حاج آقای طائب - تحلیل وقایع کوفه قبل از عاشورا- مختارنامه

حجت‌الاسلام حاج مهدی طائب -استاد برجسته‌ی حوزه‌ و دانشگاه- در برنامه‌ی «هنگام درنگ»، بعد از سریال مختارنامه تحلیلی داشتند درباره‌ی واقایع کوفه قبل از واقعه‌ی عاشورا. متن زیر، بیانات ایشان است که در آن شخصیت «میثم تمّار»، «سلیمان بن صرد خزاعی» و « عبیدالله بن زیاد» را بررسی کرده‌اند.

 

باسمه تعالی

میثم تمّار

تحلیل وقایع کوفه قبل از عاشورا - میثم تمّار- مختارنامه

میثم از اسراء و بردگان بود. درباره‌ی ملیّتش اختلاف است که جزء بردگان کدام منطقه است. برخی او را از بردگانی می‌دانند که در جنگ با ایران اسیر شد، و برخی دیگر از ناحیه‌ی شمال ترکیه و اروپای امروز. چون از اسراء بود، او را با نام پدر نمی‌شناختد؛ همه به شغل‌ خرما فروشی صدایش می‌زدند: «میثم تمّار».

قبل از ورود امیرالمومنین به کوفه، و در زمان خلافت جناب عمر و عثمان؛ بیشتر تفکر عمّار حاکم بود. عمّاریاسر از طرف جناب عمر به عنوان مسئول فرهنگی –و در پاره‌ی از اوقات به عنوان مسئول مالی- در کوفه فعالیت، و در معرفی شخصیت علی‌ابن‌ابیطالب تلاش وافری می‌کرد. در میان مردم کوفه، بردگان و اُسراء بیش از باقی، تحت تاثیر صحبت‌های عمّار قرار گرفته و مطالب او را فهم می‌کردند. میثم هم یکی از همین بردگان بود. میثم و افرادی مانند او، تحت تربیت عمّار، به شخصیت علمی و مقام والای حضرت امیر  پی برند و آگاه شدند. وقتی علی‌ابن‌ابیطالب به کوفه آمد، این افراد با خودِ حضرت روبرو شدند. حضرت هم اینها را شناختند، خریدند و آزاد کردند. و حضرت به دلیل استعداد ویژه‌ای که در میثم می‌دیدند، خود به تربیتِ ویژه‌ی او اهتمام ورزیدند و علومی خاص را در اختیار میثم قرار دادند.

در واقع میثم، ملازم رکاب امیرالمومنین بود. اموری که از دید دیگران پهنان می‌ماند، برای میثم روشن بود، یا حضرت برایش توضیح می‌داد. مثلاً قبل از جنگ نهروان، نيمه شبی حضرت با میثم از محلی عبور می‌کردند که صداى قرآنى شنيده شد: «اءمّن هو قانت اناء اللّيل» با لحن سوزناك و زيبايى، آيه‌ى قرآن خوانده‌ می‌شد. میثم عرض كرد: «يا اميرالمومنين! اى كاش من مويى در بدن اين شخصى كه قرآن را به اين خوبى مى‌خواند، بودم.» حضرت فرمودند: «به اين آسانى قضاوت نكن؛ قدرى صبر كن. قرآن از گلوی این شخص پایین نرفته و آیات آن را درک نکرده است.» میثم چون به مقام حضرت واقف‌اند، حرف حضرت را قبول می‌کنند. در جنگ نهروان -که خوارجِ متحجرِ خشمگينِ بدزبانِ غدارِ متعصبِ شمشير به‌دست و مسلح، در مقابل اميرالمومنين قرار گرفته بودند- از لشكر حضرت، كمتر از ده نفر شهيد شدند؛ اما از لشكر خوارج، از حدود چهار هزار يا شش هزار نفر، كمتر از ده نفر زنده ماندند! جنگ، با پيروزى اميرالمومنين تمام شد. خيلى از كشته شده‌ها، مردم كوفه يا اطراف كوفه بودند؛ همين‌هايى كه در جنگ صفين و جمل، با حضرت همسنگر بودند. میثم به همراه حضرت با تأثر خاصى، در ميان كشته‌ها راه مى‌رفتند؛ کشته‌هایی که به صورت دَمَر روى زمين افتاده بودند. حضرت مى‌گفت بعضی از اين کشته‌ها را برگردانند، و بعضي دیگر را مى‌گفت که بنشانند. مرده بودند، اما حضرت با آنها حرف مى زد؛ کلماتی که يك دنيا حكمت و اعتبار در آنها بود. بعد با میثم به يك نفر رسيدند، حضرت او را برگرداندند و خطاب به میثم فرمودند: آيا اين شخص را مى شناسى؟ گفت : نه، يا اميرالمومنين! فرمود: او همان كسى است كه در آن شب، قرآن را آن طور سوزناك مى‌خواند و تو آرزو كردى كه مويى از بدن او باشى!

حضرت نقشی ویژه برای میثم در کوفه درنظر گرفته، و میثم را مامور آگاه‌سازی مردم کوفه قرار می‌دهد. میثم، بعد از شهادت حضرت، چنان نقش خود را به خوبی ایفا می‌کند، که تمام حرکاتش، در راستای اهداف امام حسن و امام حسین است؛ حال آن‌که به مدینه رفت و آمدی ندارد و از دیدار امام زمانِ خویش محروم است. بر همین اساس، علی‌ابن‌ابیطالب حتی پایانِ زندگی و نحوه‌ی شهادت میثم را نیز برایش تعریف کرده است: «تو را دستگیر کرده، دست و پایت را قطع می‌کنند، زبانت را می‌برند و از نخلی به دارت می‌کشند.» میثم در دوران امامت امام حسن و امام حسین، چنان به وظایف خود عمل می‌کند که حتی از چشم دشمن هم پنهان می‌ماند. حتی در مواردی، دستگاه حاکمه تشخیص می‌داد که میثم چه‌کارهایی می‌کند، اما به دلیل ظرافتی که او در کارهایش به کار می‌برد، نمی‌توانست دستگیرش کند.

