بسم الله الرحمن الرحیم

مقطع جهادی میتواند انگیزه‌ها را دوباره بازسازی کند و این خودش یک امر بزرگ است. یک بحث معرفتی دقیق و عمیق را می‌توان در مقطع جهادی داشته باشیم . مسافرت جهادی می‌دانید که از بخش‌های مختلف تشکیل شده است و محوریت کار و خدمتآیت الله قاسمیان به مردم و با مردم بودن یک موضوع مهم و ارزشی است .

موارد دیگری هم هست ولی خدمت خاکسارانه و متواضعانه به مردم بخشی از آن هدفی است که جمع جهادی را رشد می‌دهد، البته ممانعتی با نگاه‌های نو ندارد در بحث های دیگرش هم همین شکل است در بحث فرهنگ داخلی و خارجی آن هم همینطوراست و اگر همه اینها مجدد تبیین شود، مبانی جهادی، مبانی این حرکت، مبانی اینکه یک حرف‌های دیگر، یعنی شما نگاه می‌کنید می‌بینید آن ستون حنانه‌ای که به آن تبرک پیدا می‌کنند یک تیکه چوب بوده است، اینکه می‌گوید: بنواخت نور مصطفی آن استن حنانه را کمتر ز چوبی نیستی حنانه شو حنانه شو یعنی جا دارد که حنانه شوی چرا تمام آرزو و توقع از زندگی شده مقداری در بیاورد و بخورد، سطح بچه‌ها را بالا آوردن و به مطالب دیگر ارجاع دادن و تهزیر کردن و ترساندن و تشویق کردن، اگر بتوانید کسی دیگر را از لحاظ فکری بالا بیاورید آن در فضایی قرار می‌گیرد که در آن فضا چیزهای دیگری را هم می‌تواند ببیند و خیلی لزومی ‌ندارد به او چیزی نشان دهید، شما فضای مسافرت جهادی چه به لحاظ تقوای فردیش چه به جهت معلوم بودن آن حرکت که بارها گفتیم این حرکت را می‌توانید تبدیل کنید به خدمت به بشر و حتی تبدیل کرد به عنوان جهاد فی سبیل الله، اگر این عنوان جهاد فی سبیل‌الله روی آن قرار گیرد و مستقر شود و همه آن آیاتی از قرآن را که جهاد فی سبیل‌الله دارد احساس کنند، ما داریم اینجا به صورت نمادین عمل میکنیم و بلکه در بیرون به صورت واقعی باید دنبال کنیم، یک وظیفه یک نفر بیشتر ندارد اینکه در قرآن دارد ان الله اشتری من المومنین انفسهم واموالهم بان لهم الجنه کسی اگر جان و مالش را بفروشد به خدا و بعد در اختیار خودش قرار بگیرد یک کار بیشتر حق ندارد با این جان و مال انجام دهد و آن یقتلون فی سبیل الله، پیکار در راه خدا است، همین و هیچ فرض دیگری وجود ندارد و این دو پیامد بیشتر ندارد یا فاتح می‌شود یا کشته، نه فرض تسلیم است و نه فرار، اگر واقعاً بشود به جهت معرفتی بچه‌ها را کمک کرد در فضای دیگری فکر کنند آن وقت دیدن پارامتر‌ها احتیاج به نشان دادن ندارد خودش می‌بیند و حرکت‌های جدی را ایجاد می‌کند در این مسئله هم یعنی تبعیت از ولی و رهبر که نکته خوبی را اشاره کردید، یک عده می‌روند دنبال اینکه ولایت فقیه را اثبات کنند و این امر خوبی است و بعضی برای مبانی خودشان می‌خواهند، ولی بعضی از این مبانی گذشته‌اند، نباید معطل این بشوند که ولایت فقیه بخواهد اثباتت شود ، می‌گوید قبول دارم یعنی ولی را قبول دارم به من بگو چه کنم؟ بخصوص در شرایط فعلی، یک زمانهایی بود که اصلاً حضور ولی جلوه‌ای نداشت و آدم این احساس را می‌کرد که می‌شود اسمش را یک شخصیت نمادین بگذارد، در یک نقطه‌ای مثل همین فتنه اخیر همه دلها گره خورده بود که یک نفر بیاید جمع اش کند حالا آقا چی می‌گه؟ حالا چطور جمع می‌شود؟ اینجا بود که نقش ولی و آقا پر رنگ شده است و تا این موقع در همه جا برخورد نمادین شده بود حتی حوزه در حوزه‌ها قیل و قال زیاد است ولی کاری در راستای حرف ولی نیست و یکی دیگر اینکه تراز حرف‌های آقا فرق کرده است واقعاً مبانی که بیان می‌کنند و دیدارهای مکرر با شهرهای مختلف که می‌آیند و ایشان از مبانی می‌گویند من بدون هیچ تعارف می‌گویم ایشان تمام حرف‌هایش دارد شبیه قرآن می‌شود یعنی استنادهای قرآنی ایشان، بنده تمام حرف‌های ایشان را می‌توانم پا ورقی بزنم بگویم آیات قرآن است اینقدر تراز حرف‌های ایشان فرق کرده است، مبانی و حرکت‌ها و راه کارها را می‌گویند از آن طرف هم دشمن متوجه شده که کدام نقطه را بزند اگر ما آقا را نداشتیم این فتنه به این مدل را نمی‌توانستیم عبور کنیم، هم به دلیل مردم خوبی که داریم، جوانهای خوبی که داریم، این فتنه از سر امیرالمومنین می‌گذرد و ایشان را زمین می‌زند فتنه‌هایی که علی(ع) با آن برخورد داشته در برخی، ایشان زمین می‌خورد، به خاطر مردم بدی که وجود دارند