نوشته زیر بر گرفته است از کتاب حکومت فرزانگان، مروری بر حاکمیت سیاسی در اسلام شهید آوینی است. در قسمت‌هایی از متن عین جملات آن بزرگوار آورده‌ شده است.

روزگاری‌ست شعار‌هایی مانند دموکراسی، حقوق بشر و تساوی حقوق چنان همه‌جا را فرا گرفته و چنان چهره زیبایی برای آن‌ها متصور شده‌است که گویی این‌ها همانا مدینه فاضله هستند. گویی اینان همان آرمان‌های حقیقی بشر‌ند. جز این نیست و هر که جز این بگوید یا متحجر است و یا ناقض قوانین حقوق بشر.

سردمدار دموحکومت فرزانگان مجسمه آزادی دموکراسیکراسی – غرب یا به قول خودشان غرب وحشی –چونان رنگ و لعابی به این مقوله داده است که خیلی وقت‌ ها فکر ‌می‌کنیم آن‌ها در عزتند و ما در ذلت، آن‌ها سعادت‌مند هستند و ما نگون‌بخت.این‌جا‌ست که سوالی ذهن آدمی را به‌خود مشغول می‌کند. مگر نه این‌که پیامبر اکرم، خاتم پیامبران است و دین مبین اسلام،کامل‌ترین ادیان؟! مگر نه این‌که اسلام کامل‌ترین نقشه‌ی راهاست؟! الیوم اکملت لکم دینکم......پس چگونه است که آن غربی از دین فراری از من شیعه اثنی عشری زیر بیرق امام زمانی سعادت‌مند تر است؟ طبیعتاً یا باید به اسلام شک کنم یا به ایدئولوژی غرب. راستی تو به کدام یک شک میکنی؟ از این‌جا به بعد را با این فرض می‌نویسم که من نویسنده و توی خواننده هر دو معتقد به اسلامیم و آیات و روایات را به عنوان ادله منطقی و غیر‌قابل بحث می‌خوانیم. اگر چنین نیست ادامه مطلب را نخواندی هم نخواندی.


غرب چه می‌گوید، اسلام چه می‌گوید. اسلام ناب محمدی، نه اسلام من بنده سراپا تقصیر که از فیل حکایت حضرت مولانا همان خرطوم و گوش و پا را هم نمی‌فهمم.

غرب می‌گوید، نه نمی‌گوید که در بوق و کرنا کرده و گوش من و تو وخودش را پاره کرده است که رأی اکثریت معیار حق است( دموکراسی). هر چه مردم گفتند عین حق است. درست یا غلط، خیر است یا شر مهم نیست. مهم نیست؟ پس چرا قرآن پر است از آیاتی که خلاف این را می‌گویند. آیه 116 از سوره مبارکه انعام می‌فرماید : وَإِن تُطِعْ أَكْثَرَ مَن فِي الأَرْضِ يُضِلُّوكَ عَن سَبِيلِ اللّهِ إِن يَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَإِنْ هُمْ إِلاَّ يَخْرُصُونَ [ و اگر از بيشتر كسانى كه در [اين سر]زمين می‌باشند پيروى كنى تو را از راه خدا گمراه می‌كنند آنان جز از گمان [خود] پيروى نمی‌كنند و جز به حدس و تخمين نمى‏پردازند] و یا آیه 78 از سوره مبارکه زخرف که می‌فرماید: لَقَدْ جِئْنَاكُم بِالْحَقِّ وَلَكِنَّ أَكْثَرَكُمْ لِلْحَقِّ كَارِهُونَ [ قطعا حق را برايتان آورديم ليكن بيشتر شما حق را خوش نداشتيد.] کراهت از حق صفتی است که قرآن برای اکثریت ذکر می‌کند.

آنچه از کلیات این آیات و بسیاری آیات دیگر که مجال بیان آن‌ها نیست؛ در میابیم این است که سر‌چشمه حق درون انسان و در ذهن او نیست، بلکه مطبوع انسان و دارای واقعیتی خارجی‌ست و من بنی بشر خودم را، علم و ادراکم را و عملم را با آن می‌سنجم. حکومت فرزانگان شهید آوینی

