
آقای جلالی به عنوان اولین سوال از دوران کودکی و نحوه آشناییتان با حاج عبدالله والی بفرمایی.
ما با خانواده والی در یک محله زندگی میکردیم و مثل تمام جوانان و نوجوانان جنوب شهر، سرگرمی اصلی ما بازی فوتبال بود. در محله ما یک زمین خاکی به نام قیایی بود که برای تمرین و بازی به آنجا میرفتیم. اولین آشنایی من با حاج عبدالله والی در آن زمین خاکی بود. آن روزها حاج عبدالله به اتفاق برادرانش همبازی من بودند و چون حاج عبدالله، بزرگ برادران والی بود، همیشه سعی میکرد برادرانش را هدایت کند برای همین در ذهن من از همان دوران نوجوانی یک شخصیت قابل احترام بود.
حاج والی در دوران نوجوانی ویژگی خاصی داشت؟
حاج عبدالله شخصیتی داشت که تمام هم محلهایها با وجود سن کم او در آن زمان، احترام خواصی به رایش قائل بودند.
پدر حاج عبدالله روحانی بود، به همین دلیل عبدالله از تربیت مذهبی خوبی برخوردار بود و تمام بچههای محل را هم به حضور در مسجد و هیأت ترغیب میکرد، به همین دلیل مقبولیت خاصی بین ما پیش میآمد (مثلاً در نحوه بازی فوتبال و...)همه حرف عبدالله را قبول میکردیم.
فکر میکردید یک روز حاج عبدالله خود را وقف مناطق محروم و محرومیت زدایی کند؟
من از ویژگیهای حاج عبدالله عرض کردم که ایشان تربیت مذهبی خوبی داشتند. در نتیجه ما از چنینی نوجوانی در آن زمان انتظارات بسیار زیادی داشتیم و دور از ذهن نبود که این نوجوان در آینده هم این رویه خدمت رسانی ای که در آن زمان در مساجد محل ارائه میکرد را ادامه دهد. مثلا آن زمان حاج عبدالله در چند مسجد محل، مسئول جمع کردن کمکهای مالی از خیرین برای مردم فقیر بود. خوشبختانه حاج عبدالله اندازه کار خیر را بالا تر برد و در نتیجه به منطقه محروم بشاگرد در یک محل همسایه او بودیم و از آن روزها تا زمانی که حاج عبدالله در قید حیات بود با ایشان ارتباط داشتم.
مدیریت حاج عبدالله را در منطقه بشاگرد چطور دیدید؟
اگر اشتباه نکنم، بنده سال 1370 اولین باری بود که بشاگرد رفتم. در آن زمان محرومیت در منطقه موج میزد. از جاده و وسایل و امکانات اولیه خبری نبود. اما سال 1384 که به بشاگرد رفتم دیگر ردی از آن بشاگرد محروم نمانده بود و امکانات در حد مطلوب وجود داشت.
زندگیها شور و نشاط خاصی گرفته بودند.
این امر حاکی از مدیریت بسیار خوب حاج عبدالله والی در آبادانی و مهمتر از آن ظرافت و ویژگی مدیریتی او بود که قابل توجه و ملاحظه است. در کل مدیریت حاج عبدالله ظریف و برنامه ریزی شده بود.
شما چند روز قبل از فوت حاج عبدالله والی، در بشاگرد کنار ایشان بودید. وقتی خبر فوت او را شنیدید چه حالی داشتید؟
آخرین شبی که حاج عبدالله والی در بشاگرد بود، من هم در کنار ایشان بودم و تا پاسی از شب در مورد جوانان و کودکان منطقه صحبت میکردیم و آن شب از به یاد ماندنیترین شبهای زندگی بنده است. فردای آن روز حاج عبدالله برای جلسهای به تهران آمدند و من همچنان در بشاگرد بودم. بعد از دو روز که به تهران برگشتم در خبر شبانگاهی خبر درگذشت حاج عبدالله را شنیدم. کاملاً شوکه شدم و تأسف خوردم که این مرد بزرگوار را از دست دادهام. هم برای خودم و هم برای مردم خونگرم بشاگرد ناراحت شدم که چنین شخصیت ارزشمندی را از دست دادهایم.
شما علاقه خاصی به حاج عبدالله داشتید؟ اگر ممکن است دلیل این علاقه را بفرمایید.
