حاج مهدی طائب -استاد برجستهی حوزه و دانشگاه- در تحلیلی که به دنبال میآید، به صورت فشرده از اینکه به «ارتباط میان مسلم و مختار» و «نحوهی شهادت مسلمابنعقیل» و «رسم سر فرستادن برای خلیفه» اشاره میکنند. این تحلیل در برنامهی تلویزیونیِ «هنگام درنگ» و بعد از پخش سریال «مختار نامه» از شبکهی یک سیما پخش شده است.
چراییِ قبول دعوت کوفیان
در ماجرای دعوت امام حسین به کوفه، به حضرت سیدالشهدا دو گروه نامه نوشتند. گروهی نامه نوشتند مبنی بر این به کوفه بیا تا ما از جانت محافظت کنیم؛ و گروهی دیگر(مانند حجاج) نامه نوشتند که به کوفه بیا و بر ما و جمیع مسلمانان حکومت کن. زمانی که امام حسین از مکه خارج میشدنداز ایشان سوال شدچرا خروج میکنید؟ امام فرمودند: کوفیان نامهای برای من نوشتهاند که از من دفاع خواهند کرد. من نیز باید مسلمانان را آگاه کنم که یزید، بر اساس معیارهایی که خودشان هم قبول دارند، صلاحیت حکومت بر جامعهی اسلامی را ندارد. من این صحبت را باید به گوش مسلمانان برسانم، اما یزید میخواهد مرا بکشد، پس به مکانی میروم که ازمن دفاع کنند.
ورودِ جناب مسلم به کوفه و شهادت ایشان
امام حسین مسلم را عازم کوفه میکند تا ببیند که آیا کوفیان راست میگویند یا نه! مسلم وارد کوفه میشود اما اقدامی نمیکند. نه عبیدالله را ترور میکند و نه برای هانی شمشیر میکشد. البته با مذهجیها(هانی بزرگ قبیلهی مذحج است) برای آزادی هانی تلاش میکند، اما وقتی میبیند امکانپذیر نیست، عقبنشینی میکند. چرامسلم عقبنشینی میکند؟ چون قرار نیست جنگ نکند، تنها وظیفهاش این است که ببیند آیا کوفیان آمادهی جنگ هستند یا نه. عقبنشینی میکند تا شاید بتواند از کوفه بیرون برود و به امام حسین خبر دهد که اینان آمادهی جنگ نیستند و شرایط امن نیست.
مسلم درحالی وارد کوفه میشود که آنجا را نمیشناخت. و میتوان با توجه به ظاهر تاریخ گفت که مسلم برای اولین بار به کوفه آمده بود. (از اشتباهات ما این است که فکر میکنیم که مسلم آشکار وارد کوفه شد، در حالیکه هنگام ورود مسلم کوفه تحت حکومت نعمانابنبشیر بود.). مسلم چون شهر را نمیشناخت، و در روز هم در کوفه رفت و آمد نمیکرد، برای خروج از کوفه راه را پیدا نمیکند. شهر کوفه هم شهریست که در آن رودخانه روان است و پیچ و تاب دارد. راه پیدا نمیکند و وارد خانه طوعه میشود. در خانهی طوعه به ایشان حمله میشود و ایشان شمشیر میکشد و از خود دفاع میکند. به مسلم امان میدهند، چون عبیدالله میخواست مسلم را زنده دستگیر کند تا عدهی خاصی که جز سران اصلی بودند و مکان آنها مشخص نشده بود را، با شکنجهی مسلم پیدا کند. از طریق هانی نتوانسته بود به آنها برسد، میخواست از مسلم حرف بکشد. (اما وقتی مسلم را آوردند، آنقدر زخم برتن داشت که دیگر جای شکنجه وجود نداشت.)