آیه 17 سوره رعد می‌فرماید: أَنزَلَ مِنَ السَّمَاء مَاء فَسَالَتْ أَوْدِيَةٌ بِقَدَرِهَا فَاحْتَمَلَ السَّيْلُ زَبَدًا رَّابِيًا وَمِمَّا يُوقِدُونَ عَلَيْهِ فِي النَّارِ ابْتِغَاء حِلْيَةٍ أَوْ مَتَاعٍ زَبَدٌ مِّثْلُهُ كَذَلِكَ يَضْرِبُ اللّهُ الْحَقَّ وَالْبَاطِلَ فَأَمَّا الزَّبَدُ فَيَذْهَبُ جُفَاء وَأَمَّا مَا يَنفَعُ النَّاسَ فَيَمْكُثُ فِي الأَرْضِ كَذَلِكَ يَضْرِبُ اللّهُ الأَمْثَالَ [از آسمان آبى فرو فرستاد پس رودخانه‏هايى به اندازه گنجايش خودشان روان شدند و سيل كفى بلند روى خود برداشت و از آنچه براى به دست آوردن زينتى يا كالايى در آتش می‌گدازند هم نظير آن كفى برمى‏آيد خداوند حق و باطل را چنين مثل مى‏زند اما كف بيرون افتاده از ميان مى‏رود ولى آنچه به مردم سود مى‏رساند در زمين [باقى] مى‏ماند خداوند مثلها را چنين می‏زند.] این آیه به این اشاره دارد که حق وقوع اکثر دارد. ولی ما نباید حقی که وقوع اکثر دارد را با رأی اکثریت یکی بگیریم. مثال همان هلیم را حلیم نوشتن است و ایراد نگرفتن. البته در نظام اسلامی بیعت لازمه مشروعیت است. گر‌چه قرآن و منابع روایی ما صراحتاً نظر اکثریت را معیار حق نمی‌دانند و به حق اصالتی می‌بخشد که نظر اکثریت در اکثر موارد از آن تبعیت ندارد، اما از سوی دیگر فطرت عمومی و کلی مردم را مبتنی بر کلمه توحید  و نفی شرک می‌شناسد. از همین وجه ملازمت با جماعت و سواد اعظم و الناس را فرض می‌داند و توصیه می‌کند.

حکومت فرزانگان شهید آوینییکی دیگر از مباحثی که غرب به آن می‌نازد آزادی عقیده است. به هر‌چه خواستی معتقد باشی. هر‌چه دوست‌تر داشتی بدان عمل کن. کثرت ‌گرایی هم از همین مادر زاییده شده‌است.حال آن‌که اسلام می‌گوید صراط مستقیم نمی‌گوید صراط‌های مستقیم. اختلاف از همین‌جا شروع می‌شود. اسلام ‌می‌گوید اگر می‌خواهی به لقاء الله – که کمال آدمی هم در همین است.- برسی هر عقیده‌ای نمی‌توانی داشته باشی. باید در صراط مستقیم که دین روشن‌گر آن است قدم نهی.( مواظب باش این را با جبر و اختیار خلط نکنی.) اصلاً بگو ببینم اگر قرار باشد به آزادی عقیده معتقد باشی که باید امر به معروف و نهی از منکر را که جزء جدا‌ناپذیر دین مبین ماست و محرک اصلی واقعه‌ی کربلا ببوسیم و کنار بگذاریم. آزادی عقیده با روح دین‌داری در تناقض است.


دیگر چیزی که غرب به مثال پتکی به سر من و تو می‌کوبد و بعضی اوقات ما هم بی‌اطلاع با او همراهی می‌کنیم تساوی و برابری است. تساویِ در برابر قانون. معنای مساوات را تساوی مطلق می‌گیرند. قوانین موضوعه بشری مطلق انگاشته می‌شود و جای شریعت را می‌گیرد. تساوی زن و مرد هم از نمونه‌های بازر این قوانین مطلقه است.اسلام چه می‌گوید؟ بار‌ها شنیده‌ایم این حدیث از معصوم‌(ع) را که برترین شما با تقوا‌ترین شما‌ست؛ و این یعنی تفاوت. آیا این دیدگاه به تمام ایسم‌ها که ریشه در خاک اومانیسم دارند برتری نمی‌دهد؟ بگذار مثالی بزنیم. سفره‌ای پهن است. من و تو و خیلی‌های دیگر سر این سفره نشسته‌ایم صاحب سفره برای ما کم نگذاشته و ازهمان چیز به همان مقدار که برای من آماده شده برای تو هم فراهم کرده‌اند. حالا تصور کن  که من از این سفره کمتر ارتزاق می‌کنم و تو بیشتر. یکی دیگر از ما کمتر. همه ما در نگاه پروردگار یکسانیم. رزاقیت حضرت حق چنان شمولیت دارد که کوچکترین ظلم و ستم و یا تبعیضی در آن رخنه ندارد و این همان  مساوات است و هر موجودی به اندازه ظرفیت و قدر خویش از آن بهره می‌گیرد و این عدالت است.  مگر می‌شود تفاوت‌های ذاتی و اکتسابی را ندید. من و تو خواهرم با هم فرق نداریم؟! من شیعه تحت پوشش بیمه اباالفضل با آن دور‌افتاده‌ی از همه‌جا بی‌خبر فرقی ندارم؟! اگر این‌گونه باشد که عدل خداند زیر سوال می‌رود. من وتو ، من و او از باران، از چهار‌فصل، از ابر و از خورشید بهره‌مند می‌شویم؛ ولی چقدر؟ این‌جا‌ست که تفاوت‌ها رو می‌شود.حکومت فرزانگان شهید آوینی تبعیض نژادی

