بیانات آیت الله جاودان درباره مراقبت در ماه مبارک رمضان (1390/05/13)
بسم اللهِ الرَّحمن الرَّحیم
به ماه رمضان ماه میهمانی خدا میگویند. یعنی چه؟ یعنی چه؟ در آیه 10 سوره مبارکه فاطر میفرماید: مَنْ کانَ یُریدُ العِزَّة فلِلهِ العِزَّة ُجَمیعًا هرکس خواهان عزت است، عزت یعنی چه؟ عزیز از اسماء الهی است. عزت یعنی غلبه بدون مغلوبیت. عزیز آن کسی است که غالب است و هیچ وقت مغلوب نمیشود. هرکس عزت میخواهد، همه میخواهند. هرکس عزت میخواهد، بفرمایید هرکس ثروت میخواهد، اصل ثروت از یک جایی است، هرکس دانش میخواهد، دانش عالم یک مرکزی دارد، هرکس، هرچیزی میخواهد، عزت یک نمونه است که مثال زده است و شما سایر درسها را هم باید از آن بیاموزید. فلِلهِ العِزَّة ُجَمیعًا تمام عزتها نزد خداست. تمام ثروتها و قدرتها و علمها و سلطنتها متعلق به خداست. آقا هرکس، هرچیز خوبی را میخواهد، اصلش متعلق به خداست. خب حالا چکار کنیم؟ ما که کاملا خالی از عزت و قدرت و ثروت و... هستیم، همهاش هم پیش خداست چکار باید انجام دهیم؟ یک راهی دارد. در ادامه آیه میفرماید: إِلیْهِ یَصْعَدُ الکلِمُ الطـّیّبُ یک کاری کن تا اعتقاداتت خوب شود. هرچه اعتقاداتت خوب شود به مرکز عزت نزدیکتر میشوی. در مناجات شعبانیه میفرماید: بأمرکَ الهی وَ ألحِقنی به نور عِزِّکَ الأبهَج بهجت یعنی شادمانی. آن نور عزت ابهج است. یعنی آن عزت بیشتر از هر چیز در عالم شادمانی میآورد. این عزت همراه شادمانی است. تمام چیزهای دیگر هم در آن هست. اگر به عزت رسیدی، به آن علم و قدرت و ثروت و همه چیز میرسی. فلِلهِ العِزَّة ُجَمیعًا تمام عزتها متعلق به خداوند است. هرکس عزت میخواهد، بداند تمام عزتها متعلق به خداست. اگر میخواهی به آن برسی، میشود. إِلیْهِ یَصْعَدُ الکلِمُ الطـّیّبُ به مرکز عزت میتوان نزدیک شد، طرف خداوند میتوان رفت. إِلیْهِ یَصْعَدُ الکلِمُ الطـّیّبُ هرچه اعتقادات شما بالاتر رود نزدیکتر میشوید. آدم با یقین بیشتر و اعتقاد صحیحتر و دقیقتر و خالصتر، و هرچه شک کمتر باشد و در اعتقادش مستحکمتر باشد، به خدا نزدیکتر است. راه اینکه اعتقاداتم صحیحتر و محکمتر شود چیست؟ در ادامه آیه میفرماید: وَالعَمَلُ الصَّالِحُ یَرْفعُهُ عمل صالح اعتقادات آدمی را بالا میبرد. مدام آسمانیتر میشود و از شک پیراستهتر میشود. قطعیتر و یقینیتر و مستحکمتر میشود. داستان عمار یاسر را خدمتتان عرض کردم. عرض کرد خدایا اگر من بدانم رضای تو در این است که این شمشیر را بر زمین بگذارم و شکمم را بر نوک آن بگذارم و فشار دهم و از پشتم در بیاید، تو میدانی که من این کار را انجام میدهم. چقدر یقین میخواهد تا انسان اینگونه رفتار کند. بعد فرمود که اما خدایا من میدانم که رضای تو در این است که در رکاب امیرالمومنین باشم و اینجا تکه تکه شوم. ایستاد و همانجا تکه تکه شد. به یکی گفت کمی آب به من بدهید. بجایش به او یک ظرف شیر داده بودند. به یادش آمد که پیامبر به او گفته بود که آخرین چیزی که در این دنیا میخوری یک ظرف شیر است. زرهش را پوشید و به میدان رفت. جنازهاش را آوردند و بر سر اینکه چه کسی سرش را بریده دعوا شد. گفت بی خود دعوا نکنید. دارید بر سر جهنم دعوا میکنید.
الکلِمُ الطـّیّبُ یعنی اعتقادات پاک و درست. آدم با اعتقاداتش به خدا نزدیک میشود و عمل، اعتقاد شما را درست میکند. هرچه عمل پاکتر و خالصتر، اعتقادات هم پاکتر و خالصتر. إِلیْهِ یَصْعَدُ الکلِمُ الطـّیّبُ وَالعَمَلُ الصَّالِحُ یَرْفعُهُ عمل صالح این اعتقادات را بالا میبرد و آنقدر بالا میبرد تا به معدن عزمت برسد.