مسلم امان را قبول میکند. چرا؟ چون امان یک تعهد شرعیست. حرکت امام حسین هم برای این بود که به مردم تفهیم کند که یزیدی با او بیعت کردهاند، حاکم مسلمان و عادلی نیست. امام حسین در مدینه به مردم گفته بود که با یزید بیعت نکنند، زیرا که او عادل نیست؛ اما مردم گفته بودند امام حسین یزید را نمیشناسید و با او زندگی نکرده است. در آن موقعیت، مسلم دید بهترین جایی که برای مردم حرف امام حسین تبیین میشود، همینجاست. امان را قبول کرد، اما ابنزیاد و به تبع آن یزید، جلوی چشم مردم، زیر قولِ خودشان زدند و مسلم را شهید کردند. بنابراین مسلم قبول امان کرد و در راستای هدف امام حسین به شهادت رسید و هیچ خطای هم درحرکتش نداشت. 
مسلم بدون واهمه وارد کاخ عبیدالله میشود. چون از ویژگی شهدای کربلا این است که قبل از اینکه به خطر برسند، میدانستند کشته میشوند. امام حسین شب عاشورا همه را جمع کردند و گفتند هر که میخواهد، برود؛ زیرا هر که بماند فردا کشته خواهد شد. کسانی که ماندند میدانستند شهید میشوند. گزارشی از روز عاشورا نرسیده مبنی بر اینکه کسی ترسیده یا به خود لرزیده باشد. مسلم از زمانی که از خانه طوعه بیرون شد تا زمانی که گردنش را زدند، ذرهای ترس بر دل نداشت زیرا از زمانی که از امام حسین جدا شده بود، میدانست چه اتفاقی قرار است بیفتد.
اولین اتهامی که عبیدالله به مسلم میزند این است که چرا شمشیر کشیدی. مسلم میگوید که شمشیر نکشیدم، شما حمله کردید؛ و میگوید کوفیان برای حسین نامه نوشتهاند و دعوتش کردند، اما اینجا امن نیست و از جانب شما در خطر است. عبیدالله دستور قتل مسلم را میدهد، برای اینکه در گفتگو با مسلم شکست میخورد.
ارتباط مسلم و مختار
مسلم قبل از ورود عبیدالله، در خانهی مختار مسکن میگزیند، اما بعد از ورود ابنزیاد، به دلیل جو امنیتی، مسلم متوجه میشود که خانهی مختار امن نیست. به خانهی هانی میرود. ابن زیاد از گزارش جاسوسانش متوجه میشود که حلقهی قبل از مسلم، هانیست. او رادستگیر میکند و شروع به ضربه زدن به باقی حلقهها میکند. یکی از این حلقهها هم مختار است. مختار را دستگیر میکند. اما اینکه دستگیری مختار قبل هانیست یا بعد از آن، درتاریخ مشخص نیست. چرا؟ چون حرکت در آن زمان پنهانی بود. اگر ضربه به مختار و اینها، قبل از مسلم باشد، مختار در زندان است، پس نمیتواند حضور داشته باشد؛ چنانکه ما یقین داریم که وقایع عاشورا، مختار در زندان است.
سر بریدن و سر فرستادن
این رسم را معاویه راه انداخت. در اسلام چنین رسمی وجود نداشت. حتی در جنگها یا سریههای پیامبر (به جنگهایی گفته میشود که در آن پیامبر خدا خود حضور نداشتند و فرماندهی جنگ را به شخص دیگری میسپردند). در روم این رسم وجود داشت.
معاویه با وارد کردن رفتارهای جاهلیت و مشرکانه، میخواست واقعیتها را عوض کرده و حکومت اسلامی را به حکومت غیراسلامی تبدیل کند. مثلاً جهاد برای برطرف کردن موانع حق را، آرام آرام تبدیل کرد به جهاد برای پول، جهاد برای انتقام و خونریزی. این سر فرستادن در راستای همین تغییر واقعیتها و تبدیل حکومت اسلامی به غیر اسلامیست.