اولاً که ما از کودکی کنار هم بودیم و همبازی دوران کودکی هم به شمار میرفتیم و این یکی از دلایل علاقه بنده به حاج عبدالله والی است. دلیل مهمتر شخصیت والای ایشان است که این شخصیت توانسته 20 و چند سال در خدمت مردم محروم بشاگرد باشد و از نظر بنده شخصیت حاج عبدالله، متین و مقدس است.
چون حاج عبدالله به فکر مردم محروم بود و تمام زندگیاش را وقف مردم کرد به همین دلیل از او چهرهای دوست داشتنی و قابل احترام در ذهن من باقی مانده است و علاقه و ارادت خاصی به او داشته و دارم.
شما از استعداد نوجوان بشاگرد در فوتبال تعریف خاصی کردهاید. وقتی این ویژگیهای نوجوانان به شاگردی را به حاج عبدالله والی میگفتید ایشان چه جوابی میدادند؟
بنده معتقدم استعدادهایی همانند مهدی مهدوی کیا و علی کریمی در منطقه بشاگرد وجود دارند این تواناییها و استعدادهای نوجوانان به شاگردی را هنگامی که در بشاگرد از آنها تست فوتبال میگرفتم به حاج عبدالله والی گفتم. او از این امر خوشحال میشد و میگفت که این بچهها هم حق دارند که دیده بشوند و استعدادهای آنها به ظهور برسد. بنده را برای کار، بسیار تشویق میکرد، حتی شب آخری که بشاگرد بودیم از من خواست که یک مدرسه فوتبال راه اندازی کنم. که بنده با کمال میل پذیرفتیم و هم اکنون یک مدرسه فوتبال به نام حاج عبدالله در منطقه افتتاح کردهایم.
حاج عبدالله توصیه میکرد که برای منطقه بشاگرد و خوشحالی بچههای محروم این منطقه وقت بگذارم و بنده قبل از اینکه به خوزستان بروم، به طور مرتب هر شش ماه یک بار به بشاگرد میرفتم که مدتی است به دلیل مشغله کاری فراوان به این مهم دست نیافتهام. ولی حتماً اواخر خرداد امسال دوباره به بشاگرد خواهم رفت و مطمئن هستم حضورم در بشاگرد یاد آور خاطرات حاج عبدالله خواهد بود.
خاطرهای از حاج عبدالله بفرمایید که برای خود شما تأثیر گذار بوده است.
دقیقاً صبح روزی که حاج عبدالله آخرین بار در بشاگرد بود و بعد از آن دیگر اجل فرصت نداد که به بشاگرد برگردد، به اتفاق هم به باغی که حاج عبدالله در خمینی شهر برای کمک به اقتصاد منطقه ایجاد کرده بود، رفتیم و دیدیم که محصول باغ را افت زده است. با دیدن این صحنه حاج عبدالله والی به قدری ناراحت شد که بنده فکر کردم اگر با او همدردی کنم شاید حاج عبدالله گریه کند به همین دلیل آن لحظه چیزی نگفتم.
چند ساعت بعد به حاجی گفتم هیچ باغی را نمیتوان از آفت به دور نگاه داشت و ممکن است هر محصولی را آفت بزند که حاج عبدالله گفت: "این باغ فرق میکند."
شما توصیهای به جوانان یا نوجوانانی که شاید حاج عبدالله والی و مناطق محروم را نشناسند، دارید؟
ببینید ما کتابهای زیادی در مناطق محروم و انسانهای خیر در دنیا داریم و میخوانیم. مثلاً در مورد "مادر ترزا" میخوانیم که ایشان فردی از قشر مرفه است که برای کمک به مردم و مناطق محروم هند حرکت میکند و موسسه خیریهای راه اندازی میکند و در دنیا الگو میشود. این افراد از دید گاه ما شخصیتهای برجسته و بزرگی هستند، ولی جوانان ما باید بدانند که در کشور ما ایران هم انسانهای بودهاند که تمام جوانی، میانسالی و زندگیشان را وقف محرومیت زدایی کردهاند که باید در راستای شناخت این الگوهای وطنی بسیار کوشش کنند و حتی برای شخصیتهایی مثل حاج عبدالله والی در کشورمان کتاب بنویسند و تبلیغ کنند. جالب است برایتان بگویم که بنده آرزو دارم که انشا الله بتوانم شخصاً کتابی در مورد حاج عبدالله والی بنویسم و برنامه ریزیهایی انجام دادهام که به این مهم دست پیدا کنم تا جوانانمان با این انسان وارسته و بزرگوار آشنا شوند.
منبع: ماهنامه آیه اردیبهشت 90