در قسمت دیگری از مناجات شعبانیه میفرماید: فـَتـَصِلَ إلی مَعدن العَظمَة به معدن عظمت برسد. در اینجا کمی روشنتر گفته. یعنی اگر آن کارها را انجام دهی، به معدن عظمت میرسی. ما هم میگوییم. بنده عرض میکنم و شما هم میشنوید و به قصهای که خوش است تعبیر و تفسیر میشود. خدا کند قصهاش خوش باشد.
در آیه 70 و 71 سوره مبارکه احزاب میفرماید: یا أیّها الذینَ آمَنوا اتـّقوا اللهَ وَقولوا قوْلا سَدیدًا * یُصْلِحْ لکمْ أعْمالکـُمْ وَیَغفِرْ لکمْ ذنوبَکمْ ای کسانی که ایمان آوردهاید، تقوا داشته باشید. تقوا داشته باشید به معنای بسیار ساده و ابتدایی یعنی گناه نکنید. دیگر چه کار کنید؟ وَقولوا قوْلا سَدیدًا این مربوط به مرحله اول است. کلاس اول انسان کلاسی است که در آن یاد میگیرد گناه نکند. اگر این را در پانزده یا شانزده سالگی گذراندی، آن وقت میشود در هفده یا هجده سالگی به کلاس بالاتر بروی. وَقولوا قوْلا سَدیدًا یعنی عمل به صواب کنید. سدید یعنی صواب. گناه نکنید و عمل به صواب کنید. عمل صواب یعنی چه؟ بنده عرض میکنم یعنی عملی بکنید که اگر از شما پرسیدند چرا اینکار را کردی بتوانید جواب بدهید. اگر از شما بپرسند چرا ظهر نماز خواندی چه میگویید؟ میگویید خدا دستور داده بود. اگر بپرسند چرا غذا خوردی چه جوابی میدهی؟ میگویی گرسنهام بود. یا اگر کمی از سنتان گذشته باشد دیگر گرسنگی را نمیفهمید و طبق عادت غذا میخورید. نه عادت جواب است و نه گرسنه بودم. چرا خوابیدی؟ میگویی خوابم میآمد. خسته بودم. اینها را قبلا هم عرض کرده بودم. به هر بچه گربهای بگویی که چرا خوابیده بودی او هم میگوید خسته بودم و خوابم میآمد. اگر من هم عین جوابی که بچه گربه میدهد را میدهم، این جواب نیست. ما باید جواب بدهیم. مثل نماز خواندن که جواب میدهیم. میپرسد چرا اینجا چشمت را بستی؟ میگوید نامحرم است و خدا گفته به نامحرم نگاه نکن. به این دلیل چشمم را بستم. این دلیل است. جواب درست است. اما اگر بگویی گرسنه بودم و خسته بودم و رفیقم بود و گفتیم و خندیدیم و... اینها جواب نیست. اگر نمیگفتیم و نمیخندیدیم چه میشد؟ اوقات رفیقم تلخ میشد. خوب بشود. اینها خیال است. آن اوقات تلخی هم خیال است. خوب نتیجه این چیست؟ نتیجهاش این است که در هر لحظه عمرم نیت میکنم و عمل میکنم. چه نیتی؟ نیت رضای خدا. بنابراین ناگزیر باید عملی باشد که خدا از آن راضی باشد. در آن صورت تمام ذره ذره زندگی من با نیت قصد قربت و رضای خدا همراه است. این یک نتیجهای میدهد.