و این مردم که در تراز بالایی قرار گرفتند هم دانشجو‌ها هم جوانها و با گذشته ما فرق دارند و اینکه دنبال ولی باشند، در روزگار ماهواره و مواد مخدر و اینترنت و... باید قدر این جوانها را دانست از این جهت است که تحریک و تهییج و اینکه مقام معظم رهبری چی دارند می‌گویند، مورد توجه است، ببینید گاهی اوقات هست که خیلی از افراد حتی کسانی که توقع و ابراز می‌کنند که دنباله رو هستند می‌گویند مقام معظم رهبری این را گفت می‌پرسی شنیدی میگوید نه و فکر میکنند که چی هست که بشنویم، شما در بحث ولی عنوان اولی الامر که این عنوان را امام هم در بحث ولایت فقیه آوردند که عنوان اولی الامر فقط به امام معصوم نمی‌خورد و عنوانی است که به اولی الامر صاحب امر می‌خورد که آن صاحب امر در شرایط فعلی مقام معظم رهبری است خب کیست که بداند این عنوان اولی الامر صاحب امر است و به او ارجاع دادند و کارها را به او ارجاع دادند، گاهی افراد نسبت به صحبت‌های که از سوی آقا می‌شود، راه کارهایی که به او میدهند در هر زمینه ای نسبت به آن بی خیال برخورد میکند یعنی انگیزه خاصی ندارد، دارد برای خودش فکر می‌کند حتی در دردمندانمان هم همینطور، گاهی اوقات می‌نشینند برای خودشان فکر می‌کنند یعنی مستقلاً و دردمندانه می‌نشینند با مبانی فکر می‌کنند، ببینید اگر کسی دردمندانه با مبانی بنشیند فکر کند این تازه امر ولی نمی‌شود حتی اگر دردمندانه هم با مبانی بنشیند فکر کند، اگر اینطور بود که ولی لازم نداشتیم، ولی امر لازم نداشتیم، قوانین خودش می‌توانست تکلیف را مشخص کند ما یک چیز‌هایی داریم ارجاع به ولی است تصمیماتی که او باید بگیرد و طبق قوانین هم نیست و در دین مسئله جنگ و صلح و با کی پیمان بستن و روابط داشتن و نداشتن چیزهایی است که ارجاع به ولی است لذا اگر کسی هم مبانی را برود کار کند و بگوید می‌خواهم روی مبانی تصمیم بگیرم و عمل کنم به نظر می‌آید نقطه همگرایی را دارد فراموش می‌کند چون بحث اطاعت اولی الامر است و نقطه همگرایی این است که شما این منویات را پیش ببری، چقدر به این مسائل توجه داشته باشی با خودت، مثل تقسیم زکواتی که به دست ولی است و آن چیزی که او می‌بیند و بسته به نظر او دارد و نظر او نقطه همگرایی است، شما ببینید اگر واقعاً این امت مسلمان حتی آن کسانی که شما بگویید یک عده هستند که نسبت به دین واکنش منفی دارند اینها هیچی، یک عده هستند که واکنش خنثی دارن این ها هم کنار، یک عده هستند که نسبت به دین و انقلاب واکنش مثبت دارند حتی در همین تعداد اگر نقطه همگرایی را از دست ندیم حرکت‌های بزرگی انجام می‌شود من در مسئله دانشجویی هستم در مسئله طلبگی هستم دقیقاً بدانم این منوی چیست این نیت چیست و در این نیت سهم خودم را انجام دهم نه اینکه برای خودم بگویم من که الآن حوزه دارم مثلاً برطبق این مبانی می‌شود این برنامه درسی ام را حتی اگر دردمندانه باشد آن وقت می‌شود کسانی که حرکت‌هایی می‌کنند به آن سمت، ولی نقطه همگرایی ندارند به آن سمت، شما در زمینه وجود امام معصوم که شخص حضرت امام مرتبط می‌دهند این مسئله را به ولی فقیه همین است که او محور است و نکته مهمی‌است مثل نوک پرگار که همه باید در این محور بچرخند این مسائل هم هیچ ارتباطی با عصمت ندارد که بگوییم ائمه المسلمین نیست، نه همش هست ولی جامعه اسلامی ‌یک محور نیاز دارد الآن چه تدبیری را ائمه دیدند برای این محوریت که همه بروند سراغ آن که گفتند حکم به طواغیت نکنید و نروید نزد طواغیت و حتی حق خود را از طواغیت نگیرید، حرام دانستند آن را در حقیقت دارند یک محور دیگر را درست می‌کنند و آن محور ولی فقیه است که در آن نقطه قرار بگیرید و می‌شود محور، تا همه دور او بچرخند بالاخره خودشان دیدند این نکته را یعنی او بشود سلطان و به تعبیر حضرت امام اوامر سلطانیه بدهد، کار دست او باشد حرف بزند و بقیه هم در همین محور حرکت کنند لذا الآن دردمندانه هم اگر حرکت کنند به دلیل اینکه این منویات را نمی‌دانند که در هر حوزه ای چه توقعاتی هست که یک نفری که دیدش دید جامعی است به خصوص وقتی شما مواجه با کسی مثل حضرت آقا می‌شوید که هم هنر را می‌شناسند هم روابط بین الملل هم سیست هم اعتقادات هم دانشجو و... این را در درجه اول باید همه همگرا شوند .