اسلام می‌گوید برادری اصل است و اصل برادری ایمان. آیه 10 سوره مبارکه حجرات : إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ [ در حقيقت مؤمنان با هم برادرند پس ميان برادرانتان را سازش دهيد و از خدا پروا بداريد اميد كه مورد رحمت قرار گيريد.] حتی این ارتباطات خونی دنیوی را اصل نمی‌داند آیات 11 تا 14 سوره معارج میفرماید: يُبَصَّرُونَهُمْ يَوَدُّ الْمُجْرِمُ لَوْ يَفْتَدِي مِنْ عَذَابِ يَوْمِئِذٍ بِبَنِيهِ *وَصَاحِبَتِهِ وَأَخِيهِ * وَفَصِيلَتِهِ الَّتِي تُؤْويهِ * وَمَن فِي الْأَرْضِ جَمِيعًا ثُمَّ يُنجِيهِ] آنان را به ايشان نشان می‏دهند گناهكار آرزو مى‏كند كه كاش براى رهايى از عذاب آن روز مى توانست پسران خود را عوض دهد.*و [نيز] همسرش و برادرش را *و قبيله‏اش را كه به او پناه می‌دهد *و هر كه را كه در روى زمين است همه را [عوض مى‏داد] و آنگاه خود را رها مى‏كرد.] در مقابل این آیات که در ابطال نسبت‌های خونی و خانوادگی و قبیله‌ای سخن رفته‌است؛ سخن از رابطه‌های جدیدی است که در قیامت فی ما بین انسان‌ها برقرار خواهد شد. فی‌المثل آیه 47 سوره مبارکه حجر می‌فرماید : وَنَزَعْنَا مَا فِي صُدُورِهِم مِّنْ غِلٍّ إِخْوَانًا عَلَى سُرُرٍ مُّتَقَابِلِينَ [ و آنچه كينه [و شائبه‏هاى نفسانى] در سينه‏هاى آنان است بركنيم برادرانه بر تختهايى روبروى يكديگر نشسته‏اند.] ارتباط ایمانی تنها رابطه حقیقی عالم است و مؤمن باید خود را آنچنان بسازد که از همه وابستگی‌ها به‌جز بستگی ایمانی خلاص شود. از این لحاظ رفته رفته در قلب مؤمن جز حب خدا و آن‌چه غیر خدایی است باقی نمی‌ماند؛ و همراه با آن بغض و دشمنی‌های او هم مسیر خاصی پیدا می‌کند. حب، انسان را به سوی ولایت و بغض، انسان را به سوی برائت می‌برد. از این میان نیز اصالت با اولی است چرا که حب خدا لاجرم به دشمنی با دشمن خدا می‌انجامد. غرب می‌گوید برادری بدون هیچ پیش شرطی. در نگاه اول زیبا و متعالی هم به نظر می‌رسد. ولی با توجه به آنچه گفته شد اظهر من الشمس است که این برادریِ گرگ و میش با نظر اسلام متضاد است. اگر نظر غرب را بپذیری باید با دشمن خدا هم دوست باشی و دست برادری بدهی. با صهیونیست و کمونیست و مفسد فی الارض و ...

حکومت فرزانگان شهید آوینی 9 دی

سخن آخر یا آخر سخن ، اگر نگاهمان را باز‌تر کنیم و افق دیدمان را وسیع‌تر – بصیرت داشته باشیم.( این جمله برایت آشنا نیست؟ زیاد نمی‌شنویش این روز‌ها؟) – می‌توانیم حق را از باطل، خوب را بد و سعادت را از شقاوت تمیز دهیم. و در مقابل هجمه‌ی تبلیغات، دروغ‌ها، غلو‌ها و رنگ و لعاب‌ها استقامت داشته باشیم. آیه 17 سوره رعد را دوباره بخوان.

ثبت كردن نظر

دیگران