شهادت جناب میثم، ده روز قبل از رسیدن امام حسین به کربلا است. دستگیری‌ و زندان رفتنش هم ارتباطی به قضایای مسلم‌ابن‌عقیل ندارد. بلکه دستگیری مثیم به خاطر تبلیغی‌ست که او درباره‌ی شخصیت علی‌ابن‌ابیطالب دارد. یعنی عبیدالله به این خاطر میثم را دستگیر می‌کند که می‌بیند او با تبلیغ درباره‌ی شخصیت علی‌ابن‌ابیطالب دارد به صورت غیر مستقیم زمینه‌ی حضور جناب مسلم و حرکت امام حسین را فراهم می‌کند.

 

سلیمان بن صرد خزاعی 

تخلفات سلیمان -مانند حضور نداشتن در جنگ سلیمان بن صرد خزاعی - تحلیل وقایع کوفه قبل از عاشورا- مختارنامهجمل در زمان علی‌ابن‌ابیطالب، اعتراض به امام حسن در  ماجرای صلحِ با معاویه و عدم شرکت در حماسه‌ی عاشورا- از روی رفاه‌طلبی یا فرار از زحمت و مشقّت نیست. او  مردی صالح، خیّر، فاضل، متدین و عابد است؛ امّا امام‌شناسِ خوبی نیست. برای خودش، فهمِ خودش، درکِ خودش و علم خودش حجیّت قائل است. در برابر امام مسائل را تحلیل می‌کند، بعد متوجهِ اشتباهات خودش می‌شود. نکته دقیقاً همین‌جا است، که سلیمان زحمت می‌کشد و تلاش می‌کند، اما به نتیجه نمی‌رسد. آن زمانی که باید کار بکند، وارد میدان نمی‌شود؛ زمانی که عملی انجام می‌دهد، عمل درست نیست. چرا؟ چون سلیمان آن حالتی را که در میثم بود، نداشت. میثم علی را می‌شناخت، اما سلیمان خود و علی را می‌شناخت.

 

عبیدالله بن زیاد 

فردی است بسیار زیرک، بسیار شجاع، و در عبیدالله بن زیاد - تحلیل وقایع کوفه قبل از عاشورا- مختارنامهجایگاه خودش بسیار توانمند. بلد بود که چه باید بکند. دو  ویژگی بارز دارد. یکی این‌که به شدت امینیتی‌ست، و دیگر  ‌این‌که به شدت بی‌رحم.

امنیتی به این معنا که در مقابله‌ی با جبهه‌ی حق، بی‌حساب عمل نمی‌کند؛ سران اصلی حرکت را شناسایی می‌کند و آنها را می‌زند. و همین امنیتی بودن، باعث شد که دستگاه حکومتی متوجه حضور جناب مسلم در کوفه شود. در حالی که مسلم‌‌ابن‌عقیل به شکل کاملاً پنهانی وارد کوفه شده است و مخفیانه کار می‌کند. عبیدالله تنها به کوفه آمد، و توانست با یک نیروی امنیتی به نام مَعقِل محل اختفای مسلم را پیدا کند. خودِ عبیدالله 3هزار درهم به مَعقِل داد و دستورش داد که به مسجد جامع شهر برود و با شیعیان علی –که زیاد نماز می‌خواندند- دوست شود و بگوید که برای جناب مسلم خمس و زکات آورده‌ است. عبیدالله چنان مَعقِل را هدایت کرد که او توانست با مسلم دیدار کند و از محلِ اختفای او آگاه شود.

از طرف دیگر بسیار سفاک بود. رفتارش با میثم نمونه‌ای از جنایات عبیدالله است. یا در برخوردش با هانی، بعد از گذشت ساعاتی، تمام پوست صورت هانی را کَند.

نحوه‌ی برخورد ابن‌زیاد با حرکت جناب مسلم به‌ گونه‌ای‌ست که حرکت مسلم را از کارایی می‌اندازد. او، با جاسوسی‌های مَعقِل، هانی و دیگر سران حرکت را دستگیر و با این حرکت، ارتباط مسلم را با عامه مردم قطع می‌کند. و بدون هیچ‌گونه قشون‌کشی و استفاده از لشکر و نیروهای فراوان، بحران را –از دید خودش- کنترل می‌کند.

 

بصیرت

مردم، زمانِ قیام امام حسین مسلمان بودند، خدا و پیامبرش را قبول داشتند، نماز و قرآن می‌خواندند؛ اما بصیرت نداشتند. مصداق‌شناس نبودند. به حاکمیت فردی راضی شده بودند که امام حسین او را دعی ابن دعی(حرام‌زاده پسر حرام‌زاده) می‌خواند. این از کجاست؟ از بی بصیرتی‌ست، و از سرپیچی نسبت به اوامر ولی.

اگر ما نسبت به نیروها شناسایی مصداقی داشته باشیم، زمین نمی‌خوریم. در آن روزِجامعه‌ی اسلامی، مردم می‌خواستند که خوب باشند، اما مصداق‌شناس نبودند؛ کسی مانند سلیمان‌بن‌صرد از جان‌فشانی کوتاهی ‌نمی‌کرد، اما زمان‌شناس نبود.

دانلود فایل صوتی برنامه تلویزیونی استاد طائب با حجم 7.19 مگابایت

ثبت كردن نظر

دیگران