چه تفاوتی می‌کند از این جهت با زمان امام معصوم ،که شما در زمان امام معصوم اگر حاضر باشد، ای آقای دردمند نباید امور خود را تطبیق بدی با نیت او که ببینی چه گلوگاههایی را دارد اشاره می‌کند؟ از این جهت هیچ تفاوتی ندارد در بحث ولی حتی پای بحث‌های علمی‌هم تثبیت می‌شود در بحث تبعیت از ولی باید نگاه کنی در این زمینه ای که داری کار می‌کنی چه گلوگاه‌هایی را اشاره دارند نه تنها تصریحات را باید بگیری تلمیحات و اشارات را هم باید بگیری خطوط چهره را هم باید بگیری چون خیلی چیزها را شاید نتوانند تصریح کنند، در زمان امام صادق(ع) هم قیام زید ابن علی را دارید که امام موافق است ولی نمی‌تواند تصریح کند و می‌بینید که امام صادق می‌گویند موافقند ولی جارو جنجال نمی‌کنند البته در شرایط فعلی تصریحات مقام معظم رهبری خیلی وقت‌ها زمین می‌ماند چه رسد به تلمیحات و اشارات، از این جهت است که واقعاً یکی از نیازهای ما در شرایط فعلی و محورهایی که بایستی همگرا شویم رهبری است، که البته محورها مختلف است و منافاتی میتواند با هم نداشته باشند یکی روی محور ملی، منافع ملی، روی محور دین میتوانند همگرا شوند مثلاً همین جهادی و امور کمک به محرومین و نقش دانشجو در این کار .

نکته دیگر که بگم این است، یا آدم باید همه مبانی را داشته باشد یا باید دستش و دلش به دست و دل کسی باشد که آن مبانی را داشته باشد و اصلاً ولی فقیه برای این است، کسی که مبانی را دارد، عادل است و... این آدم بشود محور که آن وقت اگر این فرد گفت بجنگ، می جنگیم،گفت صلح، صلح، بگوید حرکت، حرکت می کنیم، بایست می ایستیم، آن وقت می تواند حجت داشته باشد برای اینکه بگوید من حرکت میکنم .

در همین فتنه اخیر و اینکه می‌گویند واقعاً فصل الخطاب، نه برای آن جوان دانشجو، بلکه برای آنهایی که پای همین آرمانها ایستاده بودند، اگر این فصل الخطاب، فصل الخطاب می‌ماند، آیا مطلب به اینجا کشیده می شد؟ ایشان (مقام معظم رهبری) چندین نوبت پس از انتخابات پیغام و نامه و دیدار کردند با موسوی و روز جمعه آمدند نماز جمعه، اصلاً احتیاجی به نماز جمعه نبود، یک وقت شما چندتا جوان جاهل و یا چند تا غربی رو دارید مثل نوری زاد و سازگارا، توقعی نداریم از آنها یا مقداری دانشجوی با انگیزه و با نشاط که خودش را ترکانده تا قبل از انتخابات حالا عصبانی است ولی اگر همین تبعیت بود باور کنید این فتنه یک هفته ای تمام شده بود.

ثبت كردن نظر

دیگران