقبل هزینه کرده با خوابگاهش و همه امکانات مدرسه شبانه روزی. پنجاه و دو تا روستا پشت این روستای درنگ مدو تأمین میشوند. خیلی از این عزیزان توسط خیرینی که حاج آقای طباطبایی هماهنگ میکرد مسئولیتهای بزرگی را تقبل کردند. یا صنف لوازم یدک فروش تهران حاج آقای شیرازی بودند انصافاً زحمات زیادی کشیدند باغهایی آنجا احداث کردند هزینههایش را تأمین میکردند امکانات لوازمات ماشین آلاتی را که ما احتیاج داشتیم صنف همه جوره تهیه میکردند خوب این بازوها و این یاران بشاگرد اگر نبودند، برای حاج عبداله هم سخت بود اما همهی اینها هم برای خدا بود و کسی هم رو آنتن نمیرفت حتی خیرین هم رو آنتن نمیآمدند بگویند اینها را ما داریم برای بشاگرد میدهیم و یک بار هم اسم این عزیزان را نبردیم. مثلاً خیرین صنف لوازم یدکی تهران خدا رحمت کند حاج آقای دباغیان را یک بازوی خوبی بود. چون الآن در حیات نیست نامش را میبرم روحش شاد.
حاج محمود پا به پای حاجی کار میکرد حاجی راهسازی را شروع کرد مدرسه سازی را شروع کرد مدارس را احداث کرد اولین مدرسه را هم در خمینی شهر ساخت مدرسه هم به نام آقا مصطفی خمینی(ره) آنجا نام گذاشتند و خیلی از عزیزان همکار ما میآمدند آنجا بازوی بشاگرد میشدند و وقتی حاج عبداله را میدیدند میگفتند ما عاشق حاجی میشودیم.
حاجی خلوص خاصی داشت چون برای رضای خدا قدم بر میداشت نمیخواست مطرح بشود و نامی هم از حاجی نبود این مراسمها تمامش آن عزتی است که خود خداوند متعال میدهد. حاجی عشقش خدمت کردن به محرومین و عزیزان اردو جهادی که تشریف میآوردند به منطقه بود. وقتی در منطقه حضور پیدا میکردند حاجی با آغوش باز اینها را میپذیرفت و در صحبتهایی که با عزیزان میکرد خیلی این عزیزان میآمدند فیلمبرداری میکردند حاجی میگفت اینها را جایی نشان ندهید ناجور است یعنی حاضر نبود بنشیند مصاحبه هم بکند اما همین چند وقت پیش شاید حدود دو ماه پیش جناب سروان نقدی برادر عزیز و بزرگوارمان حاج آقای خراسانی سردار قاسمی یک تیم 313 نفر را آوردن جمع این عزیزان حدود 500 نفر شد رسیدند آنجا انعکاس عجیبی داشت در منطقه بشاگرد حرکتی شد که خود بچههای بشاگرد میگویند اگر اردوی جهادی جایی هست ما هم برویم این یک تحولی بود یک حرکت به جایی بود واقعاً جای تشکر دارد.
الآن بشاگرد را نمیتوانیم منطقه محروم بگوییم، چون عزیزان بشاگردی آنقدر همت داشتند، حاج عبداله اگر بیل و کلنگ میزد پا به پای حاجی بیل و کلنگ میزدند که مسیر را باز کنند و کمک کردند خودشان خواستند یا علی گفتند و آمدن پا به پای حاجی کار کردند مبلغانی که الآن در این همایش حضور دارند خودشان جزء اساتید حوزه علمیه بشاگرد هستند و خودشان به عنوان استاد آنجا درس میدهند. مسئول آموزش و پرورش و شهردار بشاگرد از خود عزیزان بشاگردی هست. اکثر مدیرها و معلمهایی که آنجا هستند نزدیک نود درصد عزیزانی که آنجا هستند بومی خود منطقه هستند. امروز ما هم بشاگردی هستیم و نمیتوانیم بگوییم بچه دولاب تهرانیم. حاج عبدالله عمرش را در بشاگرد گذاشت، حاج محمود عمرش را در بشاگرد گذاشت و خود من هم لا بلای اینها میچرخیدم ما که نمیتوانیم بگوییم کاری کردیم، برای عزیزان بشاگرد آنها زحمت کشیدند عزیزانی که آمدن در منطقه واقعاً زحمت کشیدند ما هم جز خود بشاگردیها هستیم الآن افتخار ما این هست که عزیزان بشاگردی خودشان مسئولیت منطقه را بر عهده دارند و خستگی را از تن ما در آوردند.