مرحوم آقای شاه آبادی فرمایشی فرموده بودند که فکر میکنم حضرت امام (ره) فرمایش ایشان را در چهل حدیث آوردهاند. میفرمایند که قلب آدم زبان دارد. اگر رویش کار کنند، زبانش باز میشود. چکار کنیم تا زبانش باز شود؟ خب با بچه چکار میکردید؟ آدم آنقدر با بچه کوچک حرف میزند تا او بتواند یک کلمه کوچک و کم دو حرفی را به زبان بیاورد. بعد باز هم با او حرف میزنند. ممکن است بیشتر حرفها را هم نفهمد. اما تکرار این حرفها به رایش یک تمرین است. بعد یک کلمه سه حرفی یاد میگیرد. همینطور کم کم یاد میگیرد تا حرف میزند. قلب هم چشم دارد و هم گوش و هم زبان. اگر حرف بزند، آنگونه که در نهج البلاغه میفرماید:ناجاهُم فی فِکرهِم وَ کلمهام فی ذاتِ عُقولِهم خدای متعال با آنها حرف میزند. خب با آدم بی زبان که حرف نمیزنند. او هم زبان پیدا میکند. اگر این زبان باز شود و آن صحبت دو طرفه اتفاق بیفتد، ممکن است صحبت از الان آغاز شود تا ابد. زبان دل آدم، با ذکر و مناجات باز میشود. آن زبان با این چیزها باز میشود. یکی از دوستان میگفت من صبح که بیدار میشوم دلم به رایم آیه میخواند. کمی بیشتر کار کند، دلش شبانه روز به رایش آیه میخواند. فقط اگر دل در این صورت بیدار و زنده شود، حرف میزند و حرفی است که مدام در حال دعا و ذکر است و بستگی به آن دارد که به او چه یاد داده باشند، مثلا مرحوم آقای کشمیری روزی هفت هزار بار سوره قل هو الله احد (توحید) را میخواند. قاعدتا به صورتهای عادی نمیخوانده. کسی هست که نماز هزار قل هو الله احد را خوانده باشد؟ ما در نماز عادی هم گیر کردهایم. انشاء الله در شب عید فطر خدا به همه توفیق دهد تا نماز هزار قل هو الله آن را بخوانند. اگر بین مغرب و عشاء بخوانید صد قل هو الله است و اگر بخواهید بعد از عشاء بخوانید، هزار قل هو الله است.
اگر به دلت قل هو الله یاد دادهای به رایت آن را میخواند. اگر لا اله الا الله یاد دادهای، آن را میگوید. اگر دل اهل ذکر و توجه همیشگی شد، ممکن است یک وقتی، به خصوص در در ماه رمضان، مهمانی پیش آید. بعد از اینکه آدم دائم الذکر شد، خود دائم الذکر یک بهشت است. ای کاش لااقل یک بار در عمرت به بهشت رفته بودی تا میفهمیدی معنای آن چیست. اگر آدم را در این بهشت به مهمانی ببرند، آن وقت بهشتِ تمامِ بهشتها میشود.
یک حداقل به رایتان عرض کنم. سعی کنید در ماه رمضان چشمتان به نامحرم نیفتد. سعی کنید. من در شبهای احیاء دیدهام که یک جوانی که قاعدتا پسر خوبی هم بوده که به احیاء آمده تا آخر وقت بدون اینکه اشکی بریزد نشسته. نمیشود. اگر آدم کمی از چشمش مراقبت کرده باشد، دلش میسوزد و از چشمش اشک میآید. اگر آدم چشمش آزاد باشد، نمیشود. از چشمتان مراقبت کنید. در ماه رمضان یک چیزهایی از طرف خدای متعال میآید. ما هم باید کمی بیشتر کمک کنیم. نمیگویم نگاه نکنید. میگویم سعی کنید چشمتان به نامحرم نیفتد. اگر چشم به نامحرم نیفتد آن وقت از چشم اشک میآید. هرچه بیشتر دقت کرده باشید، بیشتر. گاهی هست که ما گریه میکنیم اما دلمان نسوخته. از سر سوزش جگر گریه نمیکنیم. این گریه تقریبا از جنس آب است. اگر دل بسوزد حتی اگر چشمت گریه نکند قیمت دارد. اگر دل سوخت و چشم گریه کرد، بسیار قیمتی است. اگر بخواهید دلتان بسوزد، باید چشمتان خیلی کنترل شود. خیلی کنترل شود. ماه رمضان یک تمرین خوبی است. فعلا برای ماه رمضان تصمیم بگیرید و از خدا هم کمک بخواهید. تصمیمِ تنها، به شکست می انجامد. تصمیمی با اتکا بر خدای متعال و با توکل بر خدای متعال انشاء الله موفق میشود. انشاء الله در ماه رمضان موفق میشوید. شاید هم کمی بیشتر طول بکشد.
یک جلسهای در حضرت عبدالعظیم خدمت آقای پاکرو داشتیم. من که به جلسه میرفتم مراقبت میکردم. یک شب نمیدانم چه شد که از تهران تا جلسه به نظرم میآید شمردم که چهارده بار چشمم افتاد. نه اینکه خدایی نکرده نگاه کرده باشم. خیر. فقط چشمم افتاد. اصلا نتوانستم در آن جلسه حرف بزنم. چه ارتباطی با هم دارند؟ ربط دارند. یک آقایی که خدا رحمتش کند، گفت من میروم کف پای مادرم را میبوسم، وقتی برای مردم صحبت میکنم از ابتدا تا انتها گریه میکنند. یک چیزهایی با یک چیزهای دیگری ارتباط دارد. داستان پدر و مادر که بسیار مهم است. اگر انسان از چشمش مراقبت کند، از زبانش مراقبت کند و مدام حرف بیهوده نزند، ممکن است حرفش به دل بنشیند